|
|
|
|
|
رحلت جان سوز آخرين پيامبر الهي، برترين مخلوق جهان هستي، مظهر اتمّ اسماي حسناي الهي، حضرت محمد بن عبدالله (صلي الله عليه و آله و سلم) و شهادت مظلومانه سبط اکبر، کريم اهل بيت، حضرت امام حسن مجتبي (عليه السلام) را به همه مسلمانان جهان تسليت مي گوييم
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
پس از صفحه ی اول پر خواننده ترین صفحات این وبلاگ عبارتند از:
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
در «نهج البلاغه» گويد: أرْسَلَهُ دَاعِياً إلَي الحَقِّ وَ شَاهِداً عَلَي الخَلْقِ، فَبَلَّغَ رِسَالاَتِ رَبِّهِ غَيْرَ وَ إن وَ لاَ مُقَصِرٍ، وَ جَاهَدَ فِي اللهِ أعْدَاءَهُ غَيْرَ وَاهِنٍ وَ لاَ مُعَذِرٍ، إمَامُ مَنِ اتَّقَي، وَ بَصَرُ مَنِ اهْتَدَي «خداوند، پيامبرش را فرستاد در حالي كه دعوت كنندة به سوي حقّ بود و شاهد و گواه بر خلق. پس او بدون آنكه كندي كند و تثاقل ورزد و يا كوتاهي كند و تقصير نمايد، رسالات و پيامهاي پروردگارش را به مردم رسانيد، و بدون آنكه سستي ورزد و يا عذر غير قابل قبول بياورد، با دشمنان خدا در راه خدا جهاد نمود. اوست امام و پيشواي كسي كه تقوا پيشه سازد و چشم است براي كسي كه راه را بيابد». و از جملة اين خطبه است: لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أعْلَمُ مِمَّا طُوِيَ عَنكُمْ غَيْبُهُ إذاً لَخَرَجْتُمُ إلَي الصُّعَداتِ تَبْكُونَ عَلَي أعْمَالِكُمْ، وَ تَلْتَدِمُونَ عَلَي أنفُسِكُمْ، وَ لَتَركْتُمْ أمْوَالَكُمْ لاَ حَارِسَ لَهَا وَ لاَ خَالِفَ عَلَيْهَا، وَ لَهَمَّتْ كُلَّ امْرِيٍ نَفْسُهُ لاَ يَلْتَفِتْ إلَي غَيْرِهَا، وَلَكِنَّكُمْ نَسِيتُمْ مَا ذُكِّرْتُمْ، وَ أَمِنْتُمْ مَا حُذِّرْتُمْ، فَتَاهَ عَنكُمْ رَأيُكُمْ، وَ تَشَتَّتَ عَلَيْكُمْ أَمْرُكُمْ ـ الي آخر خطبه. «اگر شما ميدانستيد، آنچه را كه من ميدانم از آنچه اطّلاع به غيبش براي شما پيچيده و نهفته شده است، در آن هنگام از خانههايتان بيرون ميشديد و به راهها و جادّهها ميرفتيد و بر اعمال خود ميگريستيد و مانند زنان بچّه مرده و عزيز خود را از دست داده كه بر سر و صورت خود ميزنند شما نيز بر جانهاي خود و نفسهاي خود ميزديد و نوحه سر ميداديد و هر آينه اموال خود را رها ميكرديد به طوري كه نگهباني نداشت و كسي كه به جاي شما بر آن گماشته شود و از آنها پاسداري كند نبود، و جان و نفس هر كسي او را به حزن و اندوه مشغول ميساخت و به درون توجّه ميداد، به طوري كه التفات به غير خودش نكند، وليكن شما كساني هستيد كه آنچه را كه به شما تذكّر دادهاند فراموش كردهايد و از آنچه از آن بر حذر داشتهاند در امن و امان بسر برديد و بنابراين رأي شما از دست شما بيرون رفت و گم شد و امر شما بر شما متشتّت و دگرگون گشت». |
||
|
|
|
|
|
» متخصصان علوم انساني جايگاه شايسته خود را در اداره كشور احراز نكردهاند | خبرگزاري فارس - سي دقيقه پيش |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
توسط استادان و پژوهشگران علوم انساني پنجاه مقاله و گزارش در كنگره ملي علوم انساني ارايه ميشود خبرگزاري فارس: پنجاه مقاله و گزارش در كنگره ملي علوم انساني كه از 22 تا 24 اسفند در سالن اجتماعات صدا و سيما برگزار ميشود، توسط استادان و پژوهشگران علوم انساني ارايه خواهد شد به گزارش خبرگزاري فارس، در نوبت صبح امروز كه با موضوع وضعيت علوم انساني در ايران معاصر برگزار شد، اين مقالهها ارايه شد: علوم انساني در بستر نگرشهاي فرهنگي؛ ايستادگي و پويايي/ غلامعلي افروز، تبيين رابطه آموزش عالي و فرهنگ: تأثير مباني در ايفاي نقش فرهنگي دانشگاه/ احمد فضائلي، مقايسه وضعيت علوم سياسي در ايران و آمريكا/ پرويز امامزاده فرد، بررسي كيفيت آموزشي دورههاي دكتري علوم انساني در دانشگاه شيراز/ رزا خورشيدي، بررسي رابطه خلاقيت و ميزان ذهنيت فلسفي در مديران مدارس (مقاطع ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان)/ علياكبر امينبيدختي، جمال عبدالملكي و احمد محمدي كمسرخ و چالشهاي فراروي تحقيقات در علوم انساني/ بهزاد ملكي و رحمان پارياد.
بازتاب همايش تا عصر روز سه شنبه ۲۲ / ۱۲ / ۱۳۸۵:
» پنجاه مقاله و گزارش در كنگره ملي علوم انساني ارايه ميشود | خبرگزاري فارس - دو ساعت پيش
|
||
|
|
|
|
![]() استاد دكتر مهدي گلشني / به نقل از مصاحبه استاد با تبيان « ... من از همان ابتدا كه با مكانيك كوانتومي آشنا شدم ، احساسم اين بود كه بعضي ازآن نتايج حتي از نظر خود فيزيك الزام آور نيست ، و اگر در فرمول بندي مكانيك كوانتومي نمي شود آينده را پيش بيني كرد ، اين به معناي عدم حاكميت عليّت در طبيعت نيست . در واقع علاقه من به كوانتوم يك علاقه فلسفي است و مقدم برتجديد حيات فرمول بندي هاي جديد مكانيك كوانتومي در اين چند دهه اخير است،كه مهمترين آنها فرمول بندي"بوهم" از مكانيك كوانتومي است .البته من هم مانند خود بوهم نمي گويم حرف او، حرف آخر است . مي خواهم بگويم غير از نظرات متعارف حرف ديگري هم هست و ما مي توانيم مدلي را ارائه دهيم كه بدون گذشتن از عليّت هم رويدادهاي اين جهان را توضيح دهد. ... » |
||
|
|
|
|
مرحوم كليني ( ـ 328 قمري ) سخن بسيار ارزشمند و نابي را از كلام معصوم بيان داشته است كه يادآوري آن خالي از فايده نيست: « كسي كه از روي علم داخل ايمان شود، ثابت قدم مانده و ايمانش او را سود بخشد و كسي كه بدون علم داخل شود، همچنان كه داخل شده خارج مي شود و نيز فرموده است : هر كه دينش را از كتاب خدا و سنت پيغمبرش صلوات الله عليه و آله بر گيرد، از كوهها استوار تر است و كسي كه دينش را از دهان مردم گيرد، همان مردمش از دين برگردانند، و باز فرمود: هر كه امر امامت ما را از قرآن نفهمد از فتنه ها بيرون نرود. از اين روست كه بر مردم روزگار ما كيش هاي باطل و مذاهب زشتي كه تمام شرايط كفر و شرك را دارد رخنه كرده است. اينها همه به توفيق و خذلان خداي متعال بستگي دارد. هر كه را خدا خواهد موفق باشد و ايمانش ثابت بر جا ماند، اسبابي برايش فراهم كند كه او دينش را