تبليغاتX
تاريخ و تحقيق HISTORY AND RESEARCH
(در حوزه دين ، تاريخ ، فرهنگ، حكمت و سياست)
 
 
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
+ نوشته شده در  86/02/31ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

مطالب وبلاگ در سال 1385       مطالب وبلاگ در فروردین 1386


فطرت توحيدي، سرمايه وحدت

درون خود را قرآني كنيد

معضل تحميل مفاهيم غربي ( دکتر موسي نجفي )

وصيت نامه مرحوم آيت الله سيد محمد حسين حسيني طهراني رحمه الله

نکات قابل توجهی از یک گزارش : لذت دانش آموز بودن در ژاپن

هر روز گام تازه اى بايد برداشت ( آيت الله العظمي مکارم شيرازي )

جستجو در كتابخانه تخصصي فقهي ائمه اطهار عليهم السلام

ادعيه و مناجات

حديث

ترجمه و تفسير

امنيت تكويني حرم الهي ( حضرت آيت الله جوادي آملي )

جامع بين علم ظاهر و باطن و ميان علم و عمل

كنگره بزرگداشت آيت‌الله‌ حسين‌قلي شوندي و شهيد مفتح در رزن همدان

فراخوان مقالات وآثار همايش بين المللى هفته جهانى گراميداشت مساجد

گفتگو با محقق طباطبايي پيرامون شخصيت علامه اميني

معرفي تعدادي از کتابخانه ها و مرکز علمي ايران و جهان

مساله نظم را به اولادمان یاد بدهیم

روايتى عجيب از حضرت صادق عليه السّلام

من چه كنم تا خدمتم در دين مؤثّر باشد ؟

اعتماد به نفس ( از: حضرت آيت الله جوادي آملي )

ايمانِ كامل‌ از عمل‌ متولّد است‌

موضوعات دانشنامه جهان اسلام - با قابلیت دسترسی به مقالات مربوطه

کمی تامل

دعا براي شفاي حضرت آيت الله فاضل لنکراني

علم به هیچ عنوان سکولار نیست

جهان اسلام در عصر حاضر با دو پديده مهم و متضاد روبه رو است

معرفي سايت هاي مفيد علمي

عَرَفْتُ الاشْيَآءَ باللَهِ .

... خیلی زیاد دستپاچه نشویم، ...

اساسي‌ترين مقدمهٴ پيروزي پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) ( از حضرت آیت الله جوادی آملی )

زندگينامه حضرت آيت الله عبد الله جوادي آملي

مطهرى و فلسفه اسلامى

دکتر مظفر اقبال - چالش تكنولوژى

تا فرصت‌ باقي‌ است .... ( آيت الله سيد محمد حسين حسيني طهراني )

غزل‌هائي‌ از حكيم‌ سبزواري‌ در عظمت‌ عرفاني‌ مقام‌ انساني‌

افراط گري مهمترين مانع وحدت اسلامي است

كارگاه يك روزه تدوين داستانهاي فبك (p4c)

حضرت آيت الله جوادي آملي: برخوردي از ضيافت الهي كعبه در پرتو شناخت امام معصوم

در پژوهش علمی نبايد جز بر مدار حق گرديد.

اشتباهات رايج در ميان وبلاگ نويسان

حج توحيد مجسّم

تقديم به پژوهشگران تاريخ اندلس : الإحاطة في أخبار غرناطة

پيامبران مدفون در ايران

انتشار فتاواي علماي شيعه و سنتي در تاييد تقريب و وحدت اسلامي

نمايشگاه بين المللي کتاب تهران

قرآن و مستشرقان

سراسر حج، شعائر الهي است

بانك صوتي مركز جهاني اطلاع رساني آل البيت عليهم السلام

بانك نرم افزار

دريافت كتابي از مرحوم علامه اميني ( ره )

پاي صحبت دكتر كريم مجتهدي ؛ وقتي به آموخته هايتان چكش مي زنيد

پند ارسطو به اسكندر مقدوني

آشنايي با پايگاه هاي مفيد در اينترنت

آشنايي با پايگاه هاي مفيد در اينترنت

مراكز پژوهشي كشور

فهرست نشريات فارسي مصوب گروه علوم انساني

توسل به ائمه اطهار عليهم السلام

روایتی شریف از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

كنگره ملي علوم انساني

گوهر معرفت‌ اندوز كه‌ با خود ببري

مَن بَلَغَ أَرْبَعِينَ و لَمْ يَأْخُذِ العَصا فَقَد عَصَي .

راه‌اندازي اولين موزه اينترنتي اسلامي در مصر

كرامت بخشى اهل بيت (عليهم‌السّلام )

تصاويري تاريخي از دوران مشروطيت ايران

 

+ نوشته شده در  86/02/30ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

در فرهنگ قرآن، انسان سرمايه‌ي‌ سعادت همه جانبه و وحدت گسترده با همه‌ي‌ جوامع بشري را به عنوان اصلي "ثابت"، "همسان"، "همگاني" و "هميشگي" در نهاد خود دارد، به طوري كه هيچ فرد در هيچ عصر و مصر و نسلي فاقد آن نيست. اين دستمايه‌ي‌ تكامل تكويني، همان زبان فطرت توحيدي است كه بدون نياز به هر گونه اعتبار و قرارداد و تصويب، توان پيوند انسانها را دارد: "فأقمْ وجْهك للدّين حنيفاً فطرتَ الله الّتي فطر النّاس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدّين القيّم ولكنّ أكثر النّاس لا يعلمون"1.
راز عدم تبديل فطرت توحيدي انسان، اين است كه نه خداوند آن را تغيير مي‌دهد، چون وي را به احسن تقويم ساخت و هيچ نقص و عيبي در نهان توحيدي او نيست تا تبديل شود، و نه هيچ كس جز خداوند، توان تأثير در نظام آفرينش انسان را دارد. از اين‌رو به عنوان "نفي محض" فرمود: "لا‌تبديل لخلق الله".
تنها راه وحدت انسانها و اتحاد جوامع بشري، بر محور فطرت توحيدي انسان كه امري عيني و تكويني و نيز جاودانه و پايدار است، دور مي‌زند؛ زيرا فطرت نه از خصوصيت اقليمي نشئت گرفته تا با تغيير آن دگرگون گردد، و نه در زمانه‌ي‌ مخصوص محصور است تا با گذشت آن سپري شود، و نه در معرض حوادث ديگر واقع مي‌شود تا با تحوّل رخدادها فرسوده گردد، بلكه همچنان مشرف بر هر سرزمين و محيط بر هر زمان و حاكم بر هر سنّت و رسم قومي و نژادي و مانند آن است؛ زيرا روح انسان، مجرد است و فطرت توحيدي كه با هستي او عجين شده منزّه از مادّه و مُبرّاي از قوانين حاكم بر طبيعت و تاريخ است. از اين‌رو نه در محدوده‌ي‌ "نفي و دفع"، پيرو قواعد و مباني مادي است و نه در "اثبات و جذب" تابع آنهاست؛ زيرا اولا‌ً روح ملكوتي و مجرّدْ سنخيت با ماده ندارد و ثانياً كاملتر از آن است، و به اين دو جهت از قلمرو تأثير مستقيم و اصيل مادّه دور است.
از اين‌رو خداي سبحان فرمود: فقط خداوند است كه دلهاي آنان را همسو و هماهنگ قرار داد و تو اي پيامبر! اگر همه منابع مادّي زمين و هر آنچه را كه در آن است هزينه مي‌كردي تا دلهاي آنها را پيوند دهي، توان آن را نداشتي، ليكن‌خداي سبحان آنان را متحد و قلوب آنها را تأليف كرد: "وألّف بين قلوبهم لو أنفقت ما في الأرض جميعاً ما ألّفت بين قلوبهم ولكنّ الله ألّف بينهم إنّه عزيز حكيم"2 در اين پيوند قلوب و الفت دلها، دو نام از اسماي حسناي خداوند، يعني "عزيز" و "حكيم"، سهم به سزايي دارد. از اين رو دلهاي عزيزان و حكيمان با هم متحد است، اما قلوب قاسيه‌ي‌ ذليلان و جاهلان همواره از هم جدا و با هم درگير و نسبت به هم كينه‌توز، سرسخت، موضعگير، ستيزنده و پرخاشگرند و از رشد يكديگر حسودانه نگران و از هبوط همديگر عنودانه خرسند است. از اين رو به‌عنوان كيفر تلخ، محكوم حاكم عدل و قسط است كه فرمود: "وألقينا بينهم العداوة والبغضاء إلي يوم القيـمة"3 "فأغرينا بينهم العداوة والبغضاء إلي يوم القيـمة"4
شيطان كه همانند كلب مُعَلَّم است با وسوسه‌ي‌ مرموز خود ـ كه امري تكويني است و تا حدودي سهمي از تجرّد خيالي و وهمي دارد ـ در دلهاي دنيازدگان نفوذ كرده، پيوند آنان را از يكديگر بريده و آنها را تحت ولايت خود در‌مي‌آورد: "إنّما يريد الشيطان أن يوقع بينكم العداوة والبغضاء"5


1 ـ سوره‌ي‌ روم، آيه‌ي‌ 30.
2 ـ سوره‌ي‌ انفال، آيه‌ي‌ 63.
3 ـ سوره‌ي‌ مائده، آيه‌ي‌ 64.
4 ـ سوره‌ي‌ مائده، آيه‌ي‌ 14.
5 ـ سوره‌ي‌ مائده، آيه‌ي‌ 91.
مأخذ: (صهباي حج، ص 188)

+ نوشته شده در  86/02/29ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 

 

 

 

 

آيت الله جوادي آملي:

درون خود را قرآني كنيد

+ نوشته شده در  86/02/28ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 

«بسْمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحِيمِ

وَصَلَّى اللَهُ عَلَى محمَّدٍ وءَاله الطَّاهرينَ و لعنةُ اللهِ على أعدآئهم أجمعينَ

اللَهُمَّ فاطِرَ السَّمَـواتِ و الأرضِ، عالِمَ الغيبِ و الشَّهادةِ، الرَّحمنَ الرَّحيمَ، اللَّهُمَّ إنّى أعْهَدُ إليكَ فى دارِ الدّنيا أ نِّى أشهدُ أن لا إله إلاّ أنتَ وَحدَك لا شريك لكَ، و أنَّ مُحمَّداً عبدُك و رسولُك، و أنَّ علىّ بنَ أبى‏طالبٍ أميرُالمؤمنينَ و سيِّدُ الوَصيِّينَ و إمامُ المُوحِّدينَ وقآئدُ الغُرِّ المُحَجَّلينَ و وصِىُّ رسولِ ربِّ العالمينَ و خليفتُه فى أُمَّتِه و ولىُّ كُلِّ مؤمنٍ و مؤمنةٍ مِن بَعده، و أنَّ الحسنَ و الحسينَ و علىَّ بْنَ الحسينِ و محمّدَ بنَ علىٍّ و جعفرَ بنَ محمَّدٍ و موسَى بنَ جعفرٍ و علىَّ بنَ موسى و محمّدَ بنَ علىٍّ و علىَّ بنَ محمّدٍ والحسنَ بنَ علىٍّ و محمّدَ بنَ الحسنِ العسكرىِّ القآئمَ بِأَمرِ اللهِ عجَّل اللهُ تعالى فَرَجَهُ و سهَّل مَنهَجَهُ، خلفآءُ اللهِ و خلفآءُ رسوله و أوصيآء رسوله و هداةُ الخلق فى سَبيلِه و أُمَنآؤُه فى أرضِه و سَمآئِه و عِيابُ عِلمِه و معادنُ أسراره و يَنابيعُ حِكَمِه و أنواره، صَلَواتُه و سلامُهُ عليهِم أجمعينَ.

اللَهُمَّ أنت الشّاهدُ بأنَّ هؤلآءِ أئمّتى و سادَتى و قادَتى و أوليآئى، بِهِم أتَقرَّبُ و أتَشفَّعُ إلى الله، و مِن أعدآئهم أتَبَرَّأُ إليك فِى الدّنيا و الأَخرة.

و أشهد أنَّ الجنَّةَ حقٌّ و أنّ النّارَ حقٌّ و أنّ البعثَ حقٌّ و الحسابَ حقٌّ و القَدرَ و الميزانَ حقٌّ، و أنَّ الدّينَ كما وَصَفتَ و أنَّ الإسلامَ كما شَرَعتَ و أنّ القولَ كما حدَّثتَ و أنَّ القرءَانَ كما أنزلتَ، و أنّك أنتَ اللهُ الحقُّ المبينُ. جزَى اللهُ محمّدًا خيرَ الجزآءِ و حيَّا محمّدًا و ءالَ محمَّدٍ بالسّلام.

اللهمَّ يا عُدَّتى عند كُربتى و صاحِبى عند شِدَّتى و يا وَلِىَّ نِعمتى إلهى وإلهَ ءَآبَائى، لَا تَكِلْنى إلى نَفْسِى طَرفَةَ عينٍ أبَدًا؛ فإنَّك إن تَكِلْنى إلى نفسى أقرُبُ مِنَ الشَّرِّ و أبعَدُ مِنَ الخَيرِ، فَـَٵنِسْ فى القَبر وَحشَتى، و اجْعَل لى عَهْدًا يَومَ ألْقاكَ منْشُورًا.

و بعد لا يخفى آنكه در مورّخه بيستم شهر ربيع المولود سنه يكهزار و چهارصد هجريّه قمريّه على هاجِرها آلاف التَّحيَّةِ و الثَّنآءِ هنگام عزيمت تشرّف به آستان ملك پاسبان حضرت ثامن الأئمّه علىُّ بنُ موسَى الرّضا عليه و على ءَابآئه و أبنآئه التّحيّةُ و الإكرام، اينجانب سيّد محمّد حسين حسينى شيعى إمامى حجازى، شناسنامه شماره 10 صادره از طهران؛ در نهايت صحّت و سلامت و طوع و رغبت بلا إكراهٍ و لا إجبار، تحت توجّهات حضرت ولىّ عصر أرواحنا له الفدآء به طريق مرقوم در ذيل انشاءِ وصيّت نمودم.

اوّلاً وصىّ خود قرار دادم قرّة العين مكرّم ولد أكبر و أرشد خود جناب فخر العشيرة الفخام سيّد العُلمآءِ الأعلام آقاى حاج سيّد محمّد صادق أيّده الله را، و ناظر بر امور قرار دادم برادر ايشان قرّة العين مكرّم جناب سيّد البَرَرَة الكِرام و عماد الفضلآءِ العظام آقاى حاج سيّد محمّد محسن سدّده الله را، كه چنانچه دعوت حق را لبّيك گفته دار فانى را وداع و به جوار قرب و رحمت حقّ پيوستم در يكى از اماكن متبرّكه به نظر و صلاحديد خود دفن نمايند. و در تغسيل و تكفين، امور مستحبّه را حتّى الإمكان مرعىّ دارند، و بر مزار ذكر مصائب آل عصمت قرائت شود. و در تشييع، زنان شركت نكنند؛ چه اين از امور مستهجنه و مذمومه عند الشّارع است، مانند هديّه نمودن دسته گل بر مزار متوفّى، كه مع الأسف اين آداب جاهلى كه از ناحيه غرب به ممالك مسلمين سرايت كرده است امروزه متداول و معمول شده است.

بارى بهيچوجه احتياجى به مجالس ختم و هياهو نيست، بالأخص مجالسى كه امروزه مرسوم است از تعريف و تمجيد متوفّى و بازماندگان او و ايستادن أولياء و أقرباى ميّت، و خواندن اشعار و قاب و قدح و گرفتن مجلس ختم در مسجد و مزاحمت با مؤمنين و مصلّين كه تمام اين امور نيز به سرايت آداب كفر در بين مسلمين رائج و دارج شده است.0

بلى آمدن به ديدن بازماندگان و قرائت قرآن كريم سنّت است؛ فَالسُّنّةُ تُحيَى و البِدعَةُ تُماتُ.

بدهى به كسى ندارم، مهريّه عيال خود را بعلّت ترقّى أسعار به ميزان بيست برابر پرداخته‏ام. نماز و روزه را حسب تكليف انجام داده‏ام بسته به قبول و لطف حضرت وهّاب است، حجّ و زيارت بيت الله الحرام را بجاى آورده‏ام اگر به منصّه قبول رسيده باشد.

جميع اولاد خود را توصيه ميكنم به تلاوت قرآن مجيد و تدبّر در معانى رشيقه آن فى ءَانآءِ الليلِ و أطرافِ النّهار، و مطالعه احوال و احاديث سروران دين، ائمّه معصومين صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين.

و تجنّب و دورى از تمدّن ضالّه غربيّه، و بِدَع هاويه مُهلكه، و گرايش به آداب و رسوم كفر؛ و در عوض تأدّب به آداب اسلاميّه و سُنن محمّديّه، و تعليم و تربيت اولاد و احفاد خود را به دستورات اسلاميّه و محمّديّه و علويّه و سائر ائمّه راستين عليهم صلوات الله و الملآئكة المقربّين؛ و إصرار و إبرام در كسب علوم اسلاميّه از قرآن و تفسير و فقه و حديث و حكمت متعاليه و اخلاق و عرفان حقيقيّه، و قدم استوار و متين در راه عمل براى تزكيه و تهذيب اخلاق و كسب كمالات و معارف الهيّه و وصول به لقاى حضرت معبود جلّ و علا و مقام فناءِ در ذات مقدّسش سبحانه و تقدّس؛ وَ أن يتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقاتِه وَ لَا يَمُوتُنَّ إلاّ و هُم مُسلِمونَ.

و اين فقرات از وصيّت، وصيّت است به تمام مؤمنان و دوستان و ارحام و سائر أحبّه و أعزّه از محبّان و معاشران.

اين حقير دنبال جمع زخارف نبوده‏ام، و در تمام دوران حيات فقط به علم و عرفان الهى عشق ورزيده‏ام و درصدد تحصيل علوم و معارف اسلاميّه بوده‏ام؛ لذا از مادّيّات و متاع دنيا چيزى نيندوخته‏ام، و مختصر أسباب و أثقالى كه به حسب ضرورت زندگى مشاهده ميشود خود به خود گرد آمده است.

آنچه به نام هر يك از فرزندان يا عيال است، اصولاً تعلّق به حقير نداشته و متعلّق به خود آنهاست.

چون اولاد ذكور در رشته علم هستند، نوشتجات و كتابهاى حقير أعمّ از خطّى و چاپى تماماً به آنها داده شود و از ثلث محسوب گردد، بدين طريق كه آنچه از دوره‏هاى مختلفه را آقاى حاج سيّد محمّد صادق و آقاى حاج سيّد محمّد محسن و آقاى حاج سيّد ابوالحسن براى خود تهيّه كرده‏اند مشابه آن كتاب از كتابخانه فقط به آقاى سيّد على داده شود و بقيّه بين تمام چهار تن از اولاد ذكور قسمت گردد.

بقيّه ثلث متعلّق به پسرانى است كه در وقت فوت سنّشان به بيست سال نرسيده و به دخترانى كه شوهر نكرده‏اند، و بايد بالسّويّه بين همه آنها تسهيم و تقسيم گردد. و در صورت تحقّق اين معانى، بقيّه ثلث با دو ثلث ديگر كما فرض الله بين جميع ورثه تقسيم ميشود.

و اُوصِيهِمْ أدامَ الله تَوفيقَهُم و تَأييدَهم؛ على نَظمِ أُمُورِهم، و التَّوجُّهِ إلى اللَهِ تَعالَى والتَّبتُّل إليه فى كُلِّ الأحوال، والتَّمسُّكِ بِالعُروةِ الوُثقَى و الحَبْلِ المتينِ وِلآءِ أميرِالمؤمنينَ علَيه السّلامُ.

ميخواستم وصيّت‏نامه مفصّلى بنويسم كه حاوى مطالب مهمّ اخلاقى باشد، ديدم با وجود مطالب عاليه و حقائق ساميه‏اى كه أميرالمؤمنين عليه السّلام در حاضِرَين به امام حسن مجتبى عليه السّلام در وصيّت‏نامه خود نوشته‏اند و در «نهج البلاغة» مسطور است، ديگر از بيان مكارم اخلاق و آداب دم زدن مايه شرمندگى است.

لذا تمام اولاد خود را توصيه ميكنم كه اين وصيّت را كه در «نهج البلاغة» موجود است مطالعه و كراراً مورد دقّت و نظر قرار دهند، و آن دُرَر شاهوار را آويزه گوش و هوش و الگوى عمل خود قرار دهند.

و از جدّشان اخذ كنند و بر مَمشَى و روش آنحضرت باشند، و رسول الله و وصيّش را كه دو پدر مهربان اُمّت هستند اُسوه خود قرار دهند.

و به مقام مقدّس حضرت صدّيقه كُبرى سلام الله عليها متمسّك و متشبّث گردند و از معنويّت و روحانيّت آن كانون قدس و طهارت و عصمت بهره‏مند گردند.

من از همه اولاد خود راضى هستم، چون همه در رشته تقوى و معرفت و فضيلت‏اند؛ خداوند از آنها راضى باشد. كمال رعايت آداب و مساعدت را به مادرشان بنمايند، چون حقّ حيات در تعليم و تربيت ايشان دارد.

و گهگاهى روح مرا به فاتحه شاد كنند.

وَ يَبقَى الخطُّ فِى القِرْطاسِ دَهْرًا

وَ كاتِـبُهُ أسيرٌ فِى التُّرابِ

كتَبَهُ بِيُمْناهُ الدّاثِرة الرّاجى رحمةَ ربّهِ الغنىِّ الفقيرُ إلى الله: السّيّد محمّدٌ الحسين الحسينىّ الطّهرانىّ بن السّيّد محمّد الصّادق بن السّيّد إبراهيم بن السّيّد علىّ الأصغر بن المير إبراهيم بن المير طاهر الطّهرانىّ الأصل مِن ساداتِ دَرَكة من أحفادِ الإمامزاده السّيّد محمّد ولىّ المدفون بدَرَكة، و هو من أحفاد الإمام الهُمام سيّدِ العابدينَ علىِّ بن الحسينِ بن علىّ بنِ أبى‏طالبٍ عليهم السّلامُ.

(اُولآئك ءَابائى فجِئْنى بمِثلِهِم  إذا جَمَعَتْنا يا جَريرُ المَجامِعُ)

فى بلدةِ طهران صانَها اللهُ مِنَ الحَدَثان فى صبيحةِ يومِ العشرين من شهرِ ربيعِ الأوّل سنةِ ألفٍ و أربعمائةٍ من الهجرة. سيّد محمّد حسين حسينى طهرانى.

در روز جمعه 28 شهر ربيع المولود سنه يكهزار و چهارصد و يازده هجريّه قمريّه در مشهد مقدّس وصيّت‏نامه را ملاحظه نمودم، و وصيّت همانست كه ذكر شد بدون تغيير و يا زياده و كمى. البتّه امور جزئيّه همه در تحت نظر و اختيار وصىّ محترم است و نظر و اختيار ايشان ممضى است.

والسّلام علينا و عليه و على جميع أولادنا الصّالحين و الأحبّة الأعزّة الكرام المعظّمين و رحمة الله و بركاته. سيّد محمّد حسين حسينى طهرانى.

آنچه از كتابهاى مؤلّفه حقير كه به طبع رسيده است، نسخ موجوده مطبوعه آن چه از دوره‏ها و چه از كتب غير دوره‏اى، أعمّ از آنهائيكه در طهران است و يا در مشهد؛ اختيارش با جناب وصىّ است كه به كتابخانه‏هاى دنيا و يا شهرستانهاى ايران براى مطالعه عموم ارسال دارند، و يا به هر طريق كه مقتضى دانند در آنها تصرّف نمايند. والسّلام و رحمة الله. 28 / ع 1 / 1411 سيّد محمّد حسين حسينى طهرانى (مهر شريف).

بسم الله الرّحمن الرّحيم. در روز بيست و ششم از شهر جمادى الثّانيه سنه يكهزار و چهارصد و پانزده نيز نظر در وصيّت‏نامه نمودم و هيچ تغييرى در آن به نظر نيامد. والسّلام علينا و عليهم وعلى عباد الله الصّالحين. سيّد محمّد حسين حسينى طهرانى (مهر شريف).»  منبع

+ نوشته شده در  86/02/28ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 

هيچگاه یک جوان دبیرستانی در حال رانندگی دیده نمی شود. آنها به طور معمول مسافت خانه تا مدرسه را با دوچرخه یا پیاده می روند. گاهی وقتها از اتوبوس و قطار هم استفاده می کنند و چندین بار مسیر خود را تغییر می دهند. اصلا جای تعجب نیست که یک دانش آموز ژاپنی برای رسیدن به مدرسه خود 2 تا 3 ساعت در راه باشد. آنها در تمام طول راه از قوانین مدرسه ای که در آن درس می خوانند پیروی می کنند. به عنوان مثال خوردن آدامس و پفک ، خواندن کتاب هنگام راه رفتن و هر چیز دیگری که شهرت و اعتبار مدرسه شان را زیر سوال ببرد، ممنوع است.

بیشتر جوانان ژاپنی که با قطار و اتوبوس به دبیرستان های خود می روند موظفند چنانچه مسافری سوار شود از جایشان بلند شوند و صندلی خود را به او بدهند. در این کشور معلم و استاد در کلاس ریاست می کنند و هر چه بگویند باید اجرا شود  .

 

.... برخی از منتقدان از فشار شدیدی که مدارس ژاپن به دانش آموزان وارد می کنند، انتقاد می کنند. ... تغذیه در مدارس این کشور براساس قانون تغذیه مدارس انجام می شود و دانش آموزان به درست غذا خوردن ، عادت می کنند و آداب لازم را هنگام غذا خوردن می آموزند. در بیشتر مدارس ابتدایی ، دوره اول و دوم دبیرستان ساعتی را برای غذا خوردن دانش آموزان اختصاص داده اند. در مدارس ژاپن هر گروه طبق برنامه از پیش تعیین شده به آشپزخانه می رود و مسوولیت توزیع غذا میان همه دانش آموزان را به عهده می گیرد. پس از تقسیم غذا میان دیگر گروهها، آن گروه نیز غذای خودشان را در کلاس درس و پشت همان میزها می خورند. هدف از این کار تقویت عادات اجتماعی و درونی کردن آنها در دانش آموزان است. هنگام غذا خوردن ، دانش آموزان از طریق تلویزیون هایی که در هر کلاسی وجود دارد به استودیوی خبر مدرسه متصل است ، از اخبار مدرسه مطلع می شوند یا فیلمهای پخش شده را نگاه می کنند. زنگ نظافتی هم هست که همه دانش آموزان ، محیط کلاس و مدرسه را تمیز می کنند و همگی باهم مسواک می زنند. دانش آموزان ژاپنی پس از پایان کلاس های درس ، مدرسه را کاملا تمیز می کنند. اشوچی یا همان تمیز کردن مدرسه ، شامل جارو کردن کلاسها و راهروها، تمیز کردن سطل های زباله ، تمیز کردن تخته ها و دیگر قسمتهای مدرسه است. در مدارس ژاپن ، پست نظافتچی وجود ندارد. 

.... برخی از دانش آموزان ژاپنی که وضع والدین آنها خوب است آنها را برای تحصیل به خارج از کشور می فرستند؛ ولی پسران باهوش معمولا به دانشگاه ها و مدارس ژاپنی می روند و از این طریق اعتبار بیشتری به دست می آورند. ....

 

برای مطالعه متن کامل گزارش اینجا را کلیک نمایید.

+ نوشته شده در  86/02/28ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

 

عزيزان! بارزترين نشانه يك موجود زنده، نموّ و رشد است، هر زمان «نمو» متوقّف شود زمان مرگ نزديك شده است، و هنگامى كه موجود زنده در سراشيبى انحطاط قرار گيرد مرگ تدريجى او آغاز گشته، و اين قانون بر زندگى مادى و معنوى يك انسان و حتّى يك جامعه حاكم است (دقّت كنيد).

با استفاده از اين نكته بايد گفت: اگر هر روز گامى به جلو نگذاريم، و از نظر ايمان و تقوا و اخلاق و ادب و پاكى و درستكارى، رشد و تكاملى پيدا نكنيم، و هر سال دريغ از پارسال بگوئيم، گرفتار خسارتى عظيم شده ايم و راه را گم كرده و به بيراهه افتاده ايم، و بايد جداً احساس خطر كنيم.

پيشواى بزرگ ما امير مؤمنان(ع) زيباترين سخن را در اين زمينه بيان كرده، و در روايت معروفش مى فرمايد:

«مَنْ استوى يَوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ» «وَ مَنْ كانَ فِى نَقْص فَالْمَوْتُ خَيْرٌ لَهُ; هر كس دو روز عمرش يكسان باشد گرفتار غبن شده (چراكه سرمايه عمر را از كف داده و تجارتى ننموده، و جز حسرت و اندوه متاعى نخريده است!) و آن كس كه در سراشيبى نقصان است، مرگ براى او بهتر است (چراكه لااقل سير تدريجى نقصان را متوقف مى سازد! و اين نعمت بزرگى است!

اگر عارفان باللّه و سالكان طريق الى اللّه براى هر روزِ سالك، «مشارطه» را در صبحگاهان، و «مراقبه» را در تمام طول روز، و «محاسبه» و سپس «معاقبه» را شامگاهان، لازم مى شمرند به خاطر همين است كه رهروان راه حق غافلگير نشوند و اگر عيب و نقصى در كار آنها افتاده است، به جبران برخيزند و از اين طريق هر روز افق تازه اى از انوار الهيّه را به روى خود بگشايند و همچون بهشتيان، صبح و شام شاهد موهبت جديدى باشند (وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فيها بُكْرَةً وَ عَشيّاً)

بنابراين اى عزيز! از حال خود غافل مباش تا در تجارت بزرگ زندگى كه سرمايه نفيس عمر با ارزش هاى والا مبادله مى شود و هر انسانى مى تواند سود كلان ببرد به مصداق «إنَّ الانسان لفى خسر» گرفتار خسران نشوى.

از محاسبه حال خود بى خبر نباش، و هر ماه و هر روز به حساب خود رسيدگى كن، پيش از آن كه حساب تو را برسند!

 

 

 منبع

+ نوشته شده در  86/02/27ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  86/02/27ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 


صحيفه سجاديه  
متن مفاتيح الجنان  
صوت مفاتيح الجنان  
+ نوشته شده در  86/02/27ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 


خطب نهج البلاغة  
رسائل نهج البلاغة  
     
   
+ نوشته شده در  86/02/27ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

+ نوشته شده در  86/02/27ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 

گريه بر ميت از سنت هاى رسول خداست  علامه سيد مرتضى عسكرى

بزرگداشت ياد انبياء و بندگان صالح خدا  علامه سيد مرتضى عسكرى

عصمت انبيا و رسولان عليهم السلام   علامه سيد مرتضى عسكرى

تاريخ اسلام از آغاز تا هجرت   مرحوم حجت الاسلام و المسلمین على دوانى

سيره نبوي   ختم نبوت   پيامبر امي  نبوت   خاتميت   وحي و نبوت    شهید مرتضي مطهري

+ نوشته شده در  86/02/26ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

سرزمين مكه به ظاهر بايد فاقد امنيت باشد؛ زيرا از يك‌سو خويِ مردم حجاز تجاوزگري و غارتگري بود و از سوي ديگر از علم، فرهنگ، كشاورزي، دامداري و صنعت بي‌بهره بودند و اصولا‌ً مردمِ بي‌فرهنگِ گرسنه، غارتگر مي‌شوند، ولي با اين همه، خداوند مي‌فرمايد: ما مكه را هم محلّ امن قرار داديم و هم با‌بركت: "أو‌لم نمكّن لهم حرماً امناً يُجبي إليه ثمرات كل شيءٍ رزقاً من لَدُنّا"1.
خداوند كعبه را محل امن و ميعادگاه مردم قرار داد: "وإذ جعلنا البيت مثابةً للنّاس وأمناً"2 و سپس به سبب شرافت و حرمت كعبه، مكه را "بلد امين"3 و حرم را "مأمون" و مكه را "مصون" خواند: "أو‌لم يروْا أنّا جعلنا حرماً امناً ويتخطَّف النّاس من حولهم"4. چنانكه در روايت است كه خداوند حَرَم را بر اثر حُرمت مسجد، تحريم كرد: "حرّم الحرم لعلّة المسجد"5.
امام صادق‌(عليه السلام) درباره‌ي‌ امنيت حرم فرمود:
هر كس به حرم پناه بَرد در امان است و هر گنهكاري داخل كعبه شود و بدان پناه ببرد، از خشم خدا در امان است و هر حيواني كه وارد حرم شود از هر گونه تهديد يا آزاري در امان است، تا زماني كه از حرم بيرون رود: "من دخل الحرم من الناس مستجيراً به فهو آمن، ومن دخل البيت مستجيراً به من المذنبين فهو آمن من سخط الله، ومن دخل الحرم من الوحش والسباع والطير فهو آمن من أن يهاج أو يؤذى حتي يخرج من الحرم"6.
اين تأمين خدايي در واقع پاسخي است به
دعاي باني كعبه، ابراهيم خليل‌(عليه السلام) كه عرض كرد: "ربِّ اجعل هذا بلداً امناً"7 و نيز گفت: "ربِّ اجعل هذا البلد امنا"8. همچنين خداوند فرمود: هر كس بدان داخل شود در امان است: "ومن دخله كان امناً"9


1 ـ سوره‌ي‌ قصص، آيه‌ي‌ 57.
2 ـ سوره‌ي‌ بقره، آيه‌ي‌ 125.
3 ـ سوره‌ي‌ تين، آيه‌ي‌ 3.
4 ـ سوره‌ي‌ عنكبوت، آيه‌ي‌ 67.
5 ـ وسائل الشيعه، ج 9، ص 336.
6 ـ همان، ص 339.
7 ـ سوره‌ي‌ بقره، آيه‌ي‌ 126.
8 ـ سوره‌ي‌ ابراهيم، آيه‌ي‌ 35.
9 ـ سوره‌ي‌ آل عمران، آيه‌ي‌ 97.

+ نوشته شده در  86/02/25ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

مرحوم علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی «... چنين فقيهانى كه جامع بين علم ظاهر و باطن و ميان علم و عمل هستند بايد مربّى طلاّب و حوزه‏ها باشند. آنها علم حقيقى را از جانب حضرت ربّ مى‏گيرند و بر متعلّمين پخش مى‏كنند.

شب‏ها در محراب عبادت قيام دارند و با پاى محكم و استوار به كرنش و نيايش به درگاه حضرت معبود، دلهايشان مجذوب جذوات إلهيّه و سبحات ربّانيّه ميشود، و روزها آنچه را گرفته‏اند پس ميدهند و در اين عالم وسيع شنا مى‏نمايند و به عالم وجود إفاضه فيض مى‏نمايند:

إِنَّ نَاشِئَةَ الَّيْلِ هِىَ أَشَدُّ وَطْئًا وَ أَقْوَمُ قِيلاً * إِنَّ لَكَ فِى النَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلاً.

«تحقيقا آنچه در شب مى‏رسد، براى تو گامى استوارتر و گفتارى پايدارتر است. و تحقيقا از براى تو در روز مجال واسعى است كه در اين عالم كثرات شنا كنى (و آنچه را در شب گرفته‏اى، در روز مصرف نمائى).»

منبع

+ نوشته شده در  86/02/25ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 
 
+ نوشته شده در  86/02/25ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 
پنجمين همايش بين المللى هفته جهانى گراميداشت مساجد با حضور انديشمندان ودانشوران وفرهيختگان سراسز کشور برگزار می شود. به جهت کسب اطلاعات بيشتر اینجا را کلیک نماييد.
 
آخرين مهلت ارسال مقالات 15/4/86 مى باشد.

+ نوشته شده در  86/02/24ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

علامه امینی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/02/24ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/02/24ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 

 

....شما بیایید به خاطر حسین { علیه السلام } و به خاطر این عظمتی که به بشریت داده است، مساله نظم را به اولادمان یاد بدهیم. ما کتک بی نظمی را زیاد خورده ایم. ... ما با داشتن فلسفه خوب زندگی، اما با بی نظمی زندگی ، از زندگی لذت نمی بریم. عده ای به علت نظم زندگی، با این که زندگی شان فلسفه ندارد ، لذت می برند و کار می کنند . این { بی نظمی } درد ماست. انشاء الله امیدواریم جوانان ما به این مساله خیلی اهمیت بدهند. ...

در محضر حکیم مجموعه پرسش ها و پاسخ ها – ص 135 – 136.

+ نوشته شده در  86/02/24ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

علامه سيد محمد حسين حسيني طهراني ( ره ) مي نويسد:  منبع

 

روايتى عجيب از حضرت صادق عليه السّلام وارد است كه حقّا موجب تنبّه و بيدار باش است:

در «وافى» از «كافى» از محمّد از ابن عيسى از ابن فضّال از علىّ بن عقبه از عمر از حضرت أبى عبدالله عليه السّلام روايت است كه راوى گفت:

 

قَالَ لَنَا ذَاتَ يَوْمٍ: تَجِدُ الرَّجُلَ لَايُخطِى‏ءُ بِلَامٍ وَ لَا وَاوٍ خَطِيبًا مِسْقَعًا، وَ لَقَلْبُهُ أَشَدُّ ظُلْمَةً مِنَ اللَيْلِ الْمُظْلِم؛ وَ تَجِدُ الرَّجُلَ لَا يَسْتَطِيعُ تَعْبِيرًا عَمَّا فِى قَلْبِهِ بِلِسَانِهِ، وَ قَلْبُهُ يَزْهَرُ كَمَا يَزْهَرُ الْمِصْبَاحُ.

 

« حضرت روزى به ما گفتند:

 شما مردمى را مى‏يابيد كه در سخن گفتن چنان استادند كه حتّى در يك حرف همچون لام و يا واو اشتباه نمى‏كنند؛ خطيبى هستند بليغ، و يا جَهْورىّ الصّوت، و يا بطور مسلسل بدون ارتعاش و لكنت لسان خطبه ميخوانند؛ امّا قلبشان تاريكتر است از شب تاريك.

و همچنين شما مردمى را مى‏يابيد كه توانائى ندارند كه آنچه را در نيّت دارند بر زبان آورند؛ امّا قلبشان همچون چراغ درخشان نور ميدهد. »

 

+ نوشته شده در  86/02/23ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

مرحوم علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی

 

 

... اينجاست كه ما خوب كلام مرحوم سيّد حسن مدرّس رحمة الله عليه را مى‏فهميم در وقتى كه مرحوم آية الله بروجردى رضوان الله عليه به او گفته بودند: من چه كنم تا خدمتم در دين مؤثّر باشد ؟

او انگشتان مسبّحه (سبّابه) دو دست خود را بلند ميكند و هى بالا ميبرد و پائين مى‏آورد و ميگويد:

                     طلبه ! طلبه درست كن !

استعمار از هيچ نيروئى همچون همين طلبه‏هاى اَلِف‏قد نگران نيست. ...

 

منبع

+ نوشته شده در  86/02/23ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

ترديدي نيست كه اعتماد به نفس اگر در برابر اعتماد به خدا مطرح باشد، تفكري مشركانه است كه به خود محوري و در نهايت به كفر آدمي مي‌انجامد؛ اما اگر با حفظ اصل حق محوري، معناي اعتماد به نفس را خود باوري بدانيم، در اين صورت مي‌توان آن را با توحيد هماهنگ دانست؛ زيرا انسان بر پايه‌ي‌ اين معنا وجود خويش را نردباني باوركردني و قابل اعتماد مي‌بيند كه مي‌تواند بر پله‌هاي محكم آن گام نهد و تا اوج ملاقات با پروردگار خويش بالا رود.
پس بر اساس اين معناي صحيح، هويت هيچ‌كس هدف اصيل او نيست؛ بلكه نردبانِ خوب و محكمي به شمار مي‌رود كه انسان با تكيه بر آن و باور استحكام و كارآيي فراوان آن، راه ترقي و حركت عمودي از چاه طبيعت به سوي جاه فراطبيعت را در پيش مي‌گيرد و به مقصد و مقصود دست مي‌يابد؛ بي‌آنكه اين نردبان او را از سير تكاملي و صعودي باز دارد؛ اما خود اتكايي و اعتماد به نفس با آن معناي ناصواب، بدان مي‌ماند كه كسي نردباني فراهم آورد، اما به جاي بالا آمدن و نجات بخشيدن خود، همواره نردبان را به دوش بكشد و با آن به گرد خويش بچرخد يا آنكه نردبان را محور قرار دهد و پيوسته به طواف و ستايش آن پردازد.
اين حقيقت، به وفور در قرآن كريم تجلّي كرده و مطرح شده است؛ مثلاً با اشاره به بي‌پايگيِ اهل كتاب، چنين مي‌فرمايد: "قل يَـأَهل الكِتب لستم علي شيءٍ حتّي تقيموا التَّورة و الإنجيل و مَا أُنزل إليكم من رَبِّكم".(1) دو معنا براي اين آيه‌ي‌ كريمه، مطرح است: 1. اي اهل كتاب! شما از پايگاه استواري برخوردار نيستيد تا بتوانيد كتاب‌هاي آسماني را اقامه كنيد. 2. اي اهل كتاب! تا به اقامه‌ي‌ كتاب‌هاي آسماني نپردازيد، پايگاه محكمي نداشته و به چيزي نمي‌ارزيد.
گرچه هر دو معنا براي آيه پذيرفتني است، اما معناي نخست از لطافتي ويژه برخوردار است؛ زيرا به اين حقيقت اشاره دارد كه هر نحوه ترقي و تعالي انسان، نيازمند پايگاه و نردبان است و اگر كسي خود و سرمايه‌هاي بي‌نظير خود را باور داشته باشد، نردباني را در اختيار گرفته كه اگر يك قدم بر آن بگذارد، گام ديگر را به حريم دوست خواهد گذاشت كه گفته‌اند: "يك قدم بر خويش نِه وان ديگري در كوي دوست". هر اندازه معرفت انسان به مبدأ و معاد و معبود خويش از يك سو و هويت انساني خود از سوي ديگر بيشتر شود، خود محوري، دنياخواهي و زمين‌گيري او كمتر و آمادگي پرواز تا بَرِ دوست برايش افزون‌تر مي‌شود.


1 ـ سوره‌ي‌ مائده، آيه‌ي‌ 68.
مأخذ: (تفسير موضوعي، ج 15، ص 238) منبع

+ نوشته شده در  86/02/22ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 
مرحوم بحر العلوم: منبع
در كلمات‌ و خطب‌ سيّد اولياء عليه‌ السّلام‌ تصريحات‌ و تلويحات‌ است‌ كه‌ ايمانِ كامل‌ از عمل‌ متولّد است‌. پس‌ كسيكه‌ طالب‌ ايمان‌ اكبر باشد بايد آنرا از عمل‌ طلب‌ كند.
+ نوشته شده در  86/02/22ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

+ نوشته شده در  86/02/22ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 
صائب تبریزی
 
دنیا به اهل خویش ترحم نمی کند
آتش امان نمی دهد آتش پرست را
 
************************
حزین لاهیجی
 
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد
 
************************
نجات اصفهانی
 
رفت حاجی به طواف حرم و باز آمد
ما به قربان تو رفتیم و همان جا ماندیم.
 
************************
 
+ نوشته شده در  86/02/22ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

در مرکز فقهي ائمه اطهار مشهد برگزار شد ؛
مراسم دعاي توسل براي شفاي آيت الله فاضل لنکراني

+ نوشته شده در  86/02/21ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

به گزارش پایگاه خبری تقریب آيت الله جوادي آملي با اشاره به آیات و روایات بيان داشتند: قرآن و عترت همانند طنابی محکم است که خداوند برای ما نازل کرده و این انزال فرق می کند با انزال باران، چرا که اینجا به معنای آویختن است و طناب انداخته شده، انسان را به جایی نمی رساند اما طنابی که آویخته و یک سر آن در دست خود خداست، می شود به آن تمسک کرد و از آن بالا رفت .

این مفسر بزرگ قرآن با اشاره به روایاتی که بیان می دارد فرشتگان بال های خود را فرش انسان های طالب علم و قرآن پژوهان می کنند، افزود: این امر نشانه این است که انسان نباید درجا بزند و باید حرکت کرده ودر جهت نیل به کرامت انسانی پرواز کند، چرا که انسان یا باید در جهت چیزی ویا از جهت چیزی حرکت کند. اگر در جهت چیزی باشد، خواهد شد، مانند حیوانات که در زمستان در جهت آذوقه به نواحی گرمسیر مهاجرت می کنند واین انسان جز فانی شدن عاقبتی نخواهد داشت؛ اما انسان هایی هستند که از جهت چیزی حرکت می کنند و این همان مرغ باغ ملکوت شدن است .

این استاد بزرگ حوزه و دانشگاه با اشاره به جهاد اکبر و شرایط آن واینکه علمی مفید که اسلامی باشد و مارا به علم الیقین برساند، گفت: دانشگاه های ما باید اسلامی باشد و این جز با اسلامی شدن دروس دانشگاه ها نمی شود. یک انسان ممکن است عقاید سکولاری داشته باشد؛ اما علم به هیچ عنوان سکولار نیست و علوم تجربی همه بلا استثنا اسلامی هستند، فیزیک یا شیمی یا علوم تجربی دیگر همه اسلامی اند، چرا که ریشه همه اینها فلسفه است و این علم فلسفه است که می تواند به مبدا و معاد بپردازد. علمی اسلامی است که در آن درباره ابتدا و انتها بحث شود.

وی افزود: متاسفانه ابتدا و انتها را از علوم تجربی حذف کرده اند و یک علم بی روح درست کرده اند که گاه به الحاد کشیده می شود، اگر این امور در علوم فرض شود، آن وقت کل جهان می شود کتاب الله و عالم می شود محضر خدا و همه علوم آن نقش واقعی خود که اسلامی بودن است را نشان خواهند داد .

آیت الله جوادی آملی بیان داشت: امروز کتب دانشگاهی ما با نوشتن بسم الله الرحمن الرحیم در اول آن اسلامی نمی شوند بلکه دانشگاهی اسلامی است که انسان را به سمت آن هدفی که برای آن آفریده شده، سوق دهد. یاد و نام خدا که همان ابتدا و انتها است، در تمامی علوم مشهود باشد، اگر این شود، دیگر نیازی نیست که در دانشگاه هایمان دختر و پسر از هم جدا شوند، چرا که فضا، فضای الهی است و احکام خدا حاکم است.

+ نوشته شده در  86/02/21ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

آيت الله "محمد علي تسخيري" دبير كل كنگره بين‌المللي فرهنگ مقاومت در نخستين روز برگزاري با قدرداني از ميهمانان شركت‌كننده تصريح كرد: جهان اسلام در عصر حاضر با دو پديده مهم و متضاد روبه رو است.
به گزارش روز چهارشنبه خبرنگار فرهنگي ايرنا ، آيت الله تسخيري يكي از اين پديده‌ها را موج عظيم بيداري اسلامي و خيزش جهاني اسلام سياسي در همه جهان دانست و گفت: اين پديده مي‌رود تا بار ديگر در آغاز هزاره سوم پرچمدار احكام الهي در زمين و تجدد مجد و عظمت اسلام و سربلندي مسلمانان باشد.
تسخيري پديده دوم را تهاجم گسترده و همه‌جانبه استكبارجهاني با چهره‌اي عريان بر عليه امت اسلامي و به كارگيري همه توان تبليغاتي فرهنگي سياسي و اقتصادي براي مقابله با جنبش بيداري اسلامي براي استمرار سلطه بر دنيا اسلام و غارت منابع امت اسلامي دانست و افزود: زشت‌ترين و بي‌رحمانه‌ترين نوع اين تهاجم ناجوانمردانه را امروز در فلسطين، لبنان، عراق ، سومالي و ديگر مناطق اسلامي شاهديم .
آيت‌الله تسخيري گفت: در اين راستا مقاومت و پايداري امت‌اسلامي و توسعه و گسترش اقبال جوانان دختر و پسر به ارزش‌هاي متعالي و اصول انقلابي دين بهترين پاسخ براي آنهاست.
وي افزود: در اين راستا كنگره بين‌المللي فرهنگ مقاومت با همكاري تعدادي از نهادها و سازمان‌هاي فرهنگي برگزار مي‌شود و هدف آن تبيين مواضع اصولي اسلام و تعميق آن در وجدان توده‌ها و امت اسلامي و پاسخگويي علمي به تبليغات دشمن و نقش دشمنان اسلام به خصوص صهيونيست‌ها در ايجاد و توسعه اين گروه‌هاي منحرف مي‌باشد.
دبيركل كنگره بين‌المللي فرهنگ مقاومت در پايان سخنان خود افزود: وحدت انقلابي مسلمانان و پيروان مذاهب و مليت‌هاي مختلف جهان اسلام نيز از جمله اصولي است كه باعث تقويت بنيه دفاعي مسلمانان و خشم و كينه دشمنان است.  منبع ـ 20/2/1386

+ نوشته شده در  86/02/21ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

مركز تحقيقات امام علي (ع)  
كتابخانه مركزي پژوهشگاه
نشريات الكترونيكي EBSCO
پايگاه داده‌هاي زبان فارسي
مركز اسناد فرهنگي آسيا
پايگاه ISI
پايگاه اطلاع رساني علامه سيد منيرالدين حسيني الهاشمي (ره)
+ نوشته شده در  86/02/20ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

از حضرت‌ رسالت‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ پرسيدند كه‌: بمَا عَرَفْتَ اللَهَ ؟!

فرمودند كه‌: عَرَفْتُ الاشْيَآءَ باللَهِ .

يعني‌ حقّ را به‌ حقّ دانستم‌ و اشياء ديگر را نيز به‌ حقّ دانستم‌ .

منبع

+ نوشته شده در  86/02/20ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 

 

مرحوم علامه محمد تقي جعفري

 

« ... گاهی که احساس می کنیم که { استجابت دعا } کمی تاخیر دارد، خیلی زیاد دستپاچه نشویم، باز دعای خود را ادامه بدهیم. .... نمی توان گفت که انسانهای معمولی هم بتوانند معجزات پیامبران را انجام دهند. ولی با اسماء مقدس الهی خیلی کارها می توان انجام داد. اگر واقعا یک کلمۀ الله از درون انسان بر آید... اگر متوجه شود، لبیک آن را قبلا شنیده است. ... »

در محضر حکیم – مجموعه پرسش ها و پاسخ ها / ص 104.

 

+ نوشته شده در  86/02/20ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

اساسي‌ترين مقدمهٴ پيروزي پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله و سلم) و ايجاد و گسترش حكومت اسلامي به دست آن حضرت، تصرف خدا در دل هاي مسلمانان و ايجاد محبت و الفت، ميانهٴ آنان بود كه از آنها پروانگاني ساخت كه گرداگرد وجود رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) هستي خويش را فدا كردند و پايه هاي امنيت و اقتدارِ حكومت اسلامي را هم عالمانه و هم عاشقانه، استحكام بخشيدند و البته اين گرايش و الفت قلبي ميان مسلمانان، تنها در حيطهٴ اراده و فرمان خدا بود و جز او هيچ موجودي اگرچه خاتم الانبياء(صلي الله عليه و آله و سلم)، حتي با هزينه كردن همهٴ ثروت هاي زمين، توان چنين كاري را ندارد؛ ”وألَّف بين قلوبهم لو أنفقت ما في الأرضِ جميعاً ما ألَّفت بين قلوبِهِم ولكنَّ اللّه ألَّف بينهم إنَّه عزيزٌ حكيمٌ“(1)


(1) سورهٴ انفال، آيهٴ 63.
مأخذ: (صورت و سيرت انسان در قرآن، ص 359) منبع  

+ نوشته شده در  86/02/19ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

حضرت آية‌الله حاج شيخ عبد‌الله جوادى آملى در سال 1312 هـ . ش در آمل پا به عرصه گيتى نهاد. پدرش ميرزا ابوالحسن جوادى از عالمان و واعظان پرهيزكار شهر بود و اجدادش نيز تا چند نسل، از واعظان و روحانيان محترم آنجا بودند.
پس از پايان دروس دوره ابتدايى در سال 1325 شوق آموختن معارف اسلامى و علوم الهى وى را به حوزه علميه آمل كشاند. در اين حوزه، ادبيات، شرح‌لمعه، قوانين، شرايع، امالى شيخ صدوق و ... را از محضر استادانى چون آية‌الله فرسيو، آية‌الله غروى، شيخ عزيز‌الله طبرسى، آقا ضياء آملى، شيخ احمد اعتمادى، حاج شيخ ابوالقاسم رجايى، شيخ شعبان نورى و پدرش ميرزا ابوالحسن جوادى آموخت.
در سال 1329 به تهران رفت و با راهنمايى آية‌الله حاج شيخ محمّد‌تقى آملى، تحصيلات خود را در مدرسه مروى تهران ادامه داد. در آنجا رسائل و مكاسب را از محضر استادان شيخ اسماعيل جاپلقى، حاج سيّد عباس فشاركى و شيخ محمّد‌رضا محقّق فرا گرفت و از درس هيئت، طبيعيّات اشارات، بخش‌هايى از اسفار و شرح منظومه آية‌الله شعرانى بهره برد. همچنين در درس تفسير قرآن، بخشى از شرح‌منظومه، بخش‌هاى الهيات و عرفان اشارات و مبحث نفس اسفار آية‌الله الهى قمشه‌اى شركت كرد و شرح‌فصوص‌الحكم را از محضر آية‌الله فاضل تونى و درس خارج فقه و اصول را از محضر آية‌الله محمّد‌تقى آملى آموخت.
در سال 1334 با تشويق آية‌الله محمّد‌تقى آملى، براى تكميل تحصيلات به حوزه علميه قم هجرت كرد. در آنجا مدتى از درس خارج فقه آية‌الله‌العظمى بروجردى استفاده كرد و بيش از دوازده سال در درس خارج فقه آية‌الله محقّق داماد و حدود هفت سال در درس خارج اصول حضرت امام‌خمينى «ره» حضور يافت. وى همچنين حدود پنج‌سال در درس خارج آية‌الله ميرزا هاشم آملى شركت كرد. امّا به دليل علاقه وافر به علوم عقلى و قرآنى، از همان ابتداى ورود به قم رابطه علمى خود را با فيلسوف و مفسّر بزرگ قرن، علامه طباطبايى آغاز كرد كه اين ارتباط تا آخرين لحظات عمر پُربركت آن بزرگوار ادامه يافت. برخى از دروسى كه از محضر ايشان آموخت، عبارت است از: بخش‌هاى نفس و معاد اسفار، درس خارج اسفار، الهيّات و برهان شفا، تمهيد‌القواعد، علم حديث، تفسير قرآن كريم، شرح اشعار حافظ، تطبيق فلسفه شرق و غرب و بررسى فلسفه‌هاى مادّى.
پس از اتمام تحصيلات، فعاليت‌هاى ايشان بر تدريس و نشر معارف الهى متمركز گرديد و در سطوح و دوره‌هاى مختلف، شرح‌اشارات، شرح‌تجريد، شرح‌منظومه، شواهد‌الربوبيّه، التحصيل، شفا، دوره كامل اسفار، تمهيد‌القواعد، شرح‌فصوص‌الحكم، مصباح‌الأنس، درس خارج فقه، تفسير موضوعى قرآن، تفسير ترتيبى قرآن و ... را تدريس نمود. اكنون نيز درس‌هاى تفسير قرآن، خارج فقه و خارج اسفار ايشان ادامه دارد.

شرح مختصري درباره اساتيد حضرت استاد

فعاليت‌هاى اجتماعى
حضرت استاد در سال‌هاى پيش از پيروزى انقلاب اسلامى، به شكل بنيادين به كار فرهنگى و تقويت بنيه اعتقادى مردم مى‌پرداخت و در جلسات مذهبى عمومى و كلاس‌ها، انديشه‌هاى امام‌خمينى «ره» را بيان مى‌كرد؛ با ذكر نام و فتواهاى امام، به تبليغ مرجعيت ايشان مى‌پرداخت و اعلاميه‌ها و سخنان روشنگر امام را به گوش مردم مى‌رساند. اين فعاليت‌ها، حساسيت رژيم را برانگيخت و ايشان بارها به ساواك و كلانترى احضار شد و ممنوع‌المنبر گرديد. در آستانه پيروزى انقلاب نيز با تعطيل درس‌هاى حوزه، به آمل رفت و رهبرى مردم را در مبارزه با رژيم طاغوت بر عهده گرفت. در اثر هدايت‌ها و تلاش‌هاى ايشان، مردم آمل مأموران رژيم پهلوى را به تسليم واداشتند و خود تأمين امنيّت و نظم شهر را عهده‌دار شدند.
پس از پيروزى انقلاب، مسئوليت دادگاه انقلاب و حاكميت شرع آمل از سوى امام‌خمينى «ره» به ايشان واگذار شد و ايشان ضمن تدريس نظام قضايى اسلام براى طلاب و روحانيان، در جهت تثبيت و تحكيم اركان نظام نوپاى جمهورى اسلامى ايران همّت گماشت.
پس از آن، در سال‌هاى 1358 و 1359 به عضويت شوراى عالى قضايى درآمد و به تهيه و تدوين لوايح قضايى اسلامى و آموزش آن به قضات پرداخت. همچنين ايشان يكى از اعضاى فعال مجلس خبرگان قانون اساسى و خبرگان رهبرى بود. اكنون نيز منصب امامت جمعه قم را بر عهده دارد و افزون بر بيان معارف اسلام و نكات علمى گوناگون، به تحليل و تبيين مسايل سياسى داخلى و خارجى مى‌پردازد.

سفرهاى خارجى
حضرت استاد در دى‌ماه 1367 به دستور امام‌خمينى «ره» به مسكو سفر كرد و پيام تاريخى امام را به گورباچف، رهبر اتحاد جماهير شوروى سابق، تسليم و تبيين نمود.
در مردادماه 1369 به برخى كشورهاى اروپا سفر كرد و ضمن ديدار و گفت‌وگو با شخصيت‌ها و گروه‌هاى اسلامى و غير اسلامى، به ملاقات پاپ، رهبر مسيحيان جهان رفت و او را به جايگزين كردن مسيحيّت ناب عيسوى، به جاى مسيحيّت آمريكايى فراخواند.
در شهريور 1379 براى شركت در نشست هزاره اديان، به مقر‌ّ سازمان ملل در نيويورك رفت و به قرائت و شرح پيام رهبر انقلاب، حضرت آية‌الله خامنه‌اى (مدّ ظله العالى) پرداخت. در حاشيه اين نشست، با برخى از رهبران و پيروان اديان و مذاهب جهان ديدار و تبادل‌نظر كرد و برخى مبانى اسلام را براى آنان بازگو نمود.

+ نوشته شده در  86/02/18ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/02/18ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

242061.jpg
مظفر اقبال، دانشمند پاكستانى، دغدغه اش معطوف به پيوند و ارتباط «علم» و «دين» است.
اقبال در سال ۱۹۵۴ ميلادى در لاهور پاكستان متولد شد و در سال ۱۹۷۹ ميلادى از پاكستان به كانادا مهاجرت كرد
و در رشته شيمى در مقطع دكترا از دانشگاه كانادا فارغ التحصيل شد.
دكتر مظفر اقبال با اداره نشريه
Islame and Science سعى دارد به كيمياى علم و اسلام برسد.
انخلاء (به معناى ريشه كنى) در سال ،۱۹۸۸ انقطاع (به معناى بريدن) در سال ،۱۹۹۴ داستانهاى كوتاه «رنگهاى تنهايى» در ۱۹۹۹ و فهم قرآن در سال ۲۰۰۰ ميلادى از جمله تأليفات او است.
مظفر اقبال در آستانه سالروز وحدت حوزه و دانشگاه در تاريخ ۲۳ و ۲۴ آذرماه ۸۴ ميهمان مؤسسه آموزش عالى باقرالعلوم قم بود او كه از كانادا به ايران آمده بود در دومين كنگره سراسرى «نهضت نرم افزارى، توليد علم و آزادانديشى»، در حلقه اساتيد دانشگاه و حوزه نشست و در اين همايش مقاله اى با عنوان «هويت و تكنولوژى» ارائه كرد كه مكتوب حاضر متن ترجمه شده و ويراسته سخنرانى وى در اين نشست است.
گروه انديشه

در اين مقاله مى خواهم جنبه هايى از آخرين چالشى را كه اسلام و مسلمانان با آن مواجه هستند طرح و مورد بحث قرار دهم. اين چالش را «چالش تكنولوژى» ناميده ام كه خود را در قالب گفتار و شيوه معيشت مسلمانان پديدار مى كند. ترجيح مى دهم بحث خود را با يك مثال آغاز كنم. وقتى شما به سخن و كلام كسى گوش مى دهيد كلام او از مجموعه اى از آواها تشكيل شده كه با عبور از سيستم شنوايى در ذهن پردازش مى شود و سپس شما به مراد و منظور متكلم پى مى بريد. اين فرآيند به شرطى موفقيت آميز خواهد بود كه پيشاپيش شما از يك بانك اطلاعاتى مربوط به كلمات گوينده، بهره مند و برخوردار باشيد. در صورتى كه از اين پيش زمينه اطلاعاتى مربوط به زبان شخص گوينده مطلع نباشيد اين كلمات فاقد «بستر تعريف كننده» خواهند بود. در چنين وضعيتى درك مراد متكلم، منوط به ترجمه آن متن است. در اين فرآيند دو مؤلفه نقش محورى دارد: يكى آن چيزى كه بايد تعبير و تعريف شود؛ و ديگرى بستر و بافتى كه امكان اين تعريف و تعبير را مهيا مى كند.
تبيين هويت انسان همواره برحسب زمينه و بسترى صورت مى گيرد و در واقع انسان از طريق بسترى كه براى تعريف او مهيا است تعبير و تعريف مى شود. در تفكر دينى و اسلامى تعريف هويت انسان بدون رجوع به خالق ممكن نيست. شاهد آنكه خداوند مى فرمايد «كسانى كه خدا را فراموش كرده اند، خود را فراموش كرده اند».
اين رابطه غير گسستنى بين خالق و مخلوق، در سطح وجود شناختى برقرار است. نكته آن است كه آيا انسان به اين ارتباط اقرار دارد يا خير؟ يك خودكار مشكى را در نظر بگيريد. چه من اذعان كنم يا نه، اذعان من در «وجود» يا «مشكى بودن» آن خودكار هيچ تأثيرى ندارد. در سطح وجودى نيز ارتباط بين انسان و خالق كه ارتباطى ناگسستنى است، اينچنين است.
از سطح وجودى كه بگذريم به سطح ديگرى مى رسيم كه ارتباط ميان همه انسانها با خالق است كه از طريق وحى برقرار و از طريق رسالت ابلاغ مى شود. بنابراين، در اين ميان سه مؤلفه وجود دارد؛ وحى، رسالت و وجود انسان.
به اين اعتبار، ما داراى سطوح مختلف هويت هستيم؛ هويت فردى ما، هويت ما در عضويت خانوادگى و هويت ما در جامعه مان و تمام اين هويت ها در چارچوب بزرگترى كه توسط رسالت مهيا شده، تعريف مى شود.
بررسى پيام اسلام در اين چهارده قرن نمايانگر هويتى است كه توسط رسالت براى ما تعريف شده است. در اين تمدن شاخه هايى از علوم پديدار شده كه به علوم فيزيكى و زيرشاخه هاى آن مربوط است.
اين علم و تكنولوژى در همان بسترى رشد يافتند كه ادبيات اسلامى، معمارى اسلامى، فلسفه اسلامى و علوم ديگر اسلامى در آن رشد يافته است. بنابراين تكنولوژى در تمدنى كه توسط فرهنگ اسلامى مهيا شده بود رشد كرد.
نكته جالب طى دوران تمدن اسلامى تا قبل از پديدار شدن علم مدرن اروپايى اين است كه تمدن اسلامى هيچگاه هويت خود را مبتنى بر تكنولوژى تعريف نكرد. تكنولوژى در تمدن اسلامى وجود داشت ولى هيچگاه تعيين كننده هويت تمدن اسلامى نبوده است. اما تغييرى در اين ميان به وجود آمد و آن اينكه با شكوفا شدن علم مدرن بعد از قرن هفدهم و پديدار شدن تمدن غربى، اگر بررسى كنيم خواهيم ديد كه تمدن غرب و هويت آن، چيزى جز تكنولوژى نيست. بعد از شكوفايى تمدن غرب مشاهده مى كنيم كه تكنولوژى به وجود آمده توسط غرب در تمامى ابعاد زندگى انسان در همه دنيا نفوذ پيدا كرد. اكنون در دنيا هر چيزى براى بقاى خود بر تكنولوژى متكى است و اين در حالى است كه اين اتفاق صرفاً طى مدت سيصد سال اخير بروز پيدا كرده است.
اكنون ضرورت دارد فرق بين علم و تكنولوژى را متذكر شوم. متأسفانه بسيارى به تمايز بين علم و تكنولوژى قائل نيستند و اغلب اين دو را با هم و مرادف هم در قالب يك عبارت به كار مى برند. براى بحث در رابطه با ارتباط هويت، علم و تكنولوژى، قائل شدن به تمايز علم و تكنولوژى بسيار اساسى است.
براى مثال يكى از كشفيات نيوتن را درنظر بگيريد مبنى بر اينكه ميزان نيرو با طول اهرم وارد آورنده نيرو رابطه مستقيم دارد . اين يك قانون علمى است. كسى كه چكش را اختراع كرد چنين قانونى را به كار گرفته است و مشاهده مى شود كه هر چه دسته چكش بلندتر باشد نيرويى كه مى توان به آن وارد آورد قوى تر خواهد بود. بنابراين به كارگيرى قوانين علمى براى توليد ابزار، تكنولوژى ناميده مى شود. تكنولوژى از ريشه لاتين
techist به معناى «ساختن» گرفته شده است. بنابراين تكنولوژى رابطه مستقيم با محصولاتى دارد كه برمبناى آن تكنولوژى ساخته مى شود و اين محصولات، بر جهان بينى ما بسيار تأثيرگذار هستند. در نظر داشته باشيد كه قوانين، جهان بينى افراد را متأثر نمى سازند بلكه تكنولوژى مبتنى بر اين قوانين است كه جهان بينى را دستخوش تحول مى كنند. براى روشن شدن منظور از تأثير تكنولوژى بر شيوه زندگى، تلفن همراه را در نظر بگيريد. تلفن همراه به عنوان يك محصول تكنولوژيك البته براساس پاره اى قوانين علمى ساخته شده است. اين قوانين علمى نيستند كه بر زواياى مختلف نحوه زندگى ما تأثير مى گذارند بلكه اين خود آن محصول يعنى تلفن همراه است كه بر ارتباط ما، روابط انسانى و ديگر جنبه هاى زندگى ما تأثيرگذار است.
اكنون با تبيين تفاوت بين علم و تكنولوژى به اين مى پردازم كه چرا و چگونه تكنولوژى توليد مى شود. تكنولوژى محصول يك جامعه براى برطرف كردن نيازهاى طبيعى آن است. مثلاً طى انقلاب صنعتى، انگلستان موفق به اختراع ماسوره شد كه ابزارى بسيار مؤثر در بافندگى است. اختراع ماسوره در سطح افزايش توليد پارچه و لباس بسيار مؤثر بود. اين اختراع براى تأمين نياز جامعه انگلستان صورت گرفت. اين نياز در سطوح مختلف قابل تعريف است. مثلاً در سطح اقتصادى و حتى در سطح سياسى. از بعد سياسى اختراع ماسوره باعث شد كه انگلستان بتواند در نزاع براى برخوردار شدن از امتياز محصول پنبه بنگال موفق شود و بازار را در دست خود بگيرد.
نكته ديگر آنكه تكنولوژى با خود اقتدار به همراه مى آورد، اقتدار سياسى، فرهنگى و اجتماعى. نمونه بارز آن فناورى غنى سازى اورانيوم است كه مسأله روز كشور ايران است.
جنبه اى كه در بحث من موردنظر است اقتدار فرهنگى اى است كه تكنولوژى به همراه خود مى آورد. قدرت حاصل از تكنولوژى بعد از جنگ جهانى دوم يعنى طى حدود پنجاه سال باعث شد كه تكنولوژى به عفريتى غيرقابل كنترل تبديل شود. تكنولوژى عرصه هاى مختلف زندگى بشرى را تحت كنترل قرار داده است: توليد دارو، تأسيسات اتمى، مسافرت، دانه هاى گياهى، نحوه ارتباط و... اكنون وضعيت تكنولوژى به گونه اى شده است كه حتى تولد نوزادان را هم متأثر ساخته است و يك كودك بلافاصله بعد از تولد خود با تكنولوژى مواجه مى شود. اما طى پنجاه سال گذشته نقش تكنولوژى تغيير كرده است.
نكته بعدى كه در ادامه بحث به آن خواهم پرداخت و نكته بسيار مهم و اساسى است آن است كه آيا تكنولوژى براى تمدن اسلامى مفيد است يا مضر؟
من بحث خود را در اين مقاله باهويت آغاز كردم و گفتم كه هر تمدنى براساس مؤلفه هايى جهان بينى خود را مشخص مى سازد. مؤلفه هاى تعيين كننده هويت اسلامى همان طور كه ذكر شد وحى و رسالت است. در فرهنگ اسلامى اولين بار است كه تمدن اسلامى مبتنى شده است بر تكنولوژى اى كه خود آن را توليد نكرده است. حال اين تكنولوژى وارداتى براى ما خوب است يا بد؟ تكنولوژى اى كه خارج از تمدن اسلامى توليد مى شود و در واقع وارداتى است چقدر مى تواند در خدمت هويت اسلامى باشد؟ در سطح عمل پاسخ اين است كه البته مفيد است. اما ارتباط ميان هويت ما در سطح فردى و جمعى با تكنولوژى چيست؟
ما به واسطه اظهار كلمه شهادتين با خالق خود مرتبط مى شويم و از طريق وحى طريقه زندگى ما مشخص مى گردد. اگر بپذيريم كه تكنولوژى در همه سطوح، توانايى تغيير هويت هاى ما را دارد آيا اين نكته قابل تأمل نيست كه در پذيرش تكنولوژى بايستى كمى تأمل و تعمق كرد. من در اين مقاله درصدد ارائه پاسخ نيستم. صرفاً قصدم به تفكر واداشتن مخاطبانم است.
در پايان مى خواهم بگويم كه ايران به دليل برخوردار بودن از وجوه مختلف تمدن اسلامى، داشتن سابقه طولانى در فلسفه و عرفان، بهترين محل براى مطالعه تأثير تكنولوژى بر طريقه زندگى، باورها و هويت ما است. البته اين طريقه زندگى، باورها و هويت هايى است كه ذكر آنها رفت و به سرعت در حال تحول هستند. پيشنهاد من اين است كه افراددر زمينه هاى مختلف علمى مشتمل بر زمينه هاى علوم دينى، فلسفه، جامعه شناسى، هنر و همه رشته ها، گروههاى مطالعاتى اى را تشكيل دهند و به زواياى اين تهاجم تكنولوژيك بپردازند.  منبع روزنامه ایران 8 دی ماه 1384

+ نوشته شده در  86/02/18ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

حضرت آيت الله سيد محمد حسين حسيني طهراني

شيخ‌ ميفرمايد كه‌: «بدان‌ اكنون‌ كه‌ كردن‌ مي‌تواني‌» يعني‌ اين‌ زمان‌ كه‌ سرمايه عمر عزيز و اسباب‌ اين‌ سير و سلوك‌ مهيّا داري‌ ، بدانكه‌ انسان‌ را از چنين‌ كمالات‌ ميتواند كه‌ حاصل‌ شود ؛ بلكه‌ انسان‌ في‌نفس‌الامر بجهت‌ همين‌ مخلوق‌ است‌ . پس‌ آن‌ مقدّمات‌ كه‌ موقوفٌ عليه‌ حصول‌ اين‌ كمالات‌ است‌ مرتّب‌ گردان‌ و اسباب‌ آنرا مهيّا ساز و مقصود آفرينش‌ حاصل‌ كن‌ .

«چو نتواني‌ چه‌ سود آنگه‌ كه‌ داني‌» ؛ يعني‌ آن‌ زمان‌ كه‌ قوّت‌ بدني‌ كه‌  اسباب‌ تحصيل‌ اين‌ مطلوب‌ بُوَد به‌ ضعف‌ مبدّل‌ شود ، و از سلوك‌ و رياضت‌ بازماني‌ ، و فرصت‌ فوت‌ شود و نتواني‌ كه‌ به‌ اداء حقوق‌ اين‌ مقدّمات‌ عمل‌ نمائي‌ ، دانستن‌ كه‌ ترا تحصيل‌ اين‌ كمالات‌ ميسّر بوده‌ و تو حاصل‌ نكرده‌اي‌ هيچ‌ فايده‌اي‌ نخواهد داد الاّ زيادتي‌ حسرت‌ و ندامت‌ ! شعر:

بود در اوّل‌ همه‌ بی‌حاصلي

كودكيّ و بی‌دليّ و غافلي

باز در اوسط‌ همه‌ بيگانگي

وز جواني‌ شعبه ديوانگي‌

باز در آخر كه‌ پيري‌ بود كار

تن‌ خرف‌ درمانده‌ و جان‌ گشته‌ زار

چون‌ ز اوّل‌ تا به‌ آخر غافليست

حاصل‌ ما لاجرم‌ بي‌حاصلي‌ است‌

و مي‌تواند بود كه‌ مراد «چو نتواني‌ چه‌ سود آنگه‌ كه‌ داني‌» اين‌ باشد كه‌ چون‌ روح‌ انساني‌ از بدن‌ مفارقت‌ نمود و اسباب‌ تحصيل‌ كمال‌ نماند و دانست‌ كه‌ آنچه‌ مطلوب‌ بود حاصل‌ نكرده‌ و تمنّا مي‌نمايد كه‌: فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَـٰلِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ  ، آن‌ زمان‌ اين‌ دانستن‌ هيچ‌ سودي‌ ندارد غير از پشيماني‌ كه‌ اين‌ يك‌ عذاب‌ ديگر است‌ . چون‌ منبع‌ اين‌ مشاهدات‌ و مكاشفات‌ كه‌ ذكر كرده‌ شد دل‌ انساني‌ است‌ ميفرمايد كه‌: متن‌:

چه‌ مي‌گويم‌ حديث‌ عالم‌ دل‌             ترا اي‌ سر نشيب‌ پاي‌ در گل‌

يعني‌ حديث‌ عالم‌ دل‌ كه‌ عروج‌ به‌ عوالم‌ لطيفه‌ و مشاهده انوار و تجلّيات‌ الهي‌ است‌ با تو چه‌ گويم‌ كه‌ سرنشيب‌ شده‌ ، از علوّ مراتب‌ كمالات‌ قلبي‌ و روحي‌ به‌ أسفل‌ السّافلين طبيعت‌ افتاده‌ و پاي‌ سير و سلوك‌ تو در گل‌ لذّات‌ جسماني‌ و مشتهيات‌ نفساني‌ مانده‌ است‌ ، و مهروب‌ را مطلوب‌ و مطلوب‌ را مهروب‌ انگاشته‌ و خود را مقيّد حصول‌ مال‌ و جاه‌ گردانيده‌اي‌ ، و از ادراك‌ كمالات‌ معنوي‌ كه‌ لذّات‌ باقي‌ حقيقي‌اند بالكلّ محرومي‌ . شعر:

اهل‌ دل‌ شو يا كه‌ بنده اهل‌ دل

ورنه‌ همچون‌ خر فروماني‌ به‌ گل‌

هركه‌ را دل‌ نيست‌ او بي‌بهره‌ است‌

در جهان‌ از بينوائي‌ شهره‌ است‌

رو به‌ اسفل‌ دارد او چون‌ گاو و خر

نيستش‌ كاري‌ بجز از خواب‌ و خور

حقّ همي‌ گويد كه‌ ايشان‌ في‌ المثل

همچو گاوند و چو خر بل‌ هُم‌ أضَلّ                               منبع      

+ نوشته شده در  86/02/17ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

حضرت آیت الله تسخیری

آيت‌الله" محمدعلي تسخيري" روز يكشنبه در گفت وگو با خبرنگار ايرنا مركز قم افزود: وقتي يك مذهب خود را تمام دين بداند طبيعي است كه ساير مذاهب را كافر مي‌پندارد و اين مهمترين خطري است كه جهان اسلام را تهديد مي‌كند.

وي بااشاره به اينكه وحدت مسلمانان باعث عظمت اسلام در سراسر جهان خواهد شد، گفت: متاسفانه موانعي از جمله تعصبات كور، جهل به موضع‌گيري وتوطئه‌هاي استكباري مهمترين موانع اين مساله مي‌باشند.

آيت‌الله تسخيري افزود: در برخي كشورهاي اسلامي حركتهاي فتنه‌انگيز و تحريك ‌كننده مشاهده مي‌شود كه با اهداف اسلام ناب در تعارض است.

به گزارش ايرنا، وي تصريح كرد: متاسفانه گاه اين افراد خود نيز ادعاي پيروي از اسلام ناب را دارند ولي در عمل اقدامات ضداسلامي را انجام مي‌دهند.

آيت‌الله تسخيري تاكيد كرد: بهترين روش براي وحدت ميان مسلمانان گرايش به گفت وگوي آزاد و عقلاني مي‌باشد.

وي اظهار داشت: در اسلام باب اجتهاد باز است و با توجه به تاكيدات آن بر مرز ميان كفر و اسلام، كساني كه در چهارچوب آزادي اجتهاد مسلماني را پذيرفتند بايد وفادار بمانند

 آيت‌الله تسخيري گفت: اگر همه مسلمانان اختلافات را مذموم بدانند راه رسيدن به تقريب آسان است.
وي اظهار داشت: نبايد اجازه دهيم افراد، گروههايي براي تامين منافع‌شخصي خود، اصل اسلام را زير سووال برده و وحدت را به چالش بكشند     منبع

 

 

+ نوشته شده در  86/02/16ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 
 
+ نوشته شده در  86/02/16ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

زائران محروم از شناخت امامت و ولايت هرگز "وَفْد" و مهمانان الهي نبوده، از ضيافت معنوي خدا برخوردار نيستند، از اين‌رو نه براي زيارتشان ارج و حرمتي است و نه بر ديگران لازم است هر چه زودتر پس از بازگشت آنان از حج به زيارتشان بروند و از وفد و مهماناني اين چنين بهره بگيرند، زيرا آن دستوري كه مي‌گويد: هنوز گرد و غبار سفر حج از زائران كعبه زدوده نشده به زيارتشان برويد و تا به گناهي آلوده نشده اند آنها را ملاقات كنيد1 و مي گويد: ثواب مُعانقه و ملاقات با زائري كه گرد و غبار سفر حج را به همراه دارد، همانند استلام و بوسيدن حجر‌الأسود است2، شامل همه‌ي‌ زائران نمي شود.
راز عدم استحباب تكريم اين گونه زائران اين است كه زائري كه امام معصوم‌(عليه السلام) را نمي‌شناسد و امامت را كنار مي گذارد و سرپرستي امور مسلمانان جهان را به ياوه مي گيرد و رهبري توده‌ي‌ مردم را از حج و زيارت و ديگر فرازهاي عبادي جدا مي داند و آن را امري عادي و در اختيار هر فرد قرار مي دهد و كرامتي براي هدايت خلق خدا و تدبير امور آنان قائل نيست، در حقيقت انسان را نشناخته و خود نيز به حريم ارزشمند انسانيت قدم نگذاشته است، از اين‌رو امام محمد باقر‌(عليه السلام) فرمود: "أتري هؤلاء الّذين يلبُّون، والله لأصواتهم أبغض إلي الله من أصوات الحمير"3. چنين زائري كه با اين ديد به زيارت كعبه رفته و با همان ديد بازگشته چگونه در مدار توحيد طواف كرده و هر گونه شرك و طغيان را زدوده است، در حالي كه مجراي فيض خدا را نشناخته و مهمترين عامل تكامل انساني را ناديده گرفته و بهترين سرچشمه زلال و حيات‌بخش را از دست داده و تشنه كام مانده است.
با توجه به همين نكته است كه رسول اكرم‌(صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: هر كس امام زمان و وليّ عصر خويش را نشناسد مرگ او، مرگ جاهليت است: "من مات ولم يعرف إمام زمانه فقد مات ميتةً جاهلية"4. از آنجا كه مرگ هر انسان همانند زندگي اوست: "كما تعيشون تموتون وكما تموتون تبعثون وكما تبعثون تحشرون"5، پيوند مرگ و زندگي روشن خواهد شد و چون مرگ كسي كه امام زمان خويش را نمي شناسد جاهلي است پس زندگي او نيز جاهلي بوده، همه‌ي‌ شئون و سنن حياتي او همانند جاهليت سپري مي شود، قهراً حج و زيارتِ اين گونه افراد نيز حج جاهلي بوده، از حج توحيدي سهمي نخواهد داشت.


1 ـ وسائل الشيعه، ج 8، ص‌327.
2 ـ همان، ص 328.
3 ـ وسائل الشيعه، ج 9، ص 57.
4 ـ مناقب، ج 1، ص 246.
5 ـ عوالي اللئالي، ج 4، ص 72.
مأخذ: (صهباي حج، ص 101) منبع

+ نوشته شده در  86/02/16ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 

القاموس السياسي ومصطلحات المؤتمرات الدولية [انكليزي/فرنسي/عربي]ـ 

نويسندگان كتاب « القاموس السياسي ومصطلحات المؤتمرات الدولية [انكليزي/فرنسي/عربي] » درصدد استفاده از عنوان جعلی خليج عربي بوده اند.

ایشان به همین منظور معادل انگليسي آن را به صورت  Arab gulf درآورده اند. اما به سبب کمی سواد و احتمالا تعجیل در عمل ناپسند خويش معادل فرانسوي آنرا به صورت صحیح  golfe persique ثبت نموده اند كه بيانگر آن است كه منابع علمی اين فرهنگ از معادل خليج فارس استفاده نموده و اين تناقض ناشي از اصرار مترجمان عرب بر تحريف نام « خليج فارس » بوده است.

از قديم گفته اند که دروغگو فراموشکار مي شود و به عبارت بهتر : « با تعصب کور کار علمي به سامان نمي رسد. » ماحصل کوشش علمی !!؟ ایشان به صورت معادله زیر در آمده است:

 

                     الخليج العربي  =  golfe persique   =  Arab gulf 

      منبع        


  مشخصات اثر

مولفان: س.م. لحام وآخرون

ناشر: دار الكتب العلمية

تاريخ نشر: ( ط 1 )  30/12/2003

ابعاد اثر: 24×17، 600 صفحه. این مساله در صفحة ۱۶۹ چاپ مذکور موجود است.

 

+ نوشته شده در  86/02/15ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 
   آقاي علیرضا شیرازی  مدير سايت هاي پارسيک و بلاگفا در وبلاگ اختصاصي خود به ده اشتباه رایج در میان وبلاگ نویسان  اشاره نموده است.
   هر چند به نظر مي رسد که گاه برخي از اين موارد، بنا بر شرايط زماني و تعريف وبلاگ نويس از فعاليت خود اشتباه نباشند، اما با اين حال اين نوشته ارزش خواندن را دارد.
 
+ نوشته شده در  86/02/14ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

حضرت آیت الله جوادی آملی

 هر عبادتي، خلوص در آن اعتبار شده و مدّ نظر قرار مي گيرد: "ألا لله الدّينُ الخالص"

1. ۱. امّا تجلّي اين خلوص در برخي از عبادات نمايانتر و طرد شرك در آن قويتر و آشكارتر است. از جمله‌ي‌ اين عبادات حج است كه توحيد در آن تجسّم يافته و از آغاز تا انجامش نمونه اي از توحيد و طرد شرك است، و از همين رو ترك حج، كفر قلمداد شده است: "ولله علي النّاس حجُّ البيت من استطاع إليه سبيلا‌ً ومن كفر فإنَّ الله غنيٌّ عن العالمين"

2. ۲. پس حجْ ايمان و توحيد، و ترك آن كفر عملي است.
معناي تجلّي توحيد در حج اين است كه توحيد چون در درجات خود تنزل كند و در چشم اندازها و مظاهر خويش جلوه‌گر شود، به حج مبدل مي‌گردد و‌اگر‌حج به سوي خداي سبحان صعود كرده، در معارجْ راه ترقي طي كند، به خداوند عرش مي‌رسد، يا به توحيد مبدل مي‌شود؛ يعني تبديل به عقيد‌ه‌اي مي‌شود كه چيزي آن را آلوده نمي‌كند و يقيني مي‌شود كه شك و گمان بر آن دست نمي‌سايد، چنانكه امام صادق‌(عليه السلام) فرمود:
به عرش مي پيوست چنان كه ميان او و خدا حجابي نمي بود: "...‌حتي يلصق بالعرش، ما بينه وبين الله حجاب"

3. از امام صادق‌(عليه السلام) در دعاي سفر حج، روايت شده است كه پس از اداي كلمات فرج فرمود: "... بسم الله دخلت، بسم الله خرجت وفى سبيل الله..." تا آنكه فرمود: "فإنّما أنا عبدك وبك ولك"

4. كسي كه به زبان دعا آگاهي و احاطه دارد تفاوت ميان اين سخن آن حضرت كه فرمود: "فإنّما أنا عبدك وبك ولك" را با ديگر ادعيه و اوراد، به خوبي در مي يابد. چون هدف مهم در اين نيايش ويژه، ذات خداي سبحان و لقاي اوست، نه اسمي از اسماي حسناي حضرتش.
بر اساس اين روايت، حج
سير به سوي خدا و رفتن براي ديدار او و تلاش براي نزديكي به خدايي است كه در عين علوّ و والايي، نزديك و در عين نزديكي بس والا و بالاست: "فى علوه دان وفى دنوه عال"

5. و نيل به جوار كسي است كه از رگ گردن به آدمي نزديكتر است: "أقرب إليه من حبل الوريد"

6. و روشن است كه بنده جز با توحيد دايم و ناب و طرد شرك جليّ و خفيّ به مولايش تقرب نمي جويد.
شاهد ديگر، سخن پيغمبر گرامي (صلي الله عليه و آله و سلم) است كه در سفر حج پس از حمل جهاز بر راحله اش فرمود:
اين حجّي است كه در آن نه ريايي است و نه سمعه اي: "هذه حجة لا رياء فيها ولا سُمْعة". سپس فرمود: هر كس توشه‌ي‌ حج فراهم آورد و در توشه‌اش چيز حرامي باشد، خداوند حج او را نخواهد پذيرفت: "من تجهز وفى جهازه عَلَمٌ حرام لم يقبل الله منه الحج"

7. مطلب مزبور را از كلام ديگر آن حضرت نيز، كه فرمود: حجر‌الأسود به منزله‌ي‌ دست راست خدا در زمين براي ميثاق است، مي‌توان استفاده كرد: "استلموا الركْن فإنه يمين الله فى خلقه يصافح بها خلقه مصافحة العبد أو الرجل، يشهد لمن استلمه بالموافاة"

8. با تدبر در اين بيانها روشن مي‌شود كه حج نمونه اي از توحيد جامع است و در اين فرموده‌ي‌ الهي متجلّي است: "تعالوا إلي كلمةٍ سواءٍ بيننا وبينكم أن لا نعبد إلاّ الله ولا نشرك به شيئاً ولا يتَّخذ بعضنا بعضاً أرباباً من دون الله"

9. حاصل آنكه: حجْ توحيد ممثل است و توحيد همان فطرتي است كه خداوند انسانها را بر آن سرشته است و دگرگوني براي آن نيست. توضيح بيشتر در اين مورد، همراه با ذكر برخي مصاديق، در فصول آينده، به ويژه در مبحث مربوط به مناسك خواهد آمد. مأخذ: ( آیت الله جوادی آملی: صهباي حج، ص 79)


1 ـ سوره‌ي‌ زمر، آيه‌ي‌ 3.
2 ـ سوره‌ي‌ آل عمران، آيه‌ي‌ 97.
3 ـ وسائل الشيعه، ج 9، ص 422
4 ـ همان، ج 8، ص 279.
5 ـ بحار، ج 87، ص 189
6 ـ سوره‌ي‌ ق، آيه‌ي‌ 16.
7 ـ وسائل الشيعه، ج 8، ص 103.
8 ـ كافي، ج 4، ص 406؛ و وسائل‌الشيعه، ج 9، ص‌400 ـ 407.
9 ـ سوره‌ي‌ آل عمران، آيه‌ي‌ 64.
+ نوشته شده در  86/02/14ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 زندگی نامه

غزل اول

سينه‌ بشوي‌ از علومِ زادۀ سينا

نور و سَنائي‌ طلب‌ ز وادي‌ سينا

يار عيان‌ است‌ بي‌نقاب‌ در اعيان‌  

ليك‌ در أعيُن‌ كجاست‌ ديدۀ بينا

ساغر مينا ز دست‌ پير مغان‌ گير

چند خوري‌ غم‌ به‌ زير گنبد مينا

طعنه‌ به‌ وَيْسِ قَرَنْ زنيّ و قرين است‌  

ديو و ددت‌ قرنها و سآءَ قَرينا

نيست‌ روا ما قرين‌ ظلمت‌ ديجور  

روي‌ تو عالم‌ فروغْ ماه‌ جبينا

پرتو مهر از فلك‌ به‌ خاك‌ گر افتد

خود چه‌ شود ، عيسيا سپهر مكينا

يك‌ نفس‌ اي‌ خاك‌ راهِ دوست‌ خدا را

بر سر اسرارِ زارِ خاك‌ نشين‌ آ

غزل‌ دوّم‌:

ما ز ميخانۀ عشقيم‌ گداياني‌ چند    

باده‌ نوشان‌ و خموشان‌ و خروشاني‌ چند

اي‌ كه‌ در حضرت‌ او يافته‌اي‌ بار ببر            

عَرضۀ بندگيِ بی‌سر و ساماني‌ چند

كاي‌ شه‌ كشور حُسن‌ و مَلِك‌ مُلك‌ وجود  

 منتظر بَر سر راهند غلاماني‌ چند

عشق، صلح كل و باقي همه جنگ است و جدل‌ 

 عاشقان‌ جمع‌ و فِرَق‌ جمع‌ پريشاني‌ چـند

سخن‌ عشق‌ يكي‌ بود ولي‌ آوردند  

 اين‌ سخنها به‌ ميان‌ زمرۀ ناداني‌ چـند

آنكه‌ جويد حرمش‌ گو به‌ سر كوي‌ دل‌ آي‌

نيست‌ حاجت‌ كه‌ كند قطع‌ بياباني‌ چـند

زاهد از باده‌ فروشان‌ بگذر دين‌ مفروش‌

خرده‌ بينهاست‌ درين‌ حلقه‌ و رنداني‌ چـند

نه‌ در اختر حركت‌ بود و نه‌ در قطب‌ ، سكون‌  

گر نبودي‌ به‌ زمين‌ خاك‌ نشيناني‌ چـند

اي‌ كه‌ مغرور به‌ جاه‌ دو سه‌ روزي‌ بر ما  

كشش‌ سـلسـلۀ دهـر بـود آني‌ چند

هر در أسرار كه‌ بر روي‌ دلت‌ بربندند

رو گشايش‌ طلب‌ از همّت‌ مرداني‌ چند

غزل‌ سوّم‌:

اختران‌ ، پرتو مشكوۀ دل‌ انور ما    

دل‌ ما مَظهر كل‌ ، كل‌ همگي‌ مظهر ما

نه‌ همين‌ اهل‌ زمين‌ را همه‌ باب‌ اللهيم‌  

نُه‌ فلك‌ در دورانند به‌ دور سر ما

برِ ما پير خرد طفل‌ دبيرستان‌ است‌   

فلسـفي‌ مُـقتبِسي‌ از دل‌ دانشـور ما

گر چه‌ ما خاك‌ نشينان‌ مرقّع‌ پوشيم‌

صد چو جم‌ خفته‌ به‌ دريوزه‌گري‌ بر در مـا

چشمۀ خضر بود تشنه‌ شراب‌ ما را

آتش‌ طـور شـراري‌ بود از مَـجمـر ما

اي‌ كه‌ انديشۀ سر داري‌ و سر مي‌خواهي‌

به‌ كدوئي‌ است‌ برابر سر و افسر برِ مـا

گو به‌ آن‌ خواجۀ هستي‌طلب‌ و زهد فروش‌ 

نبود طالب‌ كالاي‌ تو در كشور ما

بازي‌ بازوي‌ نصريم‌ نه‌ چون‌ نسر به‌ چرخ‌ 

دو جهان‌ بيضه‌ و فرخي‌ است‌ به‌ زير پر مـا

ماه‌ گر نور و ضيا كسب‌ نمود از خورشيد 

خود بود مكتسِب‌ از شعشعۀ اختر ما

خسرو مُلك‌ طريقت‌ به‌ حقيقت‌ مائيم‌ 

كُلَه‌ از فقر به‌ تارك‌ ز فنا افسر ما

عالم‌ و آدم‌ اگر چه‌ همگي‌ اسرارند

بود أسرار كميني‌ ز سگانِ در ما

+ نوشته شده در  86/02/13ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

تأليف:
  محمد بن عبد الله بن سعيد السلماني اللوشي الأصل ، الغرناطي ، الأندلسي ، أبو عبد الله ، الشهير بلسان الدين ابن الخطيب 
موضوع:   السيرة والتاريخ  
نبذة: جمع الكاتب فيه أخبار بلاد الأندلس وبدأها بالأماكن والبقاع والبحار والصناعات ثم ذكر ملوكها ومن ولي إمارتها وترجم لأهم الشخصيات فيها وذكر أشعارهم ومؤلفاتهم.
+ نوشته شده در  86/02/12ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/02/12ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 
 
 
+ نوشته شده در  86/02/12ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 
 
 
 
                                امکان جستجوی کتب موجود در نمایشگاه به صورت Online
                   هر چند اطلاع رساني نمايشگاه در کيفيت مطلوب نيست، اما با اين حال تا حدودي ياريگر محقق خواهد بود.
+ نوشته شده در  86/02/12ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

مرحوم آیت الله محمد هادی معرفت
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/02/11ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

دومين همايش ملي پژوهشهاي قرآني حوزه و دانشگاه

همايش زندان زدايي

+ نوشته شده در  86/02/11ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

حضرت آيت الله جوادي آمليخداي متعال زمان و مكاني كه حج و عمره در آن واقع مي شود، و نيز كساني كه حج و عمره به جا مي آورند، همچنين قرباني حج، حتي كفشي را كه به نشان قرباني بودن حيوان بر گردن آن مي آويزند، همه را از شعائر الهي ياد كرده است: "يا أيها الذين امنوا لا تُحِلّوا شعائر الله ولا‌الشهر الحرام ولا الهديَ ولا‌القلائد ولا امّين البيت الحرام"1. بنابراين، نه تنها كساني كه براي حج و عمره احرام بسته اند، بلكه افرادي كه به قصد حج و عمره از دورترين نقاط عالم حركت كرده اند و هنوز به حرم بلكه به ميقات نرسيده اند تا احرام ببندند جزو شعائر الهي هستند. سراسر حج از كعبه گرفته تا آن قطعه آهن يا كفشِ آويخته بر گردن حيوان قرباني، شعائر الهي است، از اين‌رو احدي نبايد آنها را حلال و آزاد دانسته، طبق ميل خود با آنها رفتار كند، بلكه واجب است آنها را گرامي بدارد.
"حلال" يعني باز و آزاد، و "حرام" يعني ممنوع، و "احتلال" به معناي تجاوز به حق ديگري است، در مقابل "احترام" كه به معناي حريم گرفتن است. در احتلال براي شيء يا شخص حريم نمي گيرند، بلكه حريم او را باز و گشوده مي شمارند. "شعائر" جمع "شعيره" به معناي "نشانه" است؛ از اين‌رو احكام الهي و آنچه عظمت او را نشان دهد شعائر الهي گويند.
پس اينكه خداي سبحان فرمود: "شعائر الهي را حلال نشماريد"، يعني شعائر الهي را باز و آزاد نپنداريد، آنگونه كه هر كس بتواند حريم احكام و معارف‌دين و اشخاص و اشياء و مكانها و زمانهاي متعلق به آن را شكسته، به دلخواه درباره‌ي‌ آن سخن بگويد يا عمل ناروايي انجام دهد و چيزي از آن كاسته يا بر آن بيفزايد.
قرآن كريم نمونه‌هاي ديگري از اصل كلي مزبور را در آيات ديگر درباره مناسك حج ذكر كرده است. چنانكه درباره‌ي‌ صفا و مروه فرمود: "إن الصفا والمروة من شعائر الله"2 و براي ترغيب ديگران به تعظيم شعائر و حفظ حدود و حريمهاي الهي، اصل كلّي ديگر، يعني آثار تعظيم شعائر را بيان فرمود: "ومن يعظّم حرمات الله فهو خيرٌ له عند ربّه"3، "ومن يعظّم شعائر الله فإنها من تقوي القلوب. و ... .


ـ سوره‌ي‌ مائده، آيه‌ي‌ 2.
2 ـ سوره‌ي‌ بقره، آيه‌ي‌ 158.
3 ـ سوره‌ي‌ حج، آيه‌ي‌ 30.
4 ـ سوره‌ي‌ حج، آيه‌ي‌ 32.
مأخذ: (صهباي حج، ص 56)  منبع

 

+ نوشته شده در  86/02/11ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

تلاوت قرآن
 ترتيل قرآن
 ره يافتگان
 دعا، زيارت
 سخنرانى
 مراثى
 مولودى
 اذان
 تواشيح
منبع
+ نوشته شده در  86/02/08ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/02/08ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 
 
 
 
  فاطمه زهرا(س)  گفتاري از علامه بزرگ اميني
 
+ نوشته شده در  86/02/08ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

جواد صبوحي
نگاه آرام، چهره بشاش و كلام دلنشين و لهجه دوست داشتني اين استاد موقر فلسفه دانشگاه تهران كه نامش براي بسياري آشناست، آن قدر مجذوبت مي كند تا در عصر گرم يكي از واپسين روزهاي تموز، مقابلش بنشيني و با او هم كلام شوي، دكتر كريم مجتهدي استاد پايه 26 دانشگاه تهران و 76 ساله است، اما آن قدر مصمم و با انرژي است كه دايماً از تصميمش براي ادامه كار مي گويد. او تاكنون بيش از 40 مقاله به زبان فارسي و فرانسه به چاپ رسانده است.


گفتگوي ما را با اين چهره ماندگار كشور بخوانيد:
* استاد، مايليم با معرفي كوتاهي از خودتان اين گفتگو را آغاز كنيم.
** من اصالتاً آذربايجاني هستم. در سال 1309 در تبريز متولد شدم. تا سال دوم ابتدايي را در زادگاهم تحصيل كردم و سپس به اتفاق خانواده راهي تهران شديم. ادامه تحصيلات دوران ابتدايي خود را در تهران، در دبستان فردوسي و تحصيلات دبيرستاني خود را در دبيرستان «فيروز بهرام» و در كالج «البرز» سپري كردم.
در هجده سالگي براي ادامه تحصيلات خود راهي فرانسه شدم و در دانشگاه سوربن كه مهمترين دانشگاه اين كشور است، به تحصيل فلسفه پرداختم. در آن زمان تنها ايراني بودم كه توانستم از عهده امتحان ورودي «پروپتوديك» برآيم و در سالهاي بعد به جاي چهار «سرتيفيكا» كه لازمه اخذ درجه كارشناسي است، هفت سرتيفيكا را بگيرم. رشته فلسفه را خودم انتخاب كردم، در خانواده ما برخلاف اين كه از پيشينه اي روحاني برخوردار بودند، هيچ كس به فلسفه علاقه اي نداشت. برادران من يا شيمي و يا زمين شناسي خوانده بودند. برخلاف آنچه كه ممكن است برخي تصور كنند تحصيل در اين رشته براي من فوق العاده مشكل بود. در رشته هاي فني شما با فرمول و رياضيات سروكار داريد. از همان ابتدا، كنكوري وجود نداشت، اما امتحان بسيار مشكلي بود كه اگر اين امتحان را هم كسي قبول مي شد، ادامه راه برايش دشوار بود، آن هم براي من كه امكانات ابتدايي بسيار اندكي داشتم. در اين رشته شما را آزاد مي گذارند و هيچ استادي طبق برنامه اعلام شده تدريس نمي كند، هر استادي طبق روش خود عمل كرده و امتحان را به گونه اي متفاوت برگزار مي كند. بعد از سپري شدن يكي- دو سالي وضعيت كمي بهتر شد. در اين مدت هيچ نمره بالايي را در كارنامه خود ثبت نكردم، هيچ كدام از نمرات من بيشتر از 12 نيست .البته در فرانسه بيشترين نمره 14 و يا 15 بود. اين مسأله كمي سنت بود.
شايد باور نكنيد، اما اگر قرار بود استادي به شما منبعي معرفي كند، حداكثر به يكي دو كتاب و يا مقاله اكتفا مي كرد.
من 35 سال تدريس كرده ام و امروز گاهي تصور مي كنم كه ما له له هستيم يعني دايماً مي خواهيم بر دانشجو سرپرستي يك جانبه داشته باشيم. استاد در آنجا براي كار خود، به مقاله اي كه مي نويسد و تحقيقي كه انجام مي دهد، اهميت فوق العاده اي قايل است، اما اين كه شما چه مي كنيد براي او اهميتي ندارد. شايد اين نكته براي فرانسويها و اروپاييها كه زبان خود را به خوبي مي دانند، چندان اهميتي نداشت، ولي در پيش گرفتن چنين روندي براي ايراني ها كه از اعماق فرهنگ ايراني روانه غرب شده بودند، بسيار دشوار بود. ما استادان فوق العاده اي داشتيم و من اين موضوع را در آن زمان نمي دانستم. تنها برايمان مهم بود كه فلان استاد، استادي جوان و خوش اخلاق است و ديگري بداخلاق يا ديگري خوش لباس، تميز و يا نامرتب است و يا فلان استاد با دوچرخه مي آيد و ديگري... و اين مسايل براي من بسيار مهم بود.

* چه زماني مدركتان را اخذ كرديد و به ايران برگشتيد؟
** دوره كارشناسي ارشد را در همان دانشگاه سپري كردم. عنوان رساله ام «بررسي تحليل استعلالي كانت» با راهنمايي استاد معروف پاريس «ژان وال» بود. بعد از مدت كوتاهي به ايران بازگشتم و چندي بعد دوباره براي اخذ مدرك دكترا راهي پاريس شدم. استاد راهنمايي من در اين دوره پروفسور «گوندياك» بود.
رساله ام جنبه تطبيقي داشت و با فلسفه هاي شرق مربوط بود، از اين لحاظ بعد از مشورت با پروفسور هانري كربن دو رساله از افضل الدين كاشاني را به فرانسه ترجمه كردم و در ضمن به مقايسه افكار نو افلاطونيان متأخر با سنتهاي اسلامي پرداختم. در سال 1343 موفق به اخذ درجه دكتراي خود شدم و به ايران بازگشتم.
* آقاي دكتر مي توانيد به شاخصه قابل ارايه اي از تدريس و تحصيل در آن دوره و احتمالاً به تفاوتي كه از اين حيث در ايران وجود دارد، اشاره اي داشته باشيد؟
** تحصيلات دانشجو در رشته فلسفه مثل تمام رشته هاي علوم انساني و حتي رشته هاي فني و يا رشته هايي همچون طب و حقوق همراه با مجموعه اي از فعاليتهاي فرهنگي بسيار گسترده است. در محيطي كه شما طب و فلسفه و حقوق مي خوانيد به فعاليتهاي هنري، سياسي و فرهنگي هم مي پردازيد؛ شيوه اي كه اخيراً در ايران نيز در حال نضج گرفتن است. دانشجو در وهله نخست با فضاي فرهنگي گسترده اي مواجه مي شود. دانشجوي پزشكي ممكن است در ضمن سخنراني هايش به آسيب شناسي طب جديد بپردازد. در رشته هاي علوم انساني، حقوق، تاريخ و فلسفه اين مسأله اهميت فزاينده اي مي يابد. دانشجوي فلسفه در خصوص تاريخ ادبيات فرانسه و تاريخ اروپا و آمريكا هم مباحثي را مي آموزد. يكي از دلايلي كه تحصيل در ابتدا در اين گونه رشته ها براي شرقيها و ايرانيها قدري مشكل است، همين مسأله است. برنامه هاي بسيار متفاوت، گسترده و گاهي نيز متناقض به او عرضه مي شود. درست مثل فردي كه وارد دريايي مي شود و بايد خود به تنهايي با تلاطم امواج آن مواجه شود. البته بايد اين مسأله را نيز متذكر شوم و آن اين كه دانشجو تا انتها احساس نمي كند كه با نگاهي سطحي مي تواند تحصيل خود را فيصله دهد. شما موفق به اخذ مدرك دكتراي خود هم مي شويد، ولي تازه ابتداي كار شماست.
استادان ما نوعي جهان ديده شدن با كتاب و مطالعه را تعليم مي دانند. مثلاً شما سي سال عمر كرده ايد، اما مثل اين است كه با مطالعه كردن، عمري هزار ساله داريد، نوعي تجربه وسيعتري را در اختيار داريد، تجربه اي كه مشروط و مقيد به دوره كوتاه و موقت نيست. گسترش ذهني، وسعت نظر و كسب تجربه خيلي بيشتر از سنين افراد مطرح بود.
* تدريس را چه زمان آغاز كرديد؟
** قبل از اين كه به ايران برگردم، رساله ام را براي مرحوم يحيي مهدوي در دانشگاه تهران ارسال كرده بودم و وقتي كه به ايران بازگشتم او يك سخنراني در كلاس خودش براي من گذاشت كه 30 نفر و يا حتي كمتر در آن بودند، حدود 45 دقيقه اي صحبت كردم. ايشان از من خواست تا قدري بيشتر فارسي را كار كنم، چون برخي اصطلاحات فرانسه را به كار مي بردم. من فرانسه را به خوبي صحبت مي كنم، ولي از به كاربردن آن لذتي نمي برم، چون ما ايراني هستيم و تعصب خاصي در اين مورد داريم. در آن سال تدريس يكي از دروس عمومي به من محول شد. هر چند محتواي درس چندان عميق نبود، اما براي من كه مي خواستم تسلط بيشتري به كلاس داشته باشم، تجربه موفقي بود. بعد از سپري كردن يكي دو سال تدريس مواجهه با مشكلات و پشت سر گذاشتن آنها برايم ساده تر از قبل بود. اگر در كلاس اشتباهي مي كردم احساس بدي نداشتم و به دانشجويانم مي گفتم من هم مثل شما دانشجو هستم. امروز هم همين را مي گويم. ممكن است برخي از همراهان من از اين دوره ها خاطرات خوبي نداشته باشند، اما براي من تجربه خوبي بود. براي همين است، امروز خيلي درك اشكالات كار كساني كه كار فلسفي مي كنند، ولي فلسفه تدريس نمي كنند، براي من ساده است. گويي وقتي تدريس مي كنيد، به آموخته هايتان چكش مي زنيد و عيبهاي تدريس خود را اصلاح مي كنيد. ابهامهاي ذهن مخاطب خود را به خوبي تشخيص مي دهيد.
* اولين اثرتان را چه سالي نوشتيد؟
** آن زمان هنوز كتابي را چاپ نكرده بودم. چاپ كردن كتاب به سادگي امروز نبود. گاهي مقاله اي را در نشريه دانشكده ادبيات ارايه مي كرديم، البته دادن مقاله به اين نشريه هم كار ساده اي نبود؛ بايد در نوبت چاپ مقاله قرار مي گرفتيم. بعدها يكي دو كتاب به صورت چند بحث فلسفي كوتاه چاپ كردم كه چندان مهم نبود، اما كتابي كه باعث شهرت من شد و 4-5 مرتبه هم تجديد چاپ شد، كتابي در خصوص كانت با نام «فلسفه نقادي كانت» است. با اين كتاب من ليسانس و فوق ليسانس و دكتراي خود را اخذ كردم. در واقع رساله دوره فوق ليسانس من بود. از آن دوره به بعد ساده تر از قبل به نگارش مقاله و كتاب پرداختم. بعد از آن كه دكتر مهدوي بازنشسته شد، از من تقاضا كرد تا مديريت گروه فلسفه دانشگاه تهران را عهده دار شوم. بعد از اين كه مديريت گروه را پذيرفتم، براي نخستين بار مجله تخصصي فلسفه را در دانشكده منتشر كردم. اين نشريه مجوز مربوطه را نداشت و براي همين به صورت ضميمه نشريه دانشكده منتشر مي شد. با شور و شوق زيادي به چاپخانه اي در خيابان فردوسي مي رفتم تا آن را تحويل گرفته و به دست دانشجويان و استادان برسانم. نشريه مستقل و داراي شخصيتي بود. الگوي ذهني من در اين نشريه مجله اي بود كه در اوايل قرن نوزدهم هگل و شلينگ منتشر مي كردند. از همان نشريه هگل، هگل مي شود و شلينگ، شلينگ.
* مگر ويژگي اين نشريه چه بود؟
** اين نشريه از حيث استقلال فكري خود يك شاهكار است. نشريه ما با آن نشريه اصلاً قابل مقايسه نيست. اگر چه امكانات چاپي ما در آن زمان اصلاً خوب نبود، اما وقتي آن نشريه را با مجلات امروز مقايسه مي كنم، مي بينم كه آن ادعاي نشريه را ندارد. شما نمي توانيد احساس كنيد نويسنده و ناشر مجله كاري فوق العاده و استثنايي انجام مي دهد. حدود 6 شماره از آن نشريه فلسفي ما چاپ شد و امروز گروه فلسفه بعد از گذشت بيست و چند سال دوباره اين نشريه را در سري جديد خود منتشر كرده است.
كتابهاي منتشر شده من، معمولاً به چاپ دوم و سوم رسيده است، البته برخي از آنها محتواي تدريس دارد. مثلاً كتاب فلسفه در قرون وسطي در برخي از كلاسهاي حوزه علميه قم، به منظور مطالعه فلسفه تطبيقي و مقايسه اي تدريس مي شود. اثر ديگرم كتاب افكار كانت است. اين كتاب تنها يك كتاب درسي ساده نيست، كتابي تخصصي و در سطح بالاست. مباحثي در اين كتاب مطرح شده است كه هيچ گاه راجع به آن در ايران بحث نشده است. چهار يا پنج مقاله هم نوشته ام كه هنوز چاپ نشده است و كتابي در خصوص يكي از متفكران مسيحي مربوط به 16 قرن پيش در دست چاپ دارم. در كتاب فلسفه در قرون وسطي هم به او پرداخته ام، ولي در اين مجموعه مطالعات جديد به ويژه از نظر سياسي مد نظر قرار گرفته است. او كتاب معروفي به نام شهر خدا - كه كتابي سياسي، جامعه شناسي-است دارد و قابل مقايسه با برخي كتابهاي مسلمانان نظير كتاب مدينه فاضله فارابي است.
* آقاي دكتر اگر اجازه بدهيد با توجه به تخصص شما و آثاري كه تاكنون داشته ايد، نيم نگاهي هم به تبادل فرهنگي غرب و شرق و اقتباس غربيها و تأثير آنها به ويژه از فلسفه اسلامي داشته باشيم. اين تأثيرپذيري از نقطه نظر تاريخي چه پيشينه اي دارد و به چه دوره اي برمي گردد؟
** درتاريخ غرب نهضت كارولوژين را شارلماني انجام داد و از اين تاريخ ما شاهد ايجاد امپراتوري شارلماني هستيم. او هم دوره خلفاي عباسي است و با آنها سفير مبادله مي كند، او فردي باهوش و جنگجوست كه اگر چه سواد ندارد، اما متوجه شد كه هر پيشرفتي مستلزم مقدمات فرهنگي است، ما در نهضت او نوعي نگاه به شرق را شاهديم. كاملاً مسلم است كه غرب بسياري از مفاهيم خود را از شرق اقتباس كرده است، باستان شناسان آن دوره در ميان زباله هاي شهرهاي قديمي دانه هاي گندمي يافتند كه فقط در بين النهرين يافت مي شد و حكايت از رواج كشاورزي در ميان آنها مي كرد. اما آنچه كه مهم است اين است كه آشنايي غربيها به ويژه از نظر فرهنگي توجه به ريشه هاي فرهنگي شان از شيوه هاي مسلمانان بوده است. آنها با شناخت متفكران مسلمان به هويت خود بازگشتند و اين مسأله كاملاً روشن است كه كليساي شرقي ارتدوكس با كليساي رومي همواره در رقابت بوده اند و با يكديگر بيشتر دشمني داشته اند تا با مسلمانان.
اولين توجه به جنبه هاي علمي و فكري را فردي به وجود مي آورد به نام ژربر. اين فرد به اسپانيا مي رود و با مراكز آموزشي مسلمانان آشنا مي شود، عربي مي آموزد و از كتابهايي كه در اختيار مسلمانان است، در حوزه هاي هيأت، هندسه و اسطرلاب استفاده مي كند، او به پاريس كه باز مي گردد پاپ مي شود، او نجوم بطلميوسي را از طريق مسلمانان اسپانيا آموخته است، الهيات را از آنها فراگرفته است. بعد از قرن يازدهم وقتي كه مسيحيان بخشهاي بالايي اندلس را از مسلمانان پس مي گيرند در آنجا با كتابخانه منظمي كه در يك مسجد قرار دارد روبرو مي شوند، مسجدي كه در سي كيلومتري مادريد پايتخت اسپانياست. در اين كتابخانه دارالترجمه اي را تأسيس و آثار مسلمانان را از عربي ترجمه مي كنند و از همان وقت با ابن سينا و آثار او آشنا مي شوند، آنها ارسطو را از طريق آثار و افكار مسلمانان مي شناسند، آنها مدارسي با نام اسكولاستيك دارند، ولي دانشگاههاي آنها از قرن سيزدهم شكل مي گيرد. اين تأثير بعدها تحت تأثير شناخت ابن رشد قرار مي گيرد. ريشه عقلانيت غربي را بايد در ابن رشد جستجو كرد. اين رشد جنبه ذوقي ابن سينا را ندارد، ولي عقلاني تر است.
* پس مي توان گفت كه غربيها از طريق ابن سينا ارسطو را مي شناسند؟
** وقتي از ابن سينا مي گوييم. بايد از «ابن باجه» و «ابن طفيل» هم كه به ابوبكر معروف بوده است، صحبت كنيم. ابن سينا خلاصه اي از اينهاست. از ابن سينا شفا را مي شناختند ولي از اشارات او چيزي نمي دانستند.
* مي توانيم بگوييم ابن سيناي قرن بيست و يكم ابن سيناي اشراقي است؟
** ببينيد آنها اگر چه اشارات او را نمي شناختند، ولي به تقليد او در قرن دوازدهم در اسپانيا مترجم او كه شخصي به نام گنزالس است و به تقليد او رساله هايي ابن سينايي دارد، اما جزو آثار ابن سينا نيستند، بلكه منقول و به تقليد از او نوشته است، را مي شناسند. اينها گرايش اشراقي دارد و خود مسيحيان به اين گرايش علاقه دارند. آنها مانع همين گرايش كه با ابن رشد رواج مي يابد مي شوند.
* جنگهاي صليبي به اين روند چه كمكي كرد؟
** جنگهاي صليبي در اواخر قرن يازدهم 1096 شروع شد و در 1295 به پايان رسيد. اين جنگها سه قرن طول مي كشد و به صورت هفت جنگ اصلي ادامه مي يابد. هر يك از اين جنگها اوصاف و قهرمانهاي خاصي دارد. اين جنگهاي دويست ساله پياپي نبوده و خيلي عجيب است، چون در عين خصومت وسيله نفوذ فرهنگ و صنعت مسلمانان به غرب است. در اين وهله وقتي از غير اروپايي صحبت مي شود، مقصود آمريكا نيست، چون آمريكايي وجود ندارد، مقصود مسلمانان هستند. ممكن است با آنها دشمن باشند، اما در عين حال از ابزار آنها استفاده مي كنند، غزالي هنوز در اين دوره زنده است، او در 111ه.ق فوت مي كند. در قرن 13 سهروردي مي آيد، شما اگر امروز در شامات و مصر چهره هاي اروپايي مي بينيد از همان دوره است، اينها بازماندگان مهاجراني هستند كه به منظور بهره برداري خاص خود به اين منطقه آمدند و ديگر به سرزمينهايشان بازنگشتند.
* شما به ايجاد دانشگاه در قرن سيزدهم اشاره كرديد. اين دانشگاهها چه قدر با مدارس گذشته متفاوت بود؟
** سؤال بسيار خوبي است ببينيد بعد از قرن يازدهم و دوازدهم دانشگاهها استقلال بيشتري پيدا مي كنند.
قرن دوازدهم قرن بدعت گذاران است، بدعتگذاريها در اين قرن آن قدر شديد است كه در جنوب فرانسه محلات و قلعه هاي كوهستاني وجود دارد كه زماني سيصد نفر را يك جا به آتش كشيدند. در قرن سيزدهم براي اين كه عقايدي كه مي تواند ايجاد اختلاف كند نباشد، دانشگاهها براي تسلط بر اين عقايد ايجاد مي شود. دانشگاهها باعث تمركز اين آرا مي شود كه واتيكان آن را اداره مي كند. اين دانشگاهها از حيث نحوه تدريس و نظارت كامل بر درسها نيز نوعي وحدت ايجاد مي كنند. آنها تنها يك دانشگاه الهيات در پاريس ايجاد مي كنند. دانشگاههاي هنر ايجاد مي شوند و تعداد اين دانشگاهها زياد است. در 1209 آكسفورد ايجاد مي شود و بعد دانشگاههاي ديگر شكل مي گيرد. در دانشگاه پاريس به مباحث نظري و منطق اهميت زيادي داده مي شود. اما در دانشگاه آكسفورد به علوم تجربي و طب توجه بيشتري مي شد. در اين دانشگاهها تنها به تعليمات درسي پرداخته نمي شود، بلكه بيشتر مراكز تربيتي است.
بتدريج دانشگاهها جنبه تربيتي خود را از دست مي دهند و بر جنبه تخصصي آنها بيشتر تمركز مي شود، اين جنبه آن قدر اهميت مي يابد كه در قرن نوزدهم ناپلئون، پلي تكنيك را بنيانگذاري مي كند، يعني ديگر اهميتي ندارد كه شما چه كسي هستيد و چگونه فكر مي كنيد. در غرب، دانشگاهها از اواخر قرون وسطي و دوران تجديد حيات فرهنگي بسيار گران مي شوند و ديگر مثل گذشته كه افراد با عشق و علاقه خود تعليم مي ديدند، نمي توانستند ادامه تحصيل دهند. البته نكته اي را بايد اضافه كنم و آن اين كه مراكز علمي شرقي زودتر از دانشگاههاي غربي ايجاد شدند و در واقع غربيها از مصريها تقليد كردند. آنها حتي الگوريتم را كه از نام خوارزمي گرفته شده است از مسلمانان اقتباس كردند.
* شما از ابن سينا و ابن رشد نام برديد. پس ملاصدرا چه مي شود؟
** سؤال بجايي است. استادان غربي در لحظه اي توجه مي كنند كه فلسفه اسلامي در غرب تأثير خود را گذاشته است. بعد از ابن رشد اصلاً فلسفه اي وجود ندارد. اين مسأله محدود به ملاصدرا نمي شود، اين براي اين است كه غربيها تنها بر اساس تأثيري كه از آنها گرفته اند به آنها توجه كرده اند. شناخت اين كه اصلاً بعد از ابن رشد فلسفه اي بوده است يا نه مربوط به چند چهره جديد است كه شايد از همه آنها مهمتر «هانري كربن» است كه من هم جزو شاگردان او بوده ام. «هانري كربن» بيشتر مخاطبان ايراني را مدنظر دارد. او صد درصد غربي است، اما عليه سنت رايج غربي موضع مي گيرد. او سنتهاي اشراقي را توصيف مي كند و مي گويد ما تشابهي با برخي از سنتهاي عرفاني غربي مانند «مايستر»، «اكهارت» و «سويدنبورگ» داريم. «ملاصدرا» و «توماس آكويني» هر دو اصالت وجودي هستند. كربن مي گويد: ما مي توانستيم «آكويني» را مسلمان بدانيم، به شرطي كه متون عرفاني مثل «ياكوب بوهمه» و «سويدنبورگ» را خوانده بود. به عبارتي ملاصدرا و توماس آكويني مسلمان است به اضافه عرفان مسلمان.
هانري كربن تصور مي كند كه غربيها به يك جنبه آن، سنت اصلي ابن سينا توجه مي كنند و جنبه هاي اشراقي آن را توجه مي كنند.
* اصلاً ملاصدرا را چه كسي در غرب مطرح مي كند؟
** اولين كسي كه راجع به ملاصدرا صحبت مي كند، «گوبينو» است. او در قرن 19 در زمان ناصرالدين شاه به ايران سفر مي كند و با علاقه درباره ايران بحث و آثار زيادي هم منتشر مي كند. او 30 عنوان كتاب دارد كه سه كتاب از اين مجموعه مربوط به ايران است يكي از آنها «سه سال در آسيا» نام دارد كه سفرنامه اوست، كتاب ديگر او «اديان و فلسفه ها در آسياي مركزي»، و كتاب سومش، داستانهاي كوتاه درباره ايران نام دارد. در دو كتاب اول او مستقيماً از فلسفه صحبت مي كند، اما به نامهاي ابن سينا و فارابي اشاره اي ندارد، بلكه مي خواهد فلسفه جديد يعني از صفويه به بعد را توضيح دهد، با «ملاعلي زنوزي» همكاري داشته و احتمال دارد كه متن فارسي آن از زنوزي باشد. او فهرست وار سلسله همه فلاسفه الهي مسلك عصر جديد را بيان مي كند و از بيش از سي نفر ياد مي كند كه ملاصدرا جزو اولين آنهاست. شيوه نگارش او هم به صورت داستاني است، يعني متني را مي نويسد كه در آن ملاصدرا با ميرفندرسكي محاوره مي كند و بعد بقيه را فهرست وار اشاره مي كند. در واقع مي خواهد ثابت كند كه سنت اشراقي ابن سينا هنوز در ايران پابرجاست. او البته از شيخ اشراق كه ملاصدرا مستقيماً از او تأثير گرفته است نام نمي برد، اما سنت اشراقي و حكماي ايران باستان را بيان مي كند.
* بعد از «گوبينو» چه كساني در خصوص فيلسوفان ايراني صحبت كرده اند؟
** بعد از او فردي آلماني به نام «هورتون» بوده است كه در اثر خود به نام هاي سهروردي و ملاصدرا اشاره مي كند، بعد از او هم مي توانم به هانري كربن اشاره كنم. كربن نظري را اتخاذ كرده كه ممكن است از نظر برخي درست نباشد، ولي او قايل به اسلام ايراني است. او در آثارش كه يكي از آنها تاريخ فلسفه اسلامي است به شرح و بررسي آراي متفكران و فلاسفه ايراني مي پردازد. او در كتاب چهار جلدي اسلام ايراني، فلاسفه ايراني را تحليل مي كند و البته يك كتاب دويست صفحه اي را به سهروردي اختصاص مي دهد. او از «ميرفندرسكي»، «ميرداماد» و «ملاصدرا» هم نام مي برد و برخي از آثار او از جمله المشاعر را نيز ترجمه مي كند. لازم نيست كه از نظر غربيها به فلسفه خود توجه كنيم، چون آنها در حد خود به فلسفه توجه مي كنند.
* كربن توجه زيادي به فلسفه اسلامي دارد، اما در مورد همين كربن مي گويند كه او باعث شد تا فلسفه به معناي دقيق كلمه تحقق پيدا نكند و در واقع او بود كه ضربه اصلي را به فلسفه اسلامي زد و او بود كه نام اين فلسفه را ثياسوفي گذاشت. شما با اين نظر موافقيد؟
اين مسأله مي تواند از حيث سياسي درست باشد، اما از نظر غيرسياسي نه! فلسفه او گرايشي افلاطوني و افلوطيني دارد و تا حدي هم گرايش به «ابن عربي» پيدا كرده است. در انديشه ملاصدرا هم ابن سينا و نيز ابن عربي و سهروردي را مي بينيد. كربن مي گويد: ملاصدرا آنجايي كه ابن سينا را تمام كرده است سهروردي را ادامه داده است. به نظر كربن چنين تلفيق اشراقي و مشايي خاص ايران است.
استاد از حضورتان در اين گفتگو سپاسگزاريم.   منبـــــع

+ نوشته شده در  86/02/08ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

حضرت آيت الله سيد محمد حسين حسيني طهراني

مرحوم‌ والدم: آية‌ الله‌ حاج‌ سيّد محمّد صادق‌ حسيني‌ طهراني‌ رضوان‌ الله‌ عليه‌ مي‌فرمود: چون‌ اسكندر سلوكي‌ بر مشرق‌ زمين‌ مسلّط‌ شد ، و يكسره‌ همۀ كشورها را فتح‌ كرد ، و تا هند پيش‌ راند ، براي‌ استاد خود: أَرَسطو نوشت‌: من‌ بر همۀ ممالك‌ شرق‌ استيلا يافتم‌ . اينك‌ چه‌ كنم‌ كه‌ آنها در دست‌ من‌ باقي‌ بماند ؟!

أرَسطو در پاسخ‌ او چنين‌ نوشت‌: اين‌ كشورهاي‌ گستردۀ مفتوحه‌ را به‌ كشورهاي‌ كوچك‌ كوچك‌ تقسيم‌ كن‌ ! و براي‌ هر يك‌ از آنها يك‌ شاه‌ و حاكم‌ قرار بده‌ ! و خودت‌ را حاكم‌ بر همه‌ و شاه‌ شاهان‌ بخوان‌ ! در اينصورت‌ همۀ آنها مطيع‌ و منقاد تو خواهند بود و از ترس‌ حفظ‌ تاج‌ و موقعيت‌ خود بر تو نمي‌شورند ، و عَلَم‌ مخالفت‌ بر پا نمي‌كنند و هميشه‌ كشورهاي‌ تو آبد و در راه‌ حفظ‌ منافع‌ تو كوشا خواهند بود ، و اگر أحياناً يكي‌ از آنها به‌ خلاف‌ برخاست‌ ، با اين‌ قدرت‌ محطيۀ خود ، فوراً او را سركوب‌ مي‌كني‌ و غائله‌ را مي‌خواباني‌ !

ولي‌ اگر بنا بشود خودت‌ بدون‌ واسطه‌ بخواهي‌ بر آنها حكومت‌ كني‌ ! و يا همۀ آن‌ كشورها را به‌ دست‌ يك‌ تن‌ تن‌ بسپاري‌ ! بيم‌ آن‌ مي‌رود كه‌ كم‌ كم‌ قوّت‌ گيرند و با يكديگر دست‌ به‌ دست‌ هم‌ داده‌ و بر تو بشورند ، و آن‌ يك‌ تن‌ گرچه‌ از اخصّ خواصّ تو باشد ، بر تو ياغي‌ شود ، و به‌ داعيۀ سلطنت‌ قيام‌ كند ، و در اينصورت‌ شكست‌ خواهي‌ خورد ، و همۀ اين‌ سرزمين‌ها را از دست‌ خواهي‌ داد!

انگليس‌‌ها با مسلمانان‌ ... پس‌ از شكست‌ كشور پهناور عثماني‌ .... با همين‌ نقشه‌ رفتار كردند ، يعني‌ كشور عثماني‌ را قطعه‌ قطعه‌ كردند ، و هر قطعه‌ را به‌ دست‌ يكي‌ از نوكران‌ خود سپردند. ....  منبع

+ نوشته شده در  86/02/07ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

تهران- خبرگزاري كار ايران

مديركل امور فرهنگي وزارت علوم, تحقيقات و فناوري اعلام كرد: اين اداره كل تاكنون 17 مورد تفاهم‌‏نامه با نهادهاي مختلف منعقد كرده است كه يكي از آنها امضاي تفاهم‌‏نامه با معاونت فرهنگي وزارت ارشاد در مورد بن كتاب بوده است, براساس اين تفاهم‌‏نامه درخواست وزارت علوم ارائه رايگان بن كتاب به دانشجويان فعال فرهنگي با سهم مشاركتي 50 درصدي است.
      به گزارش ايلنا, دكتر اسلامي, مديركل امور فرهنگي وزارت علوم, تحقيقات و فناوري، تصريح كرد: دانشجوياني كه درخواست استفاده از اين بن را دارند، مي‌‏توانند با مراجعه به مديران فرهنگي دانشگاه‌‏ها ميزان بن مورد مطالبه خود را اعلام كرده و در اين خصوص ثبت‌‏نام كنند.
گفتني است؛ سقف اين بن حداكثر 100 هزار تومان است.
 
منبع ۱      منبع 2       منبع 3
+ نوشته شده در  86/02/07ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

+ نوشته شده در  86/02/06ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/02/06ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/02/06ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

+ نوشته شده در  86/02/06ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 

حضرت آيت الله سيد محمد حسين حسيني طهراني

«رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ فرمود: خداوند فرمود:

هيچ‌ بنده‌اي‌ به‌ سوي‌ من‌ اسباب‌ محبّت‌ خود را فراهم‌ نمي‌سازد كه‌ محبوبتر باشد نزد من‌ از آنچه‌ را كه‌ من‌ بر وي‌ حتم‌ و واجب‌ نموده‌ام‌. و بطور حتم‌ و يقين‌ بنده من‌ به‌ سوي‌ من‌ اسباب‌ محبّتش‌ را گرد مي‌آورد با بجا آوردن‌ كارهاي‌ مستحبّ ، تا جائي‌ كه‌ من‌ او را دوست‌ دارم‌. پس‌ چون‌ من‌ او را دوست‌ داشتم‌، من‌ گوش‌ او هستم‌ كه‌ با آن‌ مي‌شنود، و چشم‌ او هستم‌ كه‌ با آن‌ مي‌بيند، و زبان‌ او هستم‌ كه‌ با آن‌ سخن‌ مي‌گويد، و دست‌ او هستم‌ كه‌ با آن‌ مي‌دهد و مي‌گيرد، و پاي‌ او هستم‌ كه‌ با آن‌ راه‌ مي‌رود. وقتيكه‌ مرا بخواند اجابت‌ مي‌كنم‌، و وقتيكه‌ از من‌ درخواست‌ كند به‌ او مي‌دهم‌.

و من‌ هيچگاه‌ تردّد ننمودم‌ در چيزي‌ كه‌ مي‌خواستم‌ آنرا بجاي‌ آورم‌ مانند تردّدم‌ در مرگ‌ مومني‌ كه‌ اراده‌ داشتم‌ او را بميرانم‌؛ او مرگ‌ را ناگوار مي‌داشت‌ و من‌ آزار و اذيّت‌ او را ناگوار مي‌داشتم‌.»

 

                                     منبع: کتاب الله شناسی جلد اول

+ نوشته شده در  86/02/06ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

گروه تاريخ دانشگاه تهران با همكاري موسسه مطالعات فرهنگ و تمدن ايران زمين نخستين همايش بين المللي دوسالانه خليج فارس رابا عنوان فرهنگ و تمدن با محورهاي ادبيات و زبانشناسي،فرهنگ بومي و دريايي و اجتماع و سياست از تاريخ 10 تا 11 ارديبهشت درتالار فردوسي و تالاراستاد دكتر ابراهيم پاريزي دانشكده ادبيات و علوم انساني برگزار مي كند. همچنين همزمان با اين همايش، نمايشگاهي از كتابهاي تخصصي حوزه مطالعاتي خليج فارس و نقشه ها و اسناد تاريخي مربوط به پيشينه تمدني خليج فارس،توسط كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران برگزار مي گردد.     منبع - دانشگاه تهران

 

+ نوشته شده در  86/02/06ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 
 
+ نوشته شده در  86/02/05ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

فتوي‌ پير مغان‌ دارم‌ و قولي‌ است‌ قديم
كه‌ حرام‌ است‌ مي‌ آنجا كه‌ نه‌ يارست‌ نديم‌
چاك‌ خواهم‌ زدن‌ اين‌ دلق‌ ريائي‌ چكنم‌
روح‌ را صحبت‌ ناجنس‌ عذابي‌ است‌ اليم
تا مگر جرعه‌ فشاند لب‌ جانان‌ بر من
سالها شد كه‌ منم‌ بر در ميخانه‌ مقيم‌
مگرش‌ خدمت‌ ديرين‌ من‌ از ياد برفت
اي‌ نسيم‌ سحري‌ ياد دهش‌ عهد قديم‌
بعد صد سال‌ اگر بر سر خاكم‌ گذري
سر بر آرد ز گِلم‌ رقص‌كنان‌ عظم‌ رميم‌
دلبر از ما به‌ صد امّيد ستد اوّل‌ دل
ظاهراً عهد فرامُش‌ نكند خلق‌ كريم‌
غنچه‌ گو تنگدل‌ از كار فروبسته‌ مباش
كز دم‌ صبح‌ مدد يابي‌ و انفاس‌ نسيم
فكر بهبود خود اي‌ دل‌ ز دري‌ ديگر كن
درد عاشق‌ نشود به‌ ، به‌ مداواي‌ حكيم
گوهر معرفت‌ اندوز كه‌ با خود ببري
كه‌ نصيب‌ دگران‌ است‌ نِصاب‌ زر و سيم‌
دام‌ سخت‌ است‌ مگر يار شود لطف‌ خدا
ور نه‌ آدم‌ نبرد صرفه‌ ز شيطان‌ رجيم
حافظ‌ ار سيم‌ و زرت‌ نيست‌ چه‌ شد ، شاكر باش
چه‌ به‌ از دولت‌ لطف‌ سخن‌ و طبع‌ سليم‌
 
 
+ نوشته شده در  86/02/04ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

حضرت آيت الله سيد محمد حسين حسيني طهراني
 
... چه‌ مدّت‌ سفر و اقامت‌ او در اين‌ عالم‌ در چهل‌ سال‌ تمام‌ شد و از اين‌ است‌ كه‌ وارد شده‌ است‌ كه‌: مَن‌ بَلَغَ أَرْبَعِينَ و لَمْ يَأْخُذِ العَصا فَقَد عَصَي‌ چه‌ ، عصا علامت‌ سفر است‌ و مسافر را برداشتن‌ عصا مندوب‌ است‌ . و چون‌ چهل‌ سال‌ تمام‌ شد هنگام‌ سفر است‌ . و تأويل‌ عصا مهيّا شدن‌ سفر آخرت‌ است‌ . و جمع‌ كردن‌ خود از براي‌ رحلت‌ (و هر كه‌ عصا بر نداشت‌ از فكر سفر غافل‌ است‌) و همچنانكه‌ مدّت‌ تكميل‌ جسميّت‌ در اين‌ سنّ است‌ ، همچنين‌ مرتبه‌ سعادت‌ يا شقاوت‌ . و از اين‌ جهت‌ در حديث‌ وارد است‌ كه‌: روی هر كه‌ در چهل‌ سالگي‌ سفيد نشد شيطان‌ مسحِ وجه‌ او مي‌كند و مي‌گويد: بأبي‌ وَ اُمّي‌ وَجْهٌ لا يُفْلِحُ أبداً و مي‌گويد: نام‌ تو در صحيفه‌ جُند من‌ ثبت‌ شد .و آنچه‌ در اخبار وارد شده‌ كه‌ هر كه‌ كوري‌ را چهل‌ قدم‌ بكشد و راه‌ نمايد بهشت‌ او را واجب‌ شود ؛ مراد از ظاهر آن‌ كورِ بَصَرْ  است‌ و تأويل‌ آن‌ كورِ بصيرت‌ . چون‌ كورِِ بصيرت‌ پيش‌ از تمام‌ چهل‌ قدم‌ از مرتبه استعداد به‌ فعليّت‌ داخل‌ نشده‌ اگر چه‌ قريب‌ شده‌ باشد . پس‌ اگر او را رها كني‌ باز به‌ حالت‌ اوّل‌ عود مي‌كند . و تمام‌ إحسان‌ و حصولِ هدايت‌ به‌ اتمام‌ چهل‌ است‌ . پس‌ به‌ اين‌ حيثيّت‌ موجب‌ وجوب‌ بهشت‌ مي‌شود . ... منبع   
+ نوشته شده در  86/02/03ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 
 
+ نوشته شده در  86/02/02ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

حضرت آيت الله جوادي آمليدر زيارت جامعه، ائمّه (عليهم‌السّلام) به عنوان اصول و ريشه‌‌هاى كرامت معرفى شده‌‌اند: «وأُصول الكرم»، زيرا تمام خيرات و بركات موجود در نظام هستى، اعم از بركات مادى و معنوى، به وساطت آن ذوات مقدس افاضه مى‌‌شود: «إن ذُكر الخيْرُ كُنتم أوّلَه وأصلَه وفرْعَه ومعدِنه ومأواه ومُنتهاه»(1).
سرّ اين كه فرشتگان به كرامت رسيدند و بندگان مُكْرَم خدا شدند: «...بل عباد مكرمون * لايسبقونه بالقول وهم بأمْره يعملون»(2)، آن است كه افتخار شاگردى ائمّه اطهار (عليهم‌السّلام) را دارند، چنان‌‌كه همگان، حتى انبيا (عليهم‌السّلام) شاگرد آن‌‌هايند؛ چنان‌‌كه على (عليه‌السّلام) در خطبه‌‌اى فرمود:
عن علىّ (عليه‌السّلام) في بعض خطبه: «إنّاآل محمّد كنّا أنواراً حوْل العرش فأمرنا الله بالتسبيح فسبّحنا فسبّحت الملائكة بتسبيحنا ثمّ أهبطنا إلى الأرض فأمرنا الله بالتسبيح فسبّحنا فسبّحت أهل الأرض...» (3): يعنى همانا ما خاندان محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) نورهايى اطراف عرش اِلاهى بوديم، پس خداوند ما را به تسبيح فرمان داد، ما تسبيح كرديم. پس، فرشتگان به وسيله تسبيح ما خدا را تسبيح كردند. سپس خداوند ما را به سوى زمين هبوط داد و مأمور به تسبيح كرد. پس، ما تسبيح خدا كرديم، سپس اهل زمين به وسيله تسبيح ما خدا را تسبيح گفتند....
بدين ترتيب، مجموعه عالَم امكان، بر سر سفره كرامت اميرمؤمنان و ساير ائمّه (عليهم‌السّلام) نشسته است. منبع


(1) مفاتيح‌‌الجنان، زيارت جامعه.
(2) سوره انبياء، آيات 26 ـ 27.
(3) بحار، ج 24، ص 88.

مأخذ: (علي(عليه السلام) مظهر اسماي حسناي الهي ، ص 134 ـ 136)

+ نوشته شده در  86/02/02ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

قرآن کریم

 

آيت‌الله جوادي آملي: مسؤولان با خدمت به مردم آخرت خود را آباد كنند

 درباره ي دكتر فرامرز رفيع پور

 از سخنان حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني

 فراخوان

 آشنايي با بانك نسخ خطي فارسي

 آشنایی با پیامبر اکرم ( ص ) و خاندان مطهرش علیهم السلام

 معجم الأسماء العربية

 دانشمندان و علما به دنبال رفع موانع وحدت باشند

 معرفي همايش جهاني شدن - تحقيق و توسعه

 سخنرانی های حضرت آیت الله جوادی آملی

 معرفي موتورهاي جستجوي ايراني در اينترنت

 معرفي موتورهاي جستجو در اينترنت

 سايت هاي مفيد در اينترنت

 معرفي پايگاه دريافت كتاب هاي الكترونيكي

 مجموعه رسمیِ عکس های بناهای تاریخی آندالوسیا

 دكترسيدجعفر شهيدي: به پژوهش عادت نداريم

 دريافت فايل سخنراني هاي حضرت علامه حسن حسن زاده آملي

 دريافت نرم افزار

 دريافت فايل سخنراني هاي آيت الله شهيد دستغيب شيرازي

 طهارت روح و شناخت حقايق عالم

 سخن بلند محمد بن علي بن طباطبا ( ابن طقطقي )

 نامه هـــايي ارزشــمند در تاريخ علــــــم

 نمونه دستخط دانشمندان و مشاهیر جهان اسلام

 غربيها مديون ميراث علمی مسلمانان هستند

 الأُفـُـقُ الأَنْدَلُــــسِى ( وأَثَرهُ فى الحضَارةِ العربيَّة والأوروبيَّة )

 هفته ی وحدت مبارک باد

 نحوه ي طراحي طرح تحقيق

 فرهنگ اصطلاحات ادبی - عربی / انگلیسی اثر یوسف أبو العدوس

 چگونگي استناد كار عبد فقير به خداوند سبحان

 امروز درگيري فرقه‌اي گناه کبيره است

 آيت الله عبدالله جوادى آملى: حكمت متعاليه صدرالمتألهين

 کتابخانه هاي الکترونيکي

 دكتر غلامرضا اعواني : معناي سياست مدن در ملاصدرا

 نظر فارابی و ملاصدرا دربارة رئيس اول مدينه فاضله[1]

 اسلام‌ و غرب، ‌كالبد شكافي‌ يك‌ نظريه‌ غربي‌

 أ.د. محمد زكي محمد خضر: معجم كلمات القرآن الكريم

 الموسوعة العربية العالمية

 پنج اثر فلسفی از دکتر کريم مجتهدی، استاد فلسفه دانشگاه تهران، تجديد چاپ می شوند

 مفروض دانشمندان غرب درباره ی انقلاب

 بيانيه پاياني بيستمين كنفرانس بين‌المللي وحدت اسلامي

 تصويري از حضرت آيت الله علامه حسن زاده آملي - شلمچه منطقه ي عملياتي كربلاي 5

 على (عليه‌السّلام) مظهر علم خدا

 نشريات علمي مصوب وزارت علوم تحقيقات، فناوري

 برگزاری بزرگداشت علامه رفیعی قزوینی

 قواميس ومعاجم

 علم حضرت علی علیه السلام

 چگونه بخوانيم و بنويسيم كاميار صداقت ثمرحسيني

 نظر آيت الله العظمي مكارم شيرازي پيرامون مسجد جمكران

 بخشي از جزوه ي درسي ( روش تحقيق در علوم اسلامي )

 بقيه الله

 مروری بر مطالب وبلاگ سال 1385 سه وبلاگ

 دريافت كتاب ادبيات عربي و معجم

 قواعدي در روش شناسي علمي ـ مطالعات علوم اسلامي

 

 

+ نوشته شده در  86/02/01ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

Office XP Pro Plus FM9FY TMF7Q KCKCT V9T29 TBBBG
Office 2000 XJ3XX-YR4CJ-TQD6J-76QJR-GJMJB
Office 2000 3CD 425-0153147
Office 2000 premium DT3FT-BFH4M-GYYH8-PG9C3-8K2FJ
Office 2000 professional DT3FT-BFH4M-GYYH8-PG9C3-8K2FJ
Office 2003 professional GWH28-DGCMP-P6RC4-6J4MT-3HFDY
Office OneNote 2003 WFDWY-XQXJF-RHRYG-BG7RQ-BBDHM
Office 97 4667-0009847
Office win 95 425-1921701
Office V 4.3 28779-051-0101444
Office 10 MP4F9-W6C8V-HTCCT-T7M7R-Y7K3Y
Office 2000 premium & pro QXVDJ - 97BBF - 69CQW - YXKDD - V6P38
 
+ نوشته شده در  86/02/01ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   |