|
|
|
|
در سايت بصیرت به مطلبي درباره مرحوم حضرت آیة الله سیـد جواد فقیه سبزواریبرخوردم که تداعي گر خاطرات بسياري از آن مرحوم در ذهنم بود. جهت مطالعه آن ادامه مطلب را کليک نماييد. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صائب تبريزي
از شتاب عمر گفتم غفلت من کم شود
زين صداي آب، سنگين تر شد آخر خواب من |
||
|
|
|
|
|
و نيز از حضرت صادق عليه السّلام وارد است كه فرمود: حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ أَنَّ رَجُلاً مِنْ أَهْلِ الْكُوفَه كَتَبَ إلَي الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ: يَا سَيِّدِي! أَخْبِرْنِي بِخَيْرِ الدُّنْيَا وَالآخِرَه! فَكَتَبَ عليهالسلام: بِسْمِ اللَهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. أَمَّا بَعْدُ، فَإنَّ مَنْ طَلَبَ رِضَا اللَهِ بِسَخَطِ النَّاسِ كَفَاهُ اللَهُ أُمُورَ النَّاسِ؛ وَمَنْ طَلَبَ رِضَا النَّاسِ بِسَخَطِ اللَهِ وَكَلَهُ اللَهُ إلَي النَّاسِ؛ وَالسَّلَامُ. [1] «روايت كرد براي من پدرم، از پدرش ـ كه بر آن دو سلام باد ـ كه مردي از اهل كوفه، نامهاي به محضر حضرت حسين بن عليّ نوشت بدين مضمون: اي سيّد من و آقاي من! مرا خبر ده كه خير دنيا و آخرت چيست؟ حضرت براي او چنين نوشتند: بسم الله الرّحمن الرّحيم. امّا بعد، كسيكه رضاي خدا را طلب كند، گرچه همراه با ناراحتي و غضب مردم باشد، خداوند او را از امور مردم كفايت ميكند. و كسيكه رضا و پسند مردم را طلب كند به غضب و سَخط خداوند، خداوند امور او را به مردم ميسپارد؛ والسّلام.» [1] اين روايت در كتاب «اختصاص» شيخ مفيد در ص 225، از طبع حروفي وارد است، و مجلسي رضوان الله عليه در جلد دهم «بحار» كمپاني در احوالات حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام (ج 78، ص 126 از طبع حروفي) و در جلد پانزدهم كمپاني در باب اداء فرائض و اجتناب از محارم نقل كرده است. منبع |
||
|
|
|
|
|
صائب تبريزي :
به پيري، گفتم از دامان دنيا دست بردارم
ندانستم که در خشکي شود اين خار، گيراتر |
||
|
|
|
|
|
گويند روزي هارون الرّشيد به خاصّان و نديمان خود گفت: من دوست دارم شخصي كه خدمت رسول اكرم صلّي الله عليه وآله وسلّم مشرّف شده و از آنحضرت حديثي شنيده است زيارت كنم تا بلاواسطه از آنحضرت آن حديث را براي من نقل كند. چون خلافت هارون در سنۀ يكصد و هفتاد از هجرت واقع شد و معلوم است كه با اين مدّت طولاني يا كسي از زمان پيغمبر باقي نمانده، يا اگر باقي مانده باشد در نهايت ندرت خواهد شد. ملازمان هارون در صدد پيدا كردن چنين شخصي بر آمدند و در اطراف و اكناف تفحّص نمودند، هيچكس را نيافتند بجز پيرمرد عجوزي كه قواي طبيعي خود را از دست داده و از حال رفته و فتور و ضعف كانون و بنياد هستي او را در هم شكسته بود و جز نفس و يك مشت استخواني باقي نمانده بود. او را در زنبيلي گذارده و با نهايت درجۀ مراقبت و احتياط به دربار هارون وارد كردند و يكسره به نزد او بردند. هارون بسيار مسرور و شاد گشت كه به منظور خود رسيده و كسي كه رسول خدا را زيارت كرده است و از او سخني شنيده، ديده است. گفت: اي پيرمرد! خودت پيغمبر اكرم را ديدهاي ؟ عرض كرد: بلي. هارون گفت: كي ديدهاي ؟ عرض كرد: در سنّ طفوليّت بودم، روزي پدرم دست مرا گرفت و به خدمت رسول الله صلّي الله عليه وآله و سلّم آورد. و من ديگر خدمت آنحضرت نرسيدم تا از دنيا رحلت فرمود. هارون گفت: بگو ببينم در آنروز از رسول الله سخني شنيدي يا نه ؟ عرض كرد: بلي، آنروز از رسول خدا اين سخن را شنيدم كه ميفرمود: يَشِيبُ ابْنُ ءَادَمَ وَ تَشُبُّ مَعَهُ خَصْلَتَانِ: الْحِرْصُ وَ طُولُ الامَلِ [1] «فرزند آدم پير ميشود و هر چه بسوي پيري ميرود به موازات آن، دو صفت در او جوان ميگردد: يكي حرص و ديگري آرزويدراز.» هارون بسيار شادمان و خوشحال شد كه روايتي را فقط با يك واسطه از زبان رسول خدا شنيده است؛ دستور داد يك كيسۀ زر بعنوان عطا و جائزه به پير عجوز دادند و او را بيرون بردند. همينكه خواستند او را از صحن دربار به بيرون ببرند، پيرمرد نالۀ ضعيف خود را بلند كرد كه مرا به نزد هارون برگردانيد كه با او سخني دارم. گفتند: نميشود. گفت: چارهاي نيست، بايد سؤالي از هارون بنمايم و سپس خارج شوم! زنبيل حامل پيرمرد را دوباره به نزد هارون آوردند. هارون گفت: چه خبر است ؟ پيرمرد عرض كرد: سؤالي دارم. هارون گفت: بگو. پيرمرد گفت: حضرت سلطان! بفرمائيد اين عطائي كه امروز به من عنايت كرديد فقط عطاي امسال است يا هر ساله عنايت خواهيد فرمود؟ هارون الرّشيد صداي خندهاش بلند شد و از روي تعجّب گفت: صَدَقَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ؛ يَشِيبُ ابْنُ ءَادَمَ وَ تَشِبُّ مَعَهُ خَصْلَتَانِ: الْحِرْصُ وَ طُولُ الامَلِ! «راست فرمود رسول خدا كه هر چه فرزند آدم رو به پيري و فرسودگي رود دو صفت حرص و آرزوي دراز در او جوان ميگردد!» اين پيرمرد رمق ندارد و من گمان نميبردم كه تا درِ دربار زنده بماند، حال ميگويد: آيا اين عطا اختصاص به اين سال دارد يا هرساله خواهد بود. حرص ازدياد اموال و آرزوي طويل او را بدين سرحدّ آورده كه بازهم براي خود عمري پيشبيني ميكند و در صدد اخذ عطاي ديگري است. باري، اين نتيجۀ عدم تربيت نفس انساني به ادب الهي است كه حرص و آرزو در وجود او دامنش گسترده ميگردد و با طيف وسيعي رو به تزايد ميرود كه حدّ يَقِف ندارد. امّا كساني كه با ايمان به مبدأ ازلي و ابدي و گرايش به وجود سرمدي حضرت ذوالجلال و الإكرام رخت خود را در جهان باقي ميبرند و دل به كلّيّت و ابديّت ميدهند و طبعاً با عمل صالح رفتار زندگي خود را بر اساس عدل و انصاف مينهند، پاداش آنها نزد خدا بوده و بطور هميشگي و مستمرّ به آنها خواهد رسيد؛ إِلَّا الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّـٰلِحَـٰتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ [2] پاداشي كه حدّ و حساب ندارد و در بهشت جاودان و عالم ابديّت؛ از بهترين نعمت معنوي و حقيقي متمتّع خواهند بود؛ فَأُولَـٰئِِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ [3] و روزي آنان از جانب پروردگارشان هر صبح وشام به آنهاخواهد رسيد؛ وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهَا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا [4] [1] در كتاب «أربعين» جامي طبع آستان قدس رضوي، ص 22، بدين لفظ آورده است كه: يَشيبُ ابْنُ ءَادَمَ وَ يَشِبُّ فِيهِ خَصْلَتانِ: الْحِرصُ وَ طولُ الامَلِ. و در مجموعۀ ورّام ابن أبي فراس به نام «تنبيه الخَواطر و نُزهة النَّواظر» طبع سنگي، ص 204 گويد: وَ قالَ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: يَهْرَمُ ابْنُ ءَادَمَ وَ تَشِبُّ مِنْهُ اثْنَتانِ (خَصْلَتانِ ـ خ. ل) الْحِرْصُ وَ طولُ الامَلِ. و در «خصال» صدوق، طبع اسلاميّه (سنۀ 1389 ) ج 1، باب الاثنين، ص 73، با يك سند از أنس آورده است كه: إنَّ النَّبيَّ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ ] وَ سلَّمَ [ قالَ: يَهْلِكُ ـ أوْ قالَ: يَهْرَمُ ـ ابْنُ ءَادَمَ وَ يَبْقَي مِنْهُ اثْنَتانِ: الْحِرْصُ وَ الامَلُ. و با سند ديگر نيز از أنس از رسول خدا صلّي الله عليه وآله ] وسلّم [ آورده است كه: یَهْرَمُ ابْنُ ءَادَمَ وَ يَشِبُّ مِنْهُ اثْنانِ: الْحِرْصُ عَلَي الْمالِ وَ الْحِرْصُ عَلَي الْعُمْرِ. و اين دو روايت اخير را محدّث نوري در كتاب «مستدرك وسآئل الشّيعة» از طبع سنگي، ج 2، ص 335 از «خصال» صدوق با اسناد متّصل خود ذكر نموده است. [2] آيۀ 25، از سورۀ 84: الانشقاق [3] ذيل آيۀ 40، از سورۀ 40: غافر [4] ذيل آيۀ 62، از سورۀ 19: مريم منبع |
||
|
|
|
|
|
«دوستان و موالي در آن روز، بعضي با بعضي دشمنند مگر پرهيزكاران.» دوستيهائي كه مردم در اين دنيا بر غير ميزان خدا و قرب و محبّت خدا با يكديگر دارند چون بر اساس حقّ نيست، در آن عالمِ بروز و ظهور حقائق تبديل به دشمني ميگردد و به صورت دشمني ظهور دارد، مگر روابطي كه بر ميزان حقّ و تقرّب حضرت باري تعالي در بين مردم باشد، كه آن در آن عالم نيز بصورت مودّت و دوستي است. اگر حقيقت دوستيهائي كه مردم دنيا با يكدگر دارند بررسي شود ملاحظه ميشود كه بر محور پيمانها و تعهّدات و امور اعتباريّۀ ديگر و يا بر اساس قرابت و خويشاوندي و اتّحاد خون بوجود ميآيد. و چون تمام اين امور براي تسكين خاطر و جلب منفعت دنيوي است، بنابراين تا دم مرگ بيشتر باقي نمانده و تاب مقاومت نميآورد. بچّه تربيت ميكند براي آنكه در هنگام پيري از او دستگيري كند، از آقا احترام ميكند تا از او استفاده كند، پسرش را دوست دارد براي آنكه فرمانش را ببرد؛ امّا اگر بزرگ شد و فرمان نبرد، و فرزند در حال پيري از او دستگيري نكرد، به كسي كه سلام كرده امروز جواب سلامش را نداد، زن حاضر براي توقّعات مرد نبود، مرد حاضر براي خواهشهاي زن نبود؛ در اين صورت باز هم محبّت باقي است، يا تبديل به يك صحنه از آتش عداوت و جدائي ميشود؟
علامت دوستي واقعي بروز امتحان است ... آن كسي كه دوست واقعي است اگر قطعه قطعهاش كنند دست از دوستي بر نميدارد. عِنْدَ الاِ مْتِحانِ يُكْرَمُ الرَّجُلُ أوْ يُهانُ. [1] چون آزمايش پيش آيد، ميزان بزرگواري و شخصيّت و يا پستي و مذلّت افراد معلوم ميشود؛ و درجه ميگيرند و يا از درجه ساقط ميشوند. .... [1] شرح «غرر و درر» آمدي، ج 4، ص 321 |
||
|
|
|
|
برای شادی روح آن مرحوم عطر صلوات بر پیامبر اکرم و خاندان مطهرش را به خانه های خود بیاوریم. اللهم صل علی محمد و آله و سلم
|
||
|
|
|
|
|
در كافي از حضرت صادق عليه السّلام آورده است كه:
الاوْصِياءُهُمْ أبْوَابُ اللهِ الَّتِي مِنْهَا يُؤْتِيَ، وَ لَوْلَاهُمْ مَا عُرِفَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ وَ بِهِمُ احْتَجَّ الله تَبَارَكَ وَ تَعَالَي عَلَي خلْقِهِ [1] «اوصياي حضرت رسول الله يعني أئمّۀ دوازدهگانۀ اثنا عشريّة، ايشانند فقطّ درهاي خدا كه بايد از آنها وارد شد، و رفت و آمد كرد. و اگر آنها نبودند خداوند عزّوجلّ شناخته نميشد؛ و بواسطۀ آنها خداوند تبارك و تعالي بر بندگان خود احتجاج ميكند.» يعني آنها حجّتهاي خداوند هستند كه اخلاق و عقائد و اعمالشان همه الگو و برنامۀ عمل اس، و طبق آنها خداوند از بندگان سؤال و جواب مينمايد. |
||
|
|
|
|
حضرت علامه آيهالله حسيني طهراني در سال 1345 قمري در طهران ديده به جهان گشود. پدر ايشان مرحوم آيهالله حاج سيدمحمدصادق كه از شاگردان آيهالله ميرزا محمدتقي شيرازي و هم بحث مرحوم آيهالله سيد عبدالهادي شيرازي بود، انساني بصير و غيور و حافظ فرهنگ الهي و سنت نبوي و شئونات اصيل اسلام و از بارزين در حفظ تديّن در برابر دستگاه رضا خان پهلوي بوده يكي از چهار عالم سرشناس طهران به شمار ميرفت. مرحوم علامه حسيني طهراني با سرپرستي اين پدر، دوران تحصيلات ابتدائي و متوسطه خود را در رشته مكانيك و ماشين سازي سپري نمود. پس از اتمام تحصيلات با وجود پيشنهادات بسيار براي ادامه تحصيل در خارج و پذيرش مسئوليتهاي گوناگون در رشته تخصصي، با استمداد از ثقل اكبر الهي، تحصيل علوم توحيدي و قرآني را انتخاب نموده، راه طلبگي را پيش گرفت و بهدست مرحوم آيهالله ميرزا محمد طهراني صاحب"مستدرك البحار"كه از اعاظم عصر و دائي پدري او بود، در مشهد مقدس مخلع به لباس تقوي و علم گرديد و در سال 1364 قمري به شهر قم مشرف شده در مدرسه مرحوم آيهالله حجت مشغول تحصيل گرديد. تحت عنايات حضرت معصومه سلاماللهعليها با علامه طباطبائي آشنا شده، باب انس و الفت ميان آن دو گشوده شد. مرحوم علامه حسيني طهراني ظاهر و باطن خود را به عقل و قلب اين فرزانه علم و حكمت و تفسير سپرد و از خواص شاگردان ايشان گرديد. در كتاب"مهر تابان"كه يادنامه علامه طباطبائي است اينگونه نوشتهاند: "حقاّ اگر ما به چنين مردي برخورد نكرده بوديم خسرالدنيا والاخره دستمان از همه چيز خالي بود."مدت هفت سال در شهر قم براي فهم دين، كمر همّت بست و در سطوح مختلف از اساتيد مبرّز و متخلق به اخلاق الهي همچون مرحوم آيهالله حاج سيد رضا بهاء الديني، مرحوم حاج شيخ عبدالجواد سدهي، مرحوم آيهالله حاج شيخ مرتضي حائري، مرحوم آيهالله سيد محمد حجت، مرحوم آيهالله سيد محمد داماد و مرحوم آيهالله العظميحاج آقا حسين بروجردي استفادههاي شاياني نمود. در سال 1370قمري به سفارش علامه طباطبائي و شهيد شيخ محمد صدوقي يزدي راهي ديار نوراني موليالموالي اميرالمومنين عليهالسلام گرديد. مرحوم علامه طباطبائي در نامهاي به ايشان مينويسند:"اگر نبود هجرت و وفود سركار به آستان ملائك پاسبان حضرت موليالموالي اميرالمومنين عليهالسلام و استفاضه از آن عتبه ملكوتيه، هيچگاه به هجرت شما رضايت نميدادم."ايشان در نجف اشرف به محضر پر درايت مرحوم آيهالله حاج شيخ حسين حلي راه يافته، رحل خود را در فقه و اصول در آنجا فرود آورد. در درس مرحوم آيهالله حاج سيد ابوالقاسم خوئي و مرحوم آيهالله حاج سيد محمود شاهرودي و مرحوم آيهالله حاج آقا بزرگ طهراني نيز شركت جسته، از شاگردان مبرّز آنها گردد. در صفاي سرّ و تطهير قلب بنا به توصيه علامه طباطبائي با مرحوم آيهالله حاج شيخ عباس قوچاني (وصي سلوكي مرحوم آيهالله حاج ميرزا علي آقا قاضي قدس سره) مرتبط شد. انس و مراوده با مرحوم آيهالله حاج سيد جمالالدين گلپايگاني نيز موجب تقويت و استقامت در مسير عرفاني بود. در تمام مدت اقامت در نجف اشرف هر شب جمعه را در مسجد سهله بيتوته مينمود. بالاخره تلاشها و مجاهدتهاي مستمر به بار نشست و فيوضات اميرالمومنين عليهالسلام ايشان را به مرحوم حاج سيدهاشم موسوي حداد رضوان الله عليه متصل ساخت. در كتاب"روح مجرد"كه يادنامه مرحوم حداد است نوشتهاند:"اي نور مطلق،اي روح مجرد،اي حداد، تو دريائي بودي كه امواج آن توحيد و معرفت بود و آبهاي آن شهود و بصيرت و يقين...."با اتصال به مرحوم حداد فصل نويني در زندگاني ايشان پديد آمد. مراقبتهاي سلوكي و زحمات گذشته به ثمر نشست و حقيقت توحيد در روح شروع به باليدن نمود. در سال 1377 قمري پس از اتمام تحصيلات و تخصص در علوم عقلي و نقلي و معارف الهي، جهت اداء تكليف و اقامه شعائر دين به طهران مراجعت و در مسجد قائم خيابان سعدي كه مسجد مرحوم پدرشان بود به احياء دين و تربيت نفوس مستعده پرداخت. بنابه دستور مرحوم حداد با مرحوم آيهالله حاج شيخ جواد انصاري همداني باب مودت و ارادت را گشود. در كتاب"روح مجرد"در وصف مرحوم انصاري چنين نوشتهاند:"الحق ايشان آيتي عظيم از آيات الهيه بود...."زحمات و تدابير مرحوم علامه طهراني در تحكيم بنيانهاي حاكميت دين و احياء معارف الهيه و تلاش در تثبيت محورهاي اساسي شرع همچون: طرح حكومت اسلام _ ولايت فقيه _ نمازجمعه _ نيروي مقاومت ملّي _ الگوهاي اسلام براي لباس، حجاب، ازدواج، تاريخ، تقويم، ساعت، آموزش، فعاليت مردم در جامعه و...(1) بر مطلعين پوشيده نبود و در اين مسير با حضرات آيات: حاج سيد صدر الدين جزائري، حاج شيخ محمد باقر آشتياني، حاج شيخ محمد تقي جعفري، حاج شيخ جواد فومني، حاج سيد رضي شيرازي، حاج شيخ محييالدين انواري، حاج شيخ بهاءالدين محلاتي، حاج شيخ صدرالدين حائري، حاج شيخ محمدعلي سبط و حاج شيخ مرتضي مطهري تشريك مساعي داشتند. نامه ايشان به رهبر فقيد انقلاب قدس سره راجع به نقد پيشنويس قانون اساسي گوياي حقايق بسيار است. پس از 24 سال تلاش الهي در طهران در سال 1400قمري به آستان ملائك پاسبان عليابنموسيالرضا عليهالسلام مُشرّف و رحل اقامت خود را در محضر فياض آلمحمد صلياللهعليهوآله افكند. در مدت 16 سال اقامت در مشهد مقدس دوره علوم و معارف اسلام را در قالب 19 عنوان در 52 جلد و در بيش از 20هزار صفحه به رشته تاليف درآورد و در پرورش طلاب مُزيّن به علم و عمل اهتمام نمود. مرحوم آيهالله حاج سيد احمد خوانساري از ايشان به عنوان"فخر عالم اسلام"ياد مينمود و علامه طباطبائي او را "پاسدار مكتب تشيع" ناميد و مرحوم حداد به"سيد الطائفتين"مُلقّب فرمود. سرانجام قلبي كه يك عمر براي اعتلاي توحيد و ولايت و معارف حقّه علوي ميطپيد، در نهم صفر سال 1416 قمري در عَتَبه مقدّسه علي بن موسي الرضا عليه آلاف التحيه و الثناء از حركت ايستاد و نفس قدسياش به نداي ارجعي لبيك گفت و سرمست از باده سقيهم ربهم شرابا طهورا به رياض قدس پرواز نمود و پيكر پاكش در جوار مولايش در ضلع جنوب شرقي صحن عتيق حرم مطهر رضوي، آستان بوس كفشداري آن حضرت گرديد.
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
به جهت مشاهده فهرست آثار کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران از این موتور جستجو استفاده نمایید. به جهت مشاهده فهرست کتابهای سایت النیل و الفرات اینجا را کلیک نمایید. به جهت مشاهده فهرست کتابهای گوگل اینجا را کلیک نمایید. به جهت اطلاع از برخی پژوهش ها پیرامون ابن خلدون اینجا را کلیک نمایید.
|
||
|
|
|
|
|
و چون نوبت امامت به امام صادق رسيد مردم را بر تدوين علم برانگيخت و تشويق و ترغيبي بليغ نمود، موضوع آن علم هر چه بوده باشد: ديني يا دنيوي. فقه عبادات يا معاملات يا علوم تطبيقيّه؛ و پيوسته ميفرمود: الْقَلْبُ يَتَّكِلُ عَلَي الْكِتَابَةِ. «دل اعتمادش به نوشتن است.» و خود آن امام علوم را بر تلاميذش املاء ميكرد، و براي آنان دوات و كاغذ مي آورد و ميفرمود:
اُكْتُبُوا فَإنَّكُمْ لَاتَحْفَظُونَ حَتَّي تَكْتُبُوا.
«بنويسيد، به علّت آنكه شما حفظ نميگرديد مگر زماني كه بنويسيد.» منبع
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
![]() در صدر اسلام تفكر اسرائيلي همراه با رسوب تعصّب به دست افرادي چون كعبالأحبار مانند سمّ واگير منتشر ميشد و عترت طاهرين(عليهم السلام) كه همتاي قرآن كريمند در كمال صلابت به طرد و قدح و ابطال آن همّت ميگماردند، كه نمونهاي از آن در اينجا ذكر ميشود: 1 ـ وسائل الشيعه، ج 9، ص 363. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ و مَعِيشَةً ضَنكًا وَ نَحْشُرُهُ و يَوْمَ الْقِيَـٰمَةِ أَعْمَي' * قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِيٓ أَعْمَي' وَ قَدْ كُنتُ بَصِيرًا * قَالَ كَذَ' لِكَ أَتَتْكَ ءَايَـٰتُنَا فَنَسِيتَهَا وَ كَذَ'لِكَ الْيَوْمَ تُنسَي'. [1] «و كسي كه از ياد خدا إعراض كند، پس بدرستيكه زندگي او توأم با سختي و مشكلات خواهد بود، و ما او را در روز قيامت كور محشور خواهيم كرد. ميگويد: اي پروردگار من! من كه در دنيا بينا بودم، چرا مرا در اينجا كور حشر نمودي؟ خداوند ميفرمايد: اينچنين است كه در دنيا آيات ما بسوي تو آمد و آنها را فراموش كردي! و بدين جهت امروز نيز فراموش كرده شدي!» پناه به خدا؛ در اين دنيا انسان اعتماد به غير خدا نموده و همهچيز از دستش ميرود. و امّا اگر با خدا راه محبّت و عشق، باز كند و طبق دعاي مولي أميرالمؤمنين عليه السّلام: وَ اجْعَلْ... قَلْبِي بِحُبِّكَ مُتَيَّمًا [2] (دل مرا در محبّت و عشق خودت ديوانه كن) با خدا و اسرار الهي و واقعيّات سر و كار داشته و دامن از لوث اعتبار و مجاز بشويد، در آنجا حبيب الله، يَد الله، روح الله، وليّ الله ميگردد. مگر خدا حبيب دارد؟ رفيق دارد؟ اينها همه اسماء خدا هستند كه به مقرَّبين و مُخلَصين عنايت ميكند. چگونه أميرالمؤمنين عليهالسّلام أسَدُ اللَه، يَدُ اللَه، لِسانُ اللَه، عَيْنُ اللَه، و فَضْلُ اللَه بوده است؛ اگر كسي با آنحضرت راه مودّت و محبّت پيش گيرد و با صدق و صفا بدون غشّ و دَغَل ولايتش را بپذيرد و در اطاعت از اوامرش چون و چرا نكند، آن حضرت راه آسمان معرفت را به او نشان خواهد داد و با كليدي كه از جانب خدا در دست دارد قفلها را خواهد گشود و حجابهاي ظلمانيّه و نورانيّه را مرتفع خواهد نمود. گر در ره عاشقي قدم صدق نهي معشوقه به اوّل قدمت پيش آيد او از انسان استقبال ميكند و به ملاقات ميآيد و رفع حوائج و نيازمنديها مينمايد. [1] آيات 124 تا 126، از سورۀ 20: طه [2] از فقرات دعاي كميل است. («مفاتيح الجنان» ص 67، از طبع إسلاميّه) |
||
|
|
|
|
|
ت و جهنّمي كه خداوند آفريده است، براي انساني است كه داراي اراده و اختيار باشد و بتواند استعداد خود را براي وصول به كمال خود به فعليّت درآورد؛ يا به اختيار خود آنرا خراب و ضايع نموده و در مرداب شهوات و أوهام فرو برده و متعفّن گرداند. بنابراين، تا زمانيكه انسان اختيار دارد، راه توبه و بازگشت دارد و ايمان او مؤثّر است و أعمال او صحيح است؛ ولي همينكه راه اختيار بسته شد و انسان خود را در انتخاب يك طرف مضطرّ ديد، ديگر در آنوقت تكليف ساقط ميگردد، و ايماني كه ميآورد مُنتج نتيجه نبوده و براي كمال نفس انسان اثر مثبتي ندارد و نقشي را ايفاء نمينمايد. انسان در تمام طول مدّت عمر خود، اختيار دارد ايمان بياورد يا نياورد، اعمال صالح انجام دهد يا ندهد، درجاتي را طيّ كند و بسوي فعليّت نيكو و بهشت گام بردارد يا در دركات جهل خود را محبوس و در غرائز و صفات بهيميّه متوقّف و در جهنّم مخلّد بماند. ولي در ساعت آخر عمر كه در سكرات مرگ غوطه ميخورد، و آن ساعت آخرين ساعت از ساعتهاي دنيا و اوّلين ساعت از ساعتهاي آخرت است، و در آنوقت كه پرده از جلوي چشمان او برداشته شده و حقائق را با ديدگان ملكوتي خود ميفهمد؛ اختيار از انسان سلب شده و ديگر ايمان او به خدا و پيمبران و روز پاداش، مفيد فائده و مثمر ثمر نخواهد بود؛ چون ايمان اضطراري است و از تحت اختيار خارج، و توبه و بازگشت به خدا نيز قابل قبول نيست. در اين آيه شريفهاي كه در مطلع گفتار قرائت شد، و يكصد و پنجاه و هشتمين آيه از سورۀ أنعام (ششمين سورۀ قرآن كريم) است ميفرمايد: چرا مردم ايمان نميآورند و چرا عمل صالح انجام نميدهند؟ با اينكه الآن داراي اختيار و اراده هستند. آنها در انتظارند كه فرشتگان از آسمان بيايند تا ايمان بياورند، يا آنكه خداي تو بسوي آنان بيايد، يا اينكه بعضي از آيات غضب و علامات قهر خدا بر آنها ظاهر شود و سپس ايمان بياورند؟! در آن روزي كه بعضي از آيات قهر و عذاب خدا از عالم غيب پديدار گردد، ديگر ايمان آوردن براي كسانيكه سابقاً ايمان نياوردهاند يا با ايمان خود عمل خيري انجام ندادهاند، مفيد فائده نخواهد بود. زيرا آن ايمان صوري و اضطراري بوده، آن ايمان بعد از درنَورديدن دنيا و بقاء اختيار است، آن ايمان بعد از خراب بدن و درهم كوبيده شدن غرائز و فقدان اراده است. آري، اين مردم ايمان نميآورند تا از عالم غيب چيزي را مشاهده نمايند؛ و در آنوقت كه مشاهده كنند آن ايمان فائده ندارد؛ قُلِ انتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُونَ. اي پيمبر به آنها بگو: شما منتظر باشيد، ما هم منتظر خواهيم بود. شما ايمان نياوريد و عمل صالح بجاي نياوريد، و منتظر باشيد كه از عالم غيب چيزهائي را ببينيد. ما هم در انتظاريم كه در آنوقتي كه شما از عالم غيب چيزي را ميبينيد، ببينيم كه شما خواهيد فهميد آن ايمان بدرد نميخورد و دستي از شما نميگيرد. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي |
||
|
|
|
|
|
«حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام فرمودند: دِرَاسَه الْعِلْمِ لِقَاحُ الْمَعْرِفَه. وَ طُولُ التَّجَارِبِ زِيَادَه فِي الْعَقْلِ. وَالشَّرَفُ التَّقْوَي. وَالْقُنُوعُ رَاحَه الابْدَانِ. وَمَنْ أَحَبَّكَ نَهَاكَ؛ وَمَنْ أَبْغَضَكَ أَغْرَاكَ.[1] « تدريس و تدرّس علم، پيوند معرفت است، و درازاي مدّت تجربه موجب زيادي عقل است. و شرف انسان تقواي اوست. و قناعت پيشگي، راحت بدن است. و كسيكه تو را دوست دارد از ناشايستگي تو را منع ميكند؛ و كسيكه تو را دشمن دارد تو را بكار زشت ترغيب مينمايد.» [1] اين روايت را مجلسي در «بحار الانوار» ج 78 از طبع حروفي ص 128، از كتاب «اعلام الدّين» آورده است. |
||
|
|
|
|
|
در روز سوّم ماه شعبان (ميلاد حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام) يكهزار و چهار صد و يك هجريّۀ قمريّه در اتّفاق مخدّرۀ مكرّمه زوجۀ خود و يكي از طلاّب محترم كه اهل فلسفه و سلوك بود و براي رعايت حال ايشان بهمراه آمده بود، به مشهد مقدّس حضرت ثامن الحُجج عليه الصّلوة و السّلام مشرّف شدند، و بيست و دو روز اقامت نمودند. و بجهت مناسب بودن آب و هوا، تابستان را در دَماوند طهران اقامت جستند. و در همين مدّت يكبار ايشان را بطهران آورده و در بيمارستان بستري نمودند؛ ولي ديگر شدّت كسالت طوري بود كه درمان بيمارستاني نيز نتيجهاي نداد. تا بالاخره به بلدۀ طيّبۀ قم كه محلّ سكونت ايشان بود برگشتند و در منزلشان بستري شدند؛ و غير از خواصّ از شاگردان كسي را بملاقات نميپذيرفتند. يكي از شاگردان ميگويد: روزي بعيادت رفتم؛ در حاليكه حالشان سنگين بود، ديدم تمام چراغهاي اطاقها را روشن نموده، و لباس خود را بر تن كرده با عمامه و عبا و با حالت ابتهاج و سروري زائد الوصف در اطاقها گردش ميكنند؛ و گويا انتظار آمدن كسي را داشتند. |
||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
الكامل في التاريخ
|
|||||
|
|
|
||||
|
السيرة النبوية
|
|||||
|
|
|
||||
|
التنبيه والإشراف
|
|||||
|
|
|
||||
|
آثار البلاد وأخبار العباد
|
|||||
|
|
|
|
|
يك روز به حقير فرمود: سيّد محمّد حسين! سرت خيلي شلوغ است! يعني خاطرات پيدرپي و مشوّش كننده داري؛ و عجيب گفتاري بود! حقير در آن ساعت همانطور كه فرمود خاطرات نفساني داشتم، و ذهن را خسته و فرسوده ميكرد. و غير از خدا كسي كه از افكار من خبر ندارد. ميفرمود: معامله با خدا كن در هر حال! بدينمعني كه معاملۀ با خلق خدا معاملۀ با خدا گردد. بايد متوجّه بود كه عيال و اولاد و همسايه و شريك و مأمومين مسجد، همه مظاهر اويند. ميفرمودند:
اگر با مردم يا به فرزندان خود دعوا ميكني، طوري بكن كه نه خودت اذيّت شوي و نه به آنها صدمهاي برسد. اگر از روي جدّ دعوا كني، براي طرفين صدمه دارد. و عصبانيّت جدّي، هم براي تو ضرر دارد و هم براي طرف. ميفرمودند: تو كه از دست مردم فرار ميكني، براي آنستكه اذيّت آنها به تو نرسد يا اذيّت تو به آنها نرسد؟! صورت دوّم خوب است نه صورت اوّل. و صورتي بهتر نيز هست و آن اينكه خود و آنها را نبيني. ميفرمودند: فرزندان و اهل بيت را عادت دهيد كه بين الطُّلوعَين بيدار باشند.
منبع - کتاب روح مجرد اثر مرحوم آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی |
||
|
|
|
|
ذكر خدا امري قلبي است كه هر خير و بركتي از آن ناشي ميشود و ذكر زباني، دعا، نماز، تلاوت قرآن و غيره از آن جهت كه سبب به وجود آمدن اين امر قلبي ميشود، ذكر شمرده شده است. آنچه را قرآن كريم مايه آرامش قلب ميداند: "ألا بذكر الله تطمئنّ القلوب"١ همين ذكر قلبي است.
١ ـ سوره رعد، آيه 28. |
||
|
|
|
|
|
استاد، مردي متفكّر و در تفكّر عميق بودند. هيچگاه از مطلبي به آساني عبور نميكردند؛ و تا بعمق مطلب نميرسيدند و اطراف و جوانب آنرا كاوش نمينمودند دست بر نميداشتند.در بسياري از مواقع كه يك سؤال بسيط و سادهاي از ايشان ميشد، در يك مسألۀ فلسفي و يا تفسيري و يا روائي، و ممكن بود با چند كلمه جواب، فوري پاسخ داده شده و مطلب تمام شود؛ ايشان قدري ساكت ميماندند و پس از آن چنان اطراف و جوانب و احتمالات و مواضع ردّ و قبول را بررسي و بحث مينمودند كه حكم يك درسي را پيدا ميكرد. در مباحث فلسفي از دائرۀ برهان خارج نميشدند؛ و مواضع مغالطه و جدال و خطابه و شعر را خوب از قياسات برهانيّه جدا ميكردند، و تا مسأله به اوّليّات و نظائرها منتهي نميشد دست بر نميداشتند. و هيچگاه مسائل فلسفي را با مسائل شهودي و عرفاني و ذوقي خلط نمينمودند؛ در مسائل فلسفي ـ در موقع تدريس ـ يك سخن از مسائل شهودي داخل نميشد؛ و در اين جهت با صدرالمتألّهين و حكيم سبزواري فيالجمله متفاوت بودند. بسيار دوست داشتند كه در هر رشته از علوم، بحث از مسائل همان علم شود؛ و از موضوعات و احكام همان علم بحث و گفتگو شود؛ و علوم با يكديگر درهم و برهم نگردند. و بسيار رنج ميبردند از كسانيكه فلسفه و تفسير و اخبار را با هم خلط ميكنند؛ و چون برهان دستي از آنها نميگيرد و در مسأله در ميمانند به روايات و تفسير متوسّل ميشوند و با استشهاد به آنها ميخواهند برهان خود را تمام كنند. از مرحوم ملاّ محسن فيض كاشاني بسيار تمجيد ميكردند و ميفرمودند: اين مرد جامع علوم است و بجامعيّت او در عالم اسلام كمتر كسي را سراغ داريم؛ و ملاحظه ميشود كه در علوم مستقلاّ وارد شده، و علوم را با هم خلط و مزج نكرده است. در تفسير « صافي » و « أصفي » و « مُصفَّي » كه روش تفسير روائي را دارد، ابداً وارد مسائل فلسفي و عرفاني و شهودي نميگردد. در اخبار، كسيكه كتاب « وافي » او را مطالعه كند ميبيند يك اخباري صرف است و گوئي اصلاً فلسفه نخوانده است. در كتابهاي عرفاني و ذوقي نيز از همان روش تجاوز نميكند، و از موضوع خارج نميشود؛ با اينكه در فلسفه استاد و از مبرّزان شاگردان صدرالمتألّهين بوده است.منبع |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
قال الله الحكيمُ في كتابه الكريم: إِنَّ هَذَا القُرْءَانُ يَهْدِی لِلَّتِي هِیَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّـٰلِحَتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا وَ أَنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالَاخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا. (آيۀ نهم و دهم از سورۀ اسراء: هفدهمين سورۀ از قرآن كريم). (اين قرآن به سوي آئيني كه از هر آئين ديگري استوارتر و أساسيتر است، جامعۀ بشريّت را هدايت مينمايد. و به مؤمنيني كه أعمال صالحه را انجام ميدهند، بشارت ميدهد كه: از براي ايشان مزد و پاداش بزرگ است. و به كساني كه به آخرت و روز جزا ايمان نميآورند، بيم ميدهد كه: ما براي ايشان عذاب دردناك تهيّه و آماده ساختهايم.) شرح آیه شریفه |
||
|
|
|
|
|
تلميذ: معلوم است كه بمجرّد آنكه وَحي نازل ميشد، حضرت كُتّابِ وَحي را ميخواستند و به آنها بازگو نموده، و آنها مينوشتند؛ و در تمام مدّت عمر آنحضرت ديده نشد كه قلمي بدست گيرند و چيزي بنويسند. اصولاً آيا ميتوان اين را شدّت قوّۀ حافظه ناميد؟ آيا در تمام دوران بشريّت چنين امري نظيرش ديده شده است؟ آيا سخنگو و خطيبي، گرچه ماهرترين و پرحافظهترين خطباي جهان باشد، بدون ضبط سخنان خود به نوشتن، و يا به آلت ضبط صوت، توانسته است فقط دودقيقه عين عبارات انشاء شدۀ خود را در هنگام خطابه و سخن گفتن، بعداً بدون يك حرف پس و پيش يا كم و زياد بازگو كند؟ اين خود يك معجزۀ بسيار عجيب و غريب و آشكاري است.
علاّمه: ( مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبایی رحمه الله )در هنگام رحلت آنحضرت كه حضرت فاطمه سلامُ اللهِ عَليها بسيار ناراحت بود؛ و گريه ميكرد و وَاسَوْأَتَاه ميگفت، و وَاسَوْأَةَ أَبِي ميگفت كه بقول ما فارسي زبانان وَاوَيلايش بلند بود، حضرت به او فرمودند: اي فاطمه اينطور سخن مگو! همان كلمات را بگو كه من در مرگ إبراهيم فرزندم گفتم: الْقَلْبُ يَحْزَنُ، وَالْعَيْنُ تَدْمَعُ، وَ لَا نَقُولُ إلَّا حَقًّا؛ وَ إنَّا بِكَ يَا إبْرَاهِيمُ لَمَحْزُونُونَ
«دل غصّه دار است و چشم اشكبار، و ما سخني غير از حقّ نميگوئيم؛ و اي إبراهيم ما دربارۀ تو اندوهناك هستيم.» ببينيد: پيغمبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم در حال سَكَرات موت، كه مرض از هر جانب بر او غالب شده و حال عادي آنحضرت را تبديل به سنگيني و انقلاب نموده است؛ در آنحال شديد، عين عباراتي كه سالها قبل در مرگ إبراهيم فرموده، بازگو ميكند؛ اين عجيب معجزهاي است. آري، اين احاطۀ بر ملكوت است و سيطرۀ بر عالم معني، و ربطي به قوّۀ حافظۀ مادّيّه ندارد؛ يعني قوّۀ حافظهاي كه در بدن، و ببدن تعلّق دارد، گرچه اصل قوّۀ حافظه مجرّد است. ...
|
||
|
|
|
|
|
مـــــا نــــدانيم كه دلبستــــه اوييم، همه مست و سرگشته آن روى نكــــوييم، همه فـــــارغ از هر دو جهانيم و ندانيم كـــه ما در پــــى غمــــــــزه او باديـــه پوييــم، همه ســــاكنان در ميخـــــانه عشقيم، مـــدام از ازل، مست از آن طــــرفه سبوييم، همه هر چه بوييم ز گلزار گلستـــان وى است عطـــر يـــــار است كه بوييده و بوييم، همه جــــز رخ يـــــار، جمالــــى و جميلى نبود در غم اوست كه در گفت و مگوييم، همه خود ندانيم كه سرگشته و حيران همگى پــــى آنيم كــــه خـود روى به روييم، همه |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
از دلِ آنروز كه من زادهام داغ بدل بوده و دل دادهام تا به ره افتادهام از كودكي هيچ نياسوده دلم اندكي شهر و ده و سينۀ دريا و كوه گشتم و بگذشتم ودل در ستوه رحل بهر جاي كه ميافكنم روز دگر خيمۀ خود ميكَنم شاهد مقصود نديدم دمي هيچ نديدم خوشي و خرّمي چرخ نگرديد بكامم دمي قرعه نيفتاد بنامم دَمي از كف و از كاسۀ گردون دون بردهام و ريختهام اشك و خون من كه نبودم به رهش خار راه كوشش وي را ننمودم تباه جرم من اينست كه آزادهام وز رقمِ تيره دلي، سادهام دوش بياد دل ويران شدم چون خط ايّام پريشان شدم عاقبتم سينۀ غم تنگ شد پاي شكيبائي من لنگ شد شمع بدستي و بدست دگر ساغر و مينا، شدم از در بدر نيم شب از خانه گريزان شدم گاهِ سحر سوي گلستان شدم گاهِ بهار و شب مهتاب بود خرگه گُل بود و لب آب بود جشن بُد و شيوۀ سرو و سمن كرده پر از غلغله صحن چمن بر سر هر بوته گلي، گل زدند پاي سمن زيور سنبل زدند نغزْ نسيمي كه ز خاور وزد خود لب گل، گل لب نسرين گزد رقص كنان نسترن و ياسمن چنگ زنان، چنگ زنان چمن تازه عروسان چمن گرم ناز پرده در افتاده برون جسته راز مرغ سحر هر چه به دل راز داشت چون نيِ بیخويش در آواز داشت ما بغُنوديم بيك كُنج باغ من خودم و شيشه و جام و چراغ ليك دلم چون خم مي جوش داشت شاهد اندوه در آغوش داشت بسته لب و ديده و گوش از جهان گرمْ سر از تابش سوز نهان چشم و لبي را كه ز غم بسته بود گريه گهي خنده گهي ميگشود ديدم و پروانه به گرد چراغ گردد و بزمي است دگر سوي باغ ليك سراسر همه خاموشي است جلوه گه راز، فراموشي است در دو سر باغ دو تا جان فروش اين بطواف آمده آن در خروش عالم پروانه همه راز بود عالم بلبل همه آواز بود گفت به پروانۀ خامش، هَزار هان تو هم از سينه نوائي بيار با دل پر سوز ترا تب سزاست در جلوي ناز نيازت رواست گفت به مرغ سحر آرام شو بستۀ دامي، برو و رام شو راستي ار عاشق دل رفتهاي اين همه از بهر چه آشفتهاي گفت مرا يار بدينسان كند بیخود و بيتاب و پريشان كند گفت بگو زنده چرا ماندهاي تخم وفا گر به دل افشاندهاي صاعقۀ عشق به هر جا فتاد نام و نشان سوخته بر باد داد يا به دل انديشۀ جانان ميار يا به زبان نام دل و جان ميار پيش نياور سخن گنج را ور نه فراموش نما رنج را فارغ ازين پند چو پروانه گشت از دل و جان بيخود و بيگانه گشت خويش بر آتش زد و خاموش شد رخت برون بُرد وفراموش شد |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
علاّمۀ استاد داراي روحي لطيف، و ذوقي عالي، و لطافتي خاصّ بودند. در أشعار عرب به شعرهاي ابن فارض بخصوص به «نظمُ السُّلوك» آنكه معروف به تائيّۀ كبري است علاقهمند بودند. و در أشعار فارسي «ديوان خواجه حافظ شيرازي» را ميستودند. و از أشعار عرفاني فارسي و عربي، گهگاهي براي دوستان غزلي آرام آرام ميخواندند. و دربارۀ اينكه سالك بايد يكسره همّ و غمّ خود را بخدا مصروف دارد، و در صدد زيادهطلبي و فضيلتي ابداً نبوده باشد؛ بلكه بايد هَمَّش خدايش باشد، و توشۀ راهش همان ذُلّ عبوديّت، و راهنماي او محبّت او بوده باشد؛ كراراً اين اشعار را ميخواندند، و ميفرمودند: شاعر در نشان دادن راه فنا و نيستي غوغا كرده است: رَوَتْ لي أحاديثَ الْغَرامِ صَبابَةٌ بِإسْنادِها عَنْ جيرَةِ الْعَلَمِ الْفَرْدِ وَ حَدَّثَني مَرُّ النَّسيمِ عَنِ الصَّبا عَنِ الدَّوْحِ عَنْ وادي الْغَضَي عَنْ رُبَي نَجْدِ عَنِ الدَّمْعِ عَنْ عَيْني الْقَريحِ عَنِ الْجَوَي عَنِ الْحُزْنِ عَنْ قَلْبي الْجَريحِ عَنِ الْوَجْدِ بِأَنَّ غَرامي وَ الْهَوَي قَدْ تَحالَفا عَلَي تَلَفي حَتَّي أُوَسَّدَ في لَحْدي [1]
[1] اين اشعار را، نيز در «الميزان» ج 1، ص 379 آوردهاند. و معناي اشعار اينست: «داستانهاي عشق سوزان را، محبّت آتشين، براي من از همسايگان و مجاوران كوه فرد روايت كرد، با سند متّصل خود. و با سند ديگر حديث كرد براي من مرور نسيم، از باد صبا، از سايبانهاي وسيع و گستردۀ وادي غضي (كه از درختان محكم واستوار است) از بلنديهاي سرزمين نجد، از اشك ريزان من، از چشم قرحهدار من، از شدّت عشق و وَلَه من، از غصّه و اندوه من، از دل زخمدار من، از بيتابي محبّت و اشتياق من؛ به اينكه عشق سوزان من، با ميل و هواي من دست بهم داده، و سوگند ياد كردهاند كه مرا تلف كنند؛ و تا زمانيكه من سر در بالش گور ننهم دست برندارند.» منبع |
||
|
|
|
|
![]() تعبير عمومي قرآن از زيبايي همهي هستي، حاصلِ جمع دو آيهي شريفه است كه در يكي ميفرمايد: خداوند آفرينندهي همه چيز است؛ "الله خَـلق كلِّ شيءٍ"(1) و در آيهي ديگر ميفرمايد: هر آنچه را خداوند آفريد به زيباترين شكل درآورد؛ "الذي أَحسن كل شيءٍ خَلَقه"(2). نتيجهي اين دو آيه، آن است كه هر شيئي كه در نظام هستي يافت ميشود، زيباست. 1 ـ سورهي رعد، آيهي 16؛ سورهي زمر، آيهي 62. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
![]() ![]() شهادت جانگداز عصمت كبرا، مظلومه مصطفي، ام الائمة النجباء، بر ولي الله الاعظم و شيعيان فاطمي تسليت باد
به مناسبت ايام فاطميه مجلس سوگواري با حضور مرجع عاليقدر حضرت آية الله العظمي فاضل لنکراني مدظله العالي از تاريخ 86.3.7 تا 86.3.11 از ساعت 17.30 الي 19 در دفتر معظم له برگزار مي گردد .
منبع |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
در اوايل تحصيل که به نحو و صرف اشتغال داشتم علاقه زيادي به ادامه تحصيل نداشتم و از اين روي هر چه مي خواندم نمي فهميدم....... پس از آن يک بار عنايت خدايي دامنگير شده، عوضم کرد. در خود يک نوع شيفتگي و بي تابي نسبت به تحصيل کمال حس نمودم؛ به طوري که از همان روز تا پايان تحصيل که تقريبا هجده سال کشيد هرگز نسبت به تعليم و تفکر، احساس خستگي و دلسردي نکردم و زشت و زيباي جهان را فراموش کردم ......... در خورد و خواب و لوازم ديگر زندگي، به حداقل ضروري قناعت نموده؛ باقي را به مطالعه مي پرداختم. بسيار مي شد - به ويژه در بهار و تابستان - که شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه مي گذراندم.........» منبع |
||
|
|
|
|
|
الف) انگيزه هاي دانشمندان در انجام فعاليت علمي و انتخاب مسئله: در اين محور اين پرسش مطرح مي شود که دانشمندان بر اساس چه انگيزه هايي به سراغ فعاليت علمي مي روند؟ انگيزه هاي دانشمندان مقوله اي است مرتبط با روان افراد که مي توانند انگيزه هاي ديني، فلسفي يا ... باشند. به طور مثال مي توان به اين نکته اشاره نمود که دانشمندان بزرگ همواره در مقام توضيح همه جهان طبيعت بوده و کوشيده اند از تعميم يافته هاي محدود خود، نظريه هاي جهانشمول بسازند، نظريه هايي که بسيار فراتر از حوزه قابل دسترس آنها بوده است. در اين موارد پاي گرايش هاي ديني و فلسفي آن ها به ميان آمده است. دانشمنداني که انگيزه هاي ديني داشتند به دنبال نظرياتي رفته اند و دانشمنداني که انگيزه هاي ضد ديني داشته اند نظريات ديگري را دنبال نموده اند. نقش پيش فرضهاي دانشمندان در کاوشهاي علمي آنان، از جمله اموري است که در موارد بسياري قابل مشاهده است. شايد ابتدايي ترين پيش فرض در فعاليت علمي اين باشد که طبيعت براي انسان قابل درک است. اين ايده مي تواند با تجربه به اثبات برسد. از اين روست که برخي دانشمندان همچون انيشتين، ايده قابل درک بودن طبيعت را ايده ا ي ماخوذ از حوزه ديني دانسته اند. آندره لينده کيهان شناس برجسته معاصر روس که خدا باور هم نيست و جهان را خودزا مي داند، معتقد است که ايده جستجو يک نظريه فراگير در فيزيک جديد، از اعتقاد به خداي يگانه نشات گرفته است. کل کيهان شناسي جديد عميقا متاثر از سنت توحيدي است اين ايده که ممکن است جهان را از طريق يک نظريه همه چيز نهايي بفهميم، ناشي از اعتقاد به خداي يگانه است. علوم تجربي با مشاهده و آزمايش آغاز مي شود و در انتخاب آزمايش و مشاهدات پيش فرضهاي پژوهشگر تاثيرگذارند. براي مثال اگر دانشمندي بنا به ديدگاه هاي فلسفي خود با ايده اي مخالف باشد، از اختصاص بودجه براي ساخت آزمايشگاه هاي لازم و تمهيد مقدمات براي انجام آزمايش هاي مربوط به اثبات يک نظريه خودداري مي کند و از اين طريق، مانع بررسي علمي نظريات دانشمندان مي گردد. تجارب سالهاي اخير نشان داده است که عقايد ديني در پيشنهاد نظريه هاي علمي موثر بوده اند و جهان بيني دانشمندان در نظريه پردازي، به آنها جهت داده است. براي نمونه هويل اختر فيزيکدان برجسته معاصر که از بنيان گذاران نظريه جهان ماندگار در کيهان شناسي است هر گاه شواهدي تجربي دال بر تائيد نظريه انفجار بزرگ مطرح شود چون مي داند که آغاز زماني داشتن جهان مستلزم وجود خداست، براي فرار از تسليم به اين نتيجه، به دنبال نظريه هاي بديل و توجيهات ديگري مي رود. دانشمندان بر اساس چه ملاک هايي به ارزيابي و نقد نظريات علمي مي پردازند؟ برخي بر اين عقيده اند که شواهد متعدد تاريخ علم نشانگر آن است که دانشمندان در اخذ و طرد نظريه هاي علمي علاوه بر شواهد تجربي و استدلال رياضي از ملاک هاي ديگري استفاده کرده اند. تجارب سالهاي اخير نشان داده است که عقايد ديني نيز در گزينش نظريه هاي علمي موثر بوده است . وقتي دانشمندي به دنبال اين است که از ميان نظريه هاي موجود يکي را انتخاب کند ذهنيات قبلي او در انتخابش موثر واقع مي شود. مثلا در نظريه نسبيت عام که يک نظريه صرفا فيزيکي به شمار مي رود انيشتين چنين اظهار مي کند که وقتي معادلات نسبيت عام را يافت به مدت دو سال از انتشار آنها خودداري کرد زيرا آنها را با اصل عليت عمومي در تعارض مي ديد. تنها هنگامي که شبهه تعارض براي او برطرف شد وي به نشر آنها اقدام کرد. معناي اين کلام آن است که اگر اين شبهه براي او رفع نمي شد وي به انتشار نظريه نسبيت عام دست نمي زد و سرگذشت فيزيک به نحو ديگري رقم مي خورد. مهمترين بخش از فعاليت علمي که جهان بيني دانشمند نقش اساسي در آن ايفا مي کند مرحله تعبير نظريات علمي است. نتايج يک تجربه را مي توان در پرتو جهان بيني هاي مختلف به صورت هاي متفاوت تعبير کرد و اين طور نيست که برداشتي که توسط دانشمندان از تجارب عرضه مي شود تماما نتيجه تجربه باشد بايد توجه داشت که اگر دانشمندي تعبيري تماما مادي از جهان ارائه کند هستي را صرفا به ماده تقليل دهد اين نتيجه مستقيم تجارب فيزيکي او نخواهد بود زيرا هيچ گاه نمي توان از طريق تجربه ماده نتيجه گرفت که غير ماده وجود ندارد. منبع |
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
معرفي ديگر آثار از دکتر اقبال مظفر در نشريات کشور:
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
انَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ علَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ - انَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ آيه 99 و 100، از سوره 16: نحل:
بدرستى كه او (شيطان) بر كسانى كه ايمان آورده و بر پروردگارشان توكّل مىكنند تسلّط ندارد، و تنها تسلّط او بر كسانى است كه او را سرپرست خود گرفته و او را شريك خدا قرار مىدهند |
||
|
|
|
|
|
{إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ} ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
مرتضى مطهّرى - رضوان اللّه عليه - كه سابقه آشنائى ما با ايشان متجاوز از سى و پنجسال است، پس از يك عمر درس و بحث و تدريس و خطابه و كتابت و موعظه و تحقيق و تدقيق در امور فلسفيّه، با ذهن رشيق و نفس نقّاد خود بالأخره در اين چند ساله آخر عمر خود بالعيان دريافت كه بدون اتّصال به باطن و ربط با خداى منّان و اشراب دل از سرچشمه فيوضات ربّانيّه، اطمينان خاطر و آرامش سرّ نصيب انسان نمىگردد، و هيچگاه نمىتواند در حرم مطهّر خدا وارد شود يا گرداگرد آن طوف كند و به كعبه مقصود برسد. و چون شمعى كه دائما بسوزد و آب شود، يا پروانهاى كه خود را به آتش زند، و همانند مؤمن متعهّدى كه شوريدهوار دلباخته گردد و در درياى بىكرانه ذات و صفات و اسماء حضرت معبود فانى گردد و وجودش به سعه وجود خدا متّسع شود قدم راستين در مضمار اين ميدان نهاد. بيدارى شبهاى تار و گريه و مناجات در خلوت سحرگاه و توغّل در ذكر و فكر و ممارست درس قرآن و دورى گزيدن از اهل دنيا و هواپرستان، و پيوستن به اهل الله و اولياى خدا، مشهود سير و سلوك او بود. رحمة الله عليه رحمةً واسعةً.
لمثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَل الْعَامِلُونَ[1]، انَّ اللَهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا وَ الَّذينَ هُمْ مُحْسِنُونَ[2] [1] آيه 61 از سوره 37: صافّات: براى چنين چيزى عمل كنندگان بايد عمل كنند [2] آيه 128 از سوره 16: نحل: خداوند همراه كسانى است كه تقوى گزيدهاند و آنانكه ايشان نيكوكارند |
||
|
|
|
|||||||||||
|
و چقدر عالي و پر معني آيه الله شَعراني (ره) حقيقت شهادت آن سرور را در «دَمعُ السُّجوم» حكايت نموده است:
|
||||||||||||
|
|
|
|
انسانهاي معتقد به ديني جهاني و كتابي عالَمي و پيرو پيامبري همگاني و هميشگي، بايد داراي مركزي همگاني و ثابت و تغييرناپذير و محور تبادلنظر سراسري نيز باشند تا از دور و نزديك در كنار آن گردهمآيند و در آنجا مسائل علمي و عملي، خواه به عنوان توجيه پيروان و خواه به عنوان پاسخ به بيگانگان، طرح گردد و مشكلات سياسي و اجتماعي، داخلي و خارجي بازگو و حل شود و روابط فرهنگي و اخلاقي تحكيم شود، و نيز فوايد ديگري كه همه آنها را ميتوان از اطلاق آيهي كريمهي "ليشهدوا منافع لهم ويذكروا اسم الله في أيّام معلومات"1 استفاده كرد. 1 ـ سورهي حج، آيهي 28. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
به گزارش پایگاه خبری تقریب به نقل از " العربیه"، جمعه افزود: مقصود من از این فتوا، نفی شرک است که آغاز تروریسم و افراطی گری و خونریزی است، لذا این فتوا بدان معنا است که این کار منجر به شرک نمی شود، بلکه اظهار محبت و عاطفه است. |
||
|
|
|
|
|
به گزارش پایگاه خبری تقریب، در نشست افتتاحیه علاوه بر آیتالله تسخیری، دكتر "عبدالعزیز بن عثمان التویجری" دبیركل سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی كشورهای اسلامی (آیسیسكو) و "محمد حبیب الخوجه" دبیركل مجمع جهانی فقه اسلامی سخنرانی كردند. |
||
|
|
|
|
|
« يَا مَنْ دَلَّ عَلَي ذَاتِهِ بِذَاتِهِ، وَ تَنَزَّهَ عَنْ مُجَانَسَةِ مَخْلُوقَاتِهِ، وَ جَلَّ عَنْ مُلآءَمَةِ كَيْفِيَّاتِهِ. يَا مَنْ قَرُبَ مِنْ خَطَرَاتِ الظُّنُونِ، وَ بَعُدَ عَنْ لَحَظَاتِ الْعُيُونِ، وَ عَلِمَ بِمَا كَانَ قَبْلَ أَنْ يَكُونَ .» را خوب فهميد! «اي آنكه دليل و رهنماي شناسائي ذات خودش را فقط ذات خودش قرار داده است، و از مجانست و مشابهت مخلوقاتش، تنزّه و تحذّر دارد، و از همرنگي و نزديكي و پيوستگي با كيفيّتهاي عالم خلقتش برتر و بالاتر آمده است. اي آنكه به واردههاي پنداري و خَطْرههاي فكري و انديشهاي نزديك هستي، و از چشم انداخت چشمان و ديدگان دور ميباشي، و پيش از آنكه كائنات صورت وجود و تكوّن بر خود گيرند، تو به آنها اطّلاع و علم داري!» لَا إلَهَ إلَّا أَنتَ ، سُبْحَانَكَ اللَهُمَّ وَ بِحَمْدِكَ! مَنْ ذَا يَعْرِفُ قَدْرَكَ فَلَايَخَافُكَ ؟!وَ مَنْ ذَا يَعْلَمُ مَا أَنْتَ فَلَا يَهَابُكَ؟! «هيچ معبودي و مألوهي و مقصد و مقصودي جز تو نيست، خدايا ! تو پاك و منزّه و مقدّس و مطهّر ميباشي از هر شائبه محدوديّت و تشبيه ! و اين پاكي و تقديس توأم با حمد و ستايش و سپاس و مجد و عظمت تو است! كدام كس در عالم هستي وجود دارد كه قدر و منزلتت را بشناسد ، آنگاه از تو در خوف و خشيت نباشد؟! و كدام كس در دائره وجود ، به وجود آمده است كه بداند كيستي تو و داراي كدام انيّت و جوهره هستي ميباشي ، و آنگاه از تو در هيبت و واكنش جلال و مجدت، غوطهور نگردد؟!» ....... منبع |
||
|
|
|
|
|
قالَ اللَهُ الْحَكيمُ في كِتابِهِ الْكَريم: قُلْ إِنَّمَآ أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَيٰٓ إِلَيَّ أَنـَّمَآ إِلَـٰهُكُمْ إِلَـٰهٌ وَ'حِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُوا لِقَآءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَـٰلِحًا وَ لَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا . (آيه يكصد و دهمين ، از سوره كهف: هجدهمين سوره از قرآن كريم) «بگو ـ اي پيغمبر ـ كه اينست و غير از اين نيست كه من بشري ميباشم همانند شما كه به من وحي كرده ميشود كه: فقط معبود شما معبود واحد است! پس هر كس اميد ديدار و لقاي پروردگارش را داشته باشد ، بايد حتماً كارنيكو انجام دهد و هيچ كس را با پروردگارش انباز و همتا قرار ندهد!» |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
![]() انسان كامل كه سِمت رسالت الهي را دارد و حامل پيام خداست، اگر مظهر اسم اعظم بوده، كاملترين انسانها باشد، كتابي را دريافت ميكند كه كاملترين كتابهاست و همهي پهنه زمين و وسعت زمان و گستره تاريخ را دربر ميگيرد. از همينرو خداي سبحان قرآن را براي هدايت همگان بر قلب مطهّر رسول اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) نازل كرد: "شهر رمضان الّذي أُنزل فيه القران هديً للنّاس..."1، "وأُوحي إليّ هذا القران لأُنذركم به ومن بلغ"2، "ولقد ضربْنا للنّاس في هذا القران من كلّ مثلٍ لعلّهم يتذكّرون"3، "إنّا أنزلنا عليك الكتاب للنّاس بالحق"4. در اين آياتْ قرآن كريم، كتاب هدايت تودهي انسانها و بدون اختصاص به عصر يا نسل خاص معرفي شده است. 1 ـ سورهي بقره، آيهي 185. |
||