از كتاب خدا و سنت پيغمبر صلي الله عليه و آله با علم و يقين و بصيرت بر گيرد. اين است آنكه در دين خود از كوههاي محكم استوارتر است و هر كه را خواهد واگذارد و دينش عاريت و نا پايدار باش. ـ پناه به خدا مي بريم از اين حالت ـ برايش اسباب دلخواهي و تقليد و تاويل بي علم و بصيرت فراهم سازد و كارش به خواست خدا مربوط است. اگر خواهد ايمان ناقصش را كامل كند و اگر خواهد از او بگيرد و در امان نيست كه صبح مؤمن باشد و شب كافر يا شب مؤمن باشد و صبح كافر. زيرا كه چنين شخصي هر گاه يكي از بزرگان را ببيند به او گرايد و هر چه را خوش ظاهر بيند، بپذيرد. ... » ( ابي جعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق كليني رازي: بي تا، صص 7 ـ 8 . ) |
||
|
|
|
|
|
كاميار صداقت ثمرحسيني منبع / ترجمه از كتاب دكتر شوقي ابو خليل
نمونه اي از پژوهش هاي كاربردي در ميان دانشمندان اسلامي به پژوهش عباس بن فرناس ( ـ 274 قمري / 887 ميلادي ) درباره ي امكان پرواز انسان باز مي گردد. او از زمره ي اولين افراد است كه در امر پرواز پيشگام شد و براي اولين بار اقدام به پرواز كرد. اهالي قرطبه با ديدن او در حال پرواز و در حالي كه جسمش را بال و پر پوشانده بود به وحشت افتادند. او مسافتي در آسمان دور زد و سپس سقوط كرده و پشتش آسيب ديد، چرا كه براي خود دم تعبيه نكرده بود و يا همين متفكر وسيله اي براي اندازه گيري زمان ساخت و آنرا « ميقاتة » ناميد و به امير محمد بن عبدالرحمن الاموي تقديم داشت كه اين ابيات بر آن نقش بسته بود: ألا انّني للدّين خير أداة اذا غاب عنكم وَقت كلّ صلاة و لم ترَ شمس بالنَّهار و لم تنر كواكب ليل حالك الظّلمات بيمن امير المسلمين محمد تجلت عن الاوقات كل صلاة { هر آينه من براي دين شما بهترين وسيله ام. در آن حال كه زمان نماز را ندانيد در آن زماني كه خورشيد در روز و ستارگان در تاريكي شب ديده نشوند، به بركت امير مسلمانان محمد زمان هر نمازي را آشكار مي سازم. } اين وسيله به قياس و حساب درجه ي سايه ( ظل ) و زواياي آن استوار است كه ساعت و دقيقه و ثانيه را نشان مي دهد و « زيگريد هونكه » مي نويسد كه: « آن الهامبخش آيندگان در ساخت ساعتهاي آبي و جيوه اي يا ساعتهاي آفتابي دقيق بود. » |
||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مرحوم آيت الله حاج شيخ ابوالحسن شعراني ( از مقدمه ي ايشان بر « كشف المراد – شرح تجريد الاعتقاد » ... در اين زمان آشفته ... درس اصول دين منسوخ شده و نسخ آن مندرس گشته و از هم پاشيدهْ, مردم به جهل افتخار مي كنند و به ندانستن معارف الهي مباهات مي نمايند. حطام دنيا به نظر آنها امر محقق و معلوم است و غير آنچه تعلق به دنيا دارد ناچيز و موهوم , حرص دنيا در انتخاب علوم نيز تاثير كرده و آن علم را مي پسندند كه بيشتر مال از آن به دست آيد و هر علم لازم و واجب كه فائده ي دنيا ندارد متروك مانده است تا اين كه شنيدم مردم دنيا يكديگر را منع مي كنند از خواندن تفسير قرآن كه اعتبار و شهرت انسان را زيان دارد و هر كه مشهور شود به دانستن تفسير بلكه حديث و سير پيغمبر و ائمه عليهم السلام ميان علما قدر و منزلت ندارد و آن علم قدر و منزلت دارد مانند علم اصول فقه كه هر كس در آن تفوق يابد جاه و مال او افزون شود. .... واجب است مسلمانان همه مطالب اصول دين را از روي دليل بدانند اما واجب نيست همه مسايل فروع را بدانند. ... ... باري بايد طالب علوم ديني بداند واجب ترين واجبات بر او معارضه با بي دينان است نه به طريقي كه آنها را در بي ديني خود راسخ تر گرداند. يعني خرافات غير معقول را به رخ آنها بكشد و آنان را به قبول آن مجبور كند چنانكه عادت بسياري از اهل زمانه است. مثلا روح مجرد را منكر شدن و حيات جسماني را براي ماده ثابت كردن و همه ي اينها مبني بر اين است كه از معقول نگريزند و بي دانستن عقايد متصدي هدايت مردم نگردند. بايد كينه با علم معقول را كنار گذارند و اگر در كتب كلام چند مساله ي طبيعي كه هيچ ارتباط با دين و خدا و پيغمبر ندارد متكلمين ما نقل كرده اند مانند: هيئت بطلميوس و حركات دوراني و عدد عناصر دليل آن ندانند كه همه ي مطالب عقلي و مستدل آنها غلط است. چه بسيار غلط در كتب ديگر هم هست و مي خو.انند اما مي دانند باطل شده است و راي علما از آن برگشته و مراد ما جز نصيحت و خير خواهي براي دين نيست. بلكه مقصود آن است كه به ترك معقول و كلام و اصول دين تيشه بر ريشه ي خود نزنند. ... بدون تعصب مذهبي, حاشا و كلا ، بنده خودم در يكي از نوشته هايم عنوان كرده ام و گفته ام كه « من از دين بدر شدم و دوباره دين را قبول كردم » خواه مردم بپذيرند خواه نپذيرند. بنده بله حسن زاده آملي از دين بدر آمدم و دوباره دين را پذيرفتم. بنده دين آبايي ندارم, دين تقليدي و طايفه اي ندارم, من اثني عشريه به تحقيق شدم, نه به تقليد. من قائل هستم به قائم آل محمد عليهم السلام به تحقيق, من قرآن را كتاب دينم و پيامبرم را و ائمه اطهار را يك به يك تا قائم آل محمد عليهم السلام به تحقيق پذيرفتم , نه به تقليد. خواه مردم بپذيرند خواه نپذيرند. ... » ( كتاب گفتگو با علامه حسن زاده آملي – به اهتمام محمد بديعي, ص 49. ) |
||
|
|
|
|
|
استاد دکتر کریم مجتهدی منبع
.... آنچه يك محقق و نويسنده را مى رنجاند، انتقاد از او نيست، بلكه اين است كه كسى گفته هايش را نفهمد! وقتى شما مورد انتقاد صحيح قرار مى گيريد از اين كه ديگران، نظرتان را خوانده و متوجه شده اند، خوشحال مى شويد و درواقع هيچ پاداشى براى نويسنده بهتر از اين نيست كه كسى كتابش را خوانده و فهميده باشد ... |
||
|
|
|
|
نقل از مرحوم آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی ( ره ) / منبع مجلسي رحمة الله عليه در كتاب العدل و المعاد، از دو كتاب حسين بن سعيد كه از بزرگان محدّثين است مسنداً از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده است كه قَالَ: سُئِلَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ: أَيُّ الْمُؤْمِنِينَ أَكْيَسُ ؟ قَالَ: أَكْثَرُهُمْ ذِكْرًا لِلْمَوْتِ وَ أَشَدُّهُمْ اسْتِعْدَادًا لَهُ.[67] «از رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم سؤال نمودند كداميك از مؤمنين با كياستتر و با فراستترند ؟ حضرت فرمودند: آن كسي كه بيشتر ياد مرگ كند و خود را براي آن بهتر مستعدّ و آماده سازد.» و نيز از كتاب «روضة الواعظين» از رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم [68] و از «أمالي» شيخ صدوق از حضرت صادق عليه السّلام از رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم [69] روايت كرده است كه فرمود: أَكْيَسُ النَّاسِ مَنْ كَانَ أَشَدَّ ذِكْرًا لِلْمَوْتِ. «زيركترين و بافطانتترين افراد بشر كسي است كه ياد نمودن او از مرگ قويتر و شديدتر باشد.» |
||
|
|
|
|
در بعضى از روايات آمده است كه روزه بگيريد براى آنكه طراوت و خرمى و شادابى غير ماه مبارك را از دست بدهيد؛ زيرا آنها نشاط كاذب و زودگذر است. وقتى انسان روزه گرفت و به آن دل بست، كم كم به باطن روزه پى مىبرد. باطن روزه انسان را به لقاى حق مىكشاند كه خداى سبحان فرمود: «الصّوم لى وأنا أجزى به»(1) روزه مال من است و من شخصاً به آن جزا مىدهم. اين تعبير فقط درباره روزه وارد شده است.همه اشيا و موجودات جهانِ امكان از آنِ خداست. چيزى در جهان خلقت نيست كه مال خدا نباشد؛ چون مخلوق و مملوك اوست. چشم و گوش ما هم از آنِ خداست: «أم مَن يَملك السّمع والأبصار»(2). اميرالمؤمنين (سلاماللهعليه) فرمود: «… أعْضاؤكم شهوده وجوارحكم جُنوده وضمائركم عُيونه وخَلَواتكم عِيانه»(3) مواظب باشيد، بدانيد در خلوت و جلوت، نهان و آشكار، در محضر خداى سبحان هستيد. خلوات شما جلوات عيون و مَشهد و مرآى اوست. چيزى در جهان نيست كه به ياد حق و خداى سبحان نباشد. اين انسان است كه گاهى غافل است و گاهى غير غافل. فرشتهها نَفَسها را مىشمارند كه براى چه انسان نفس مىكشد. وقتى به فرموده قرآن سرتاسر جهان، مِلك و مُلك خداست(4)، همه اعضا و جوارح ما سپاه حق است: «ولله جنود السموات والأرض»(5). اين كه فرمود: روزه مال من است، خصوصيتى را مىرساند كه قابل ملاحظه و دقت است. گاهى انسان از سحر تا افطار امساك مىكند؛ اين يك درجه روزهدارى است؛ تلاشى است كه حداكثر در قيامت نسوزد يا وارد بهشت بشود؛ بهشتى كه «جنّاتٌ تجرى منْ تحتها الأنهار»(6)؛ اما به آن بهشت كه «فادْخلى فى عبادى * وادْخلى جنّتى»(7) راهش نمىدهند. يعنى روزه، ضمن اينكه حكم و ادبى خاص دارد، حكمتى هم دارد كه آن لقا و محبت خداست. اين حديث در انسان شوق ايجاد مىكند تا عاشق شود. انسان تا مشتاق نباشد، تلاش نمىكند و تا تلاش نكند، نمىرسد. وقتى روزه مال خدا بود، خدا هم شخصاً جزاى روزهدار را بر عهده گرفته است. 1. روضة المتقين، ج 3، ص 225. بعضى كلمه «أجزى» در اين روايت را به صيغه مجهول خواندهاند: «الصوم لى و أنا اُجزىٰ به» يعنى روزه براى من است و من پاداش آن هستم! (ر ك: نهايه ابن اثير، ج 1، ص 270، «جزا»). 2. سوره يونس، آيه 31. 3. نهج البلاغه، خطبه 199. 4. سوره آل عمران، آيه 189. 5. سوره فتح، آيه 4. 6. سوره آل عمران، آيه 15. 7. سوره فجر، آيه 29 ـ 30. مأخذ: (حكمت عبادات، صفحات 131 ـ 132) منبع |
||
|
|
|
|
|
برخی از حکما درباره ی علوم ادبی گفته اند: مقدمات علوم ادبی بر سه پایه است: قلب اندیشمند زبان رسا بیان مصور |
||
|
|
|
|||||||
مرحوم آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی ( ره ) / کتاب معاد شناسی
جهان آنِ تو و تو مانده عاجز ز تو محروم تر كس ديد هرگز؟ يعني جهان از آن تست و به جهت تو جهان را آفريدهاند تا همه آلات و اسباب تو باشند ، و تو را از براي معرفت خود آفريدهاند ؛ كه يَابْنَ ءَادَمَ ! خَلَقْتُ الاْشْيَآءَ كُلَّهَا لاِجْلِكَ وَ خَلَقْتُكَ لاِجْلِي .88 و تو به لذّات طبيعي گرفتار و پايْبند شده و از تحصيل معرفت كه مخلوق براي آن گشتهاي عاجز مانده و تابع نفسامّاره گشته ، نميتواني كه ترك دو روزه لذّت فاني نموده ، كمالات جاوداني كه در ضمن معرفت الهي است به دست آري و خود را از حرمان ابدي خلاص نمائي ! پس بواسطه اين دنائت همّت و عدم انقياد ، محرومتر از تو و بينواتر از تو از موجودات كس نديده . زيرا كه باقي موجودات به جهت آنچه مخلوق شدهاند از آن تجاوز ندارند و نميدانند كه غير از آن كمالي كه ايشان دارند هست ، و بهجهت عدم قابليّت ، از حرمان آن كمال كه از انسان مطلوب است معذورند ؛ تو كه ميداني و به جهت آن مخلوق شدهاي فريفته و اسير لذّات بهيمي و تمتّعات نفساني گشته و از مقصود دو جهاني باز ميماني . شعر:
|
||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مأخذ: (قرآن در قرآن، ص 450) |
||
|
|
|
|
عقل اصل دين را مىفهمد كه بشر به قانون ماوراى طبيعت نيازمند است و خطوط كلّى مسائل فقه و مسائل حقوقى و اخلاقى را نيز مىفهمد امّا صدها مسئلهٔ حرام، حلال، واجب و مستحب وجود دارد كه عقل آنها را درك نمىكند. عقلْ در خطوط كلى، «ميزان» بسيار قوى است؛ چنانكه در بعضى از مسائل هم «مفتاح» است، يعنى تا نزديك در گنجينه علوم مىآيد و در را باز مىكند و به انسان مىگويد اكنون از اين گنجينهٔ قرآن يا روايات استفاده كن و از آنجا به بعد «مصباح» است؛ يعنى وقتى انسان وارد گنجينهٔ قرآن شد، همراه انسان است و در فهم قرآن جامعه را راهنمايى مىكند. مأخذ: (قرآن در قرآن، ص 448، 449) منبع |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
1. مشاهده بدون فكر و به صورت ناگهاني و 2. مشاهده همراه با تأمل ، او واقف به اين مسأله شده بود كه انسان گاه برغم قرار گرفتن چيزي در مقابل ديدگان انسان، گويي آنرا نمي بيند و گاه امري را ديده ولي در آن درنگ و انديشه نمي كند. اما مساله در مشاهده ي مملو از تآمل در سطح عالي تري از شناخت قرار گرفته و بر دو قسم مي باشد: 1. مشاهده بدون شناخت اوليه و قبلي و 2. مشاهده به همراه دارا بودن شناخت پيشين از آن. كه بسته به نوع تامل و ميزان استقراي معاني آن متفاوت مي باشد. [8] [1] محمد العربي الخطابي: 1998، موسوعة التراث الفكري العربي الاسلامي، ج2، صص 709 ـ 710.
[2] محمد تقي جعفري: 1360. شناخت از ديدگاه علمي و از ديدگاه قرآن، ص 381. [3] همان منبع، ص 382. نيز ر. ك: محمد رضا حكيمي: 1383. دانش مسلمين، تهران ( چاپ دوازدهم ) انتشارات دليل ما، ص 5. [4] الطارق / 5 ـ 6. ( پس بايد انسان نظر كند كه از چه چيز آفريده شده، از آب جهنده اي خلق گرديده، ) [5] الغاشيه / 17 ـ 20. ( آيا در خلقت شتر كه چگونه خلق شده است و آسمان كه چگونه بلند ( خلق ) شده است و كوهها كه چگونه نصب شده اند و زمين كه چگونه گسترده شده است، فكر نمي كنند. ) [6] { بخشي از } الاعراف / . 185( آيا فكر و نظر در ملكوت و قواي آسمانها و زمين نمي كنند ) { ترجمه ها از مرحوم آيت الله الهي قمشه اي مي باشد. ) [7] محمد العربي الخطابي: 1998، موسوعة التراث الفكري العربي ااإسلامي، ج 1، ص 674. [8] همان منبع، ج 2، ص 709 ـ 710. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
... دکتر مجتهدی، استاد فلسفه دانشگاه تهران، با تشکر از موسسه امیرکبیر بر گزاری چنین جلساتی را حتی از انتشار دادن نظرات در روزنامه ها و کتاب ها مهم تر قلمداد کرد چرا که در چنین نشست هایی فرد به طور ملموس نظرش را مطرح کرده و از افکار دیگران بهره می گیرد. وی در ارتباط با کتابش گفت:« این کتاب ظاهرا مجموعه ای از تحقیقات متعدد است که شاید رابطه خیلی منطقی نتوان بین آنها پیدا کرد و همان طور که آقای هاشمی اشاره کرد معلوم نیست که این بحث نامتناهی چه سنخیتی با بحث تجدد دارد ولی باید عرض کنم رکن اصلی تجدد فهمیدن نامتناهی است. وقتی فیزیک غرب فهمید که عالم کائنات مسقف نیست و سقف فرو ریخت مفهوم نامتناهی پدید آمد، این دلیل تجدد است. فیزیک بطلمیوسی تبدیل به فیزیک نیوتنی که مختصاتش نامتناهی است، شد. ولتر در نامه های خود نیوتن را تحلیل می کند و او را عین علم متجدد می داند. در فرانسه دوست ولتر نیوتن را ترجمه کرد در واقع اینها مترجمان نیوتن و بیان کننده دیدگاه نامتناهی در اروپا هستند. و به طور مستقیم یا غیر مستقیم با بقیه مطالب سنخیت دارند.» روش من گمانه زني بود وي در ادامه روش خود در این کتاب را با کار مکتشفان که از طریق گمانه زنی، فقط نقاط مهم زمین را می کنند، قیاس کرد و گفت:« روش من روش گمانه زنی بوده و کل چیزهایی را که در قرن هجدهم رخ داده بیان نکردم. من به دنبال ترسیم یک نمونه ای از تجدد غربی با چند مشخصه قابل قبول در قرن 18 بودم. در عین حال وسوسه و دغدغه آموزشی هم داشتم، چرا که در کلاس هایم دیدم که گاهی راجع به کانت،هگل ودکارت یک علاقمندی پیدا می شد وکم کم به این صورت در می آمد که متفکران دیگر اصلا موثر نیستند بنابراين در این کتاب خواستم از کسانی که در کلاس ها مجال بحث درباره شان نمی شد صحبت کنم. به نظر من این بسط دادن اطلاعات دانشجویان از وظایف اصلی ما معلمان است و من همواره عنوان می کنم که بلد بودن فایده ای ندارد و یاد گرفتن مهم است. این را که می گویم نمی خواهم تجدد زده بشوم چرا که مخالف این نوع تجدد سطحی هستم و این کتاب هم در همین راستا نوشته شده است. تجدد در واقع همان عشق به تجسس،عشق به پژوهش است و اصلا فلسفه یعنی دعوت به پژوهش. به عنوان مثال، محاورات سقراطی نتایج ملموسی نمی دهد و فقط فرد با سقراط در محاورات همراه می شود تا تجسس کند و بیشتر خود حرکت فکر اکتفا نکردن به مسائل سطحی و به اعتیادات ذهنی مورد نظر است.» وي در ادامه با اشاره به اينكه تجدد نمایندگان زیادی دارد، گفت:« اخيرا آنجلا مركل، صدر اعظم آلمان، در سخنرانیاي صریحا گفت« ما اروپاییان دنباله رو ولتر هستیم». حال، ولتر چه چیز دارد که او را الگو قرار می دهند؟ می توان گفت ولتر دعوت به تسامح، گذشت ، رفع نواقص زندگی با تکیه بر علوم جدید، مبارزه با بیماری ها و آبادی جهان می کند. عبارتی که دائما در کتاب "کاندید" تکرار می شود این است «برو، برو باغت را آباد کن» یعنی جهانت را آباد کن. این سبک تفکر، یعنی کاری بکنیم که امور بهبود پیدا کند. ولتر جزو چنین افرادی است. البته این سنت را ما خودمان هم داریم، عمرانی که مد نظر ابن خلدون است به همین معنا است. روی همین اصل اگر ما ولتر را علی رغم وجود نمایندگان دیگر مظهر اصلی این نوع روشنگری قرن 18 بدانیم نمی توانیم جنبه های منفی اش را نادیده بگیریم. من شخصا آثار ادبی ولتر را خیلی خواندنی می دانم که در آن ها طنزي باور نکردنی و نیشخندي عجیب نهفته است. بنده ولتر را به هیچ وجه فیلسوف بزرگي نمی دانم بلکه او یک طنز نویس و یک منتقد اجتماعی است و بیشتر از این نمی توان ولتر را با کانت مقایسه کرد. کانت زیربنایی فکر می کند و علمای غربی با خواندن کانت است که توانستند نسبیت را بنیاد گذاری کنند.» وی در انتها راجع به جنبه بومی بودن تجدد عنوان کرد:« تجدد وارداتی نیست. ما در کشور سنتیاي مثل ایران که تجربه تاریخی اش خیلی بیشتر از غرب است، اگر چیزهایی را که آنها به دست آوردند وارد کنیم، به تصور این که خودمان هویت وشخصیتی نداریم نتیجه ای نخواهیم گرفت. اما اگر آگاهانه و با شناختی که از تاریخ و امکانات خودمان داریم و این شناسایی را در مورد آن ها نیز پیدا کنیم آن وقت اصولی تر و احتمالا با موفقیت بیشتری حتی علوم جدید را اخذ خواهیم کرد. وگرنه علم و تفکر هم مانند صنایع مصرفی خواهد شد. بنده شخصا با آنچه در جوانانمان خصوصا در دو دهه اخیر می بینم تصور می کنم که واقعا باید امید داشت که در ایران فرهنگ ما شکوفایی واقعی را به دست بیاورد و امیدوارم که همین طور باشد.» منبـــــع |
||
|
|
|
|
|
اساسا ايمان يعني علم , هر كسي كه عالمتر و آگاهتر است و ورزش فكري بيشتري كرده و درس بيشتر خوانده, بهتر به اسرار دين آگاهي پيدا مي كند. و با او بهتر مي شود حرف زد تا با آن كسي كه فكرش خواب است و چيزي نمي فهمد. آن دانشمندي كه رياضت فكري كشيده و ورزش فكري كرده بهتر حقايق را مي فهمد تا آن آدم عامي . قرآن كريم مي فرمايد: « ادع الي سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتي هي احسن » ( نحل: 125 ) پيام به نسل جوان { پيام من } همان پيامي كه خدا, قرآن و همه انبيا دارند: دو كلمه است, يكي اين كه پاك باشيد و ديگر آن كه در پي تحصيل كمال و معارف برويد. .... جوانان بدانند كه حقيقت هستي, كلمات وجودي, منطق وحي, قرآن و تمام آيات و روايات , كتابخانه هاي علمي ما, رجال علمي ما و هر چه هست علم است و آنها دنبال علم و عالم باشند. { اگر با همين تجربه ي فعلي به سنين جواني برگرديد چه مي كنيد؟ } سعي مي كنم خودم را پاك كنم و باز دنبال تحصيل معارف بروم. مي روم به دنبال علم, تحصيل علم مي كنم و دنبال تحصيلات بالاتر مي روم. بهترين لذايذ اهل بهشت همان تحصيل معارف است. به نقل از كتاب « گفت و گو با علامه حسن حسن زاده آملي » به اهتمام محمد بديعي , ص 293 و 294. |
||