|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
به نقل از وبلاگ هزار و 1 نکته فهرست صدها پایان نامه قرآنی - iska پایان نامه های علوم قرآنی maarefquran كاميار صداقت ثمرحسيني |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||
|
||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چقدر مناسب حال من سرگشتۀ خستۀ رنج ديده بود در ساليان متمادي با وصول به اين كانون حيات و مركز عشق حضرت سرمدي، اين غزل خواجه رضوانُ الله عليه: هر چند پير و خسته دل و ناتوان شدم هر گه كه ياد روي تو كردم جوان شدم ![]() شكر خدا كه هر چه طلب كردم از خدا بر منتهاي مطلب خود كامران شدم در شاهراهِ دولت سرمَد به تخت بخت با جام مي به كام دل دوستان شدم اي گلبن جوان برِ دولت بخور كه من در سايۀ تو بلبل باغ جهان شدم از آن زمان كه فتنۀ چشمت به من رسيد ايمن ز شرّ فتنۀ آخِر زمان شدم اوّل ز حرف لوح وجودم خبر نبود در مكتب غم تو چنين نكتهدان شدم آن روز بر دلم درِ معني گشوده شد
كز ساكنان درگه پير مغان شدم
قسمت حوالتم به خرابات ميكند هر چند كاينچنين شدم و آنچنان شدم من پير سال و ماه نيم يار بيوفاست
بر من چو عمر ميگذرد پير از آن شدم دوشم نُويد داد عنايت كه حافظا بازآ كه من به عفو گناهت ضِمان شدم
|
||
|
|
|
|
|
ارشاد القلوب ديلمي از جناب رسول الله صلي الله عليه و آله نقل كرده است كه حضرت فرمود: "لكل شيء معدن و معدن التقوي قلوب العارفين." هر چيزي را معدني است و معدن تقوي دلِ عارفان است. به حقيقت دلِ اين مرد بزرگوار معدن تقوا بود، زيرا بسيار مواظب خود بود. همواره اهتمامش بر اين بود و مي گفت در شب و روز زماني را براي حسابرسي خود قرار بدهيد و ببينيد كه اين بيست و چهار ساعت چگونه بر شما گذشته، اهل محاسبه باشيد، همان طور كه يك بازرگان ، يك كاسب دخل و خرج خود و صادرات و وارداتش را حساب مي كند، ....
گفتاري از علامه حسن زاده آملي : از كتابِ گفتگو با علامه حسن حسن زاده آملي |
||
|
|
|
|
![]()
|
||
|
|
|
|
![]() علماى سابق بسيار پُركار و پُربار بودند و چه زحمت ها كه در راه تحصيل مى كشيدند. آقا سيّد حسن صدر ـ رحمه اللّه ـ از ميرزاى بزرگ خواست كه صد تومان در سال براى حاج آقا رضا همدانى ـ رحمه اللّه ـ تعيين كند ولى مرحوم حاج آقا رضا قبول نكرد و به پنجاه تومان و به قدر ضرورت اكتفا نمود و قانع شد تا به ايران مهاجرت نكند و در حوزه ى سامرا بماند و براى طلاب حوزه تدريس كند. آقا سيّد محمّد فشاركى، استاد مرحوم نايينى و آقا ضيا عراقى و شيخ عبدالكريم حايرى و آقا سيّد ابوالحسن اصفهانى ـ رحمهم اللّه ـ و همان كسى كه مرحوم آخوند خراسانى به فضلا مى فرمود كه در درس او شركت نمايند، با چه وضعى زندگى خود و عايله ى خود را مى گذراند، به حدّى كه حتى نانوايى هم حاضر نبود به ايشان نان بدهد، زيرا بدهى اش زياد شده بود و نداشت بدهد! حدّاقل ما از حرام اجتناب كنيم! |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
![]() بسمه تعالى؛
توصيه اينجانب به شما اينست كه ابتداء به درس اهميت دهيد و از نظر علمى و اخلاقى خود را پرورش دهيد و در مجادلات علمى سعى شود از جاده انصاف و اعتدال خارج نشويد و هميشه و همه جا استدلال و منطق را پايه مباحثات و گفت و شنودهاى خويش قرار دهيد انشاء الله كه موفق باشيد و همت كنيد اعمالى كه موجب تفرقه و اختلاف بين مسلمانان است صورت نگيرد،
والله العالم.
|
||
|
|
|
|
|
السلام عليك يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائک» سالروز شهادت مظلومانه احياگر و پيام رسان واقعه جانسوز کربلا، حضرت سيدالساجدين، زين العابدين امام علي بن الحسين (عليه السلام) را به همه محبان و علاقمندان خاندان عصمت و طهارت تسليت مي گوييم. ( شهادت امام به روايت ۲۵ محرم ) |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||
|
||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
فرمودند: پس كِيْ نماز ميخواني؟! در نماز توجّهات به خدا باشد و بس! توجّه به معاني مكن! انصافاً اين جملۀ ايشان حاوي أسرار و دقائقي است، و حقّ مطلب همينطور است كه افاده فرمودهاند. چرا كه در نماز اگر انسان متوجّه معاني نماز شود كه مثلاً إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ به معني آنست كه: من فقط ترا عبادت ميكنم و از تو استعانت ميطلبم، ذهن و فكر نمازگزار بدين حقيقت متوجّه بوده و از توجّه كامل به خدا غافل است؛ در حاليكه بايد توجّه صد در صد به سوي خدا باشد و مخاطب فقط خدا باشد، و در اينصورت ديگر توجّه به معني نيست مگر به نحوۀ آلي و مِرْآتي، همچنانكه در نماز نبايد انسان توجّه به الفاظ و عبارات آن داشته باشد مگر توجّه آلي و مِرْآتي. زيرا اگر توجّه به الفاظ نماز از صحّت ادا كردن و تجويد آن و أداءِ از مخارج آن شود، ديگر آن نماز، نماز نيست؛ نه توجّه به خداست و نه توجّه به معني.
مثلاً در همين مكالمات و گفتگوهائي كه ما شبانهروز با هم داريم، و در سخنرانيها و خطابهها و مراجعات و فصل خصومتها و سائر اموري كه در آنها عنوان تخاطب و گفتگو است، تمام توجّه ما به شخص مخاطب است نه به خطاب. آنچه در خطاب از مغز و انديشۀ انسان بر زبان جاري ميشود همهاش درست و صحيح است، بدون اينكه ما توجّه به صحّت آنها داشته باشيم؛ و اگر يك لحظه توجّهمان را به عبارات و مطالبي كه ردّ و بدل ميشود منعطف سازيم، اصل توجّه به خطاب از ميان ميرود و در آن لحظه ديگر مخاطبي وجود ندارد. بزرگان فرمودهاند: جمع ميان دو لحاظ استقلالي و آلي نميشود. اگر لحاظمان در نمازها مستقلاّ به خدا باشد حتماً به الفاظ و معاني آنها بايد آلي و غير استقلالي و تَبَعي باشد؛ و اگر لحاظمان را به الفاظ نماز و يا معاني آن مستقلاّ بدوزيم، قهراً و اضطراراً بايد توجّهمان به خدا تبعي و ضمني باشد نه استقلالي. من وقتي با شما سخن ميگويم و مثلاً ميگويم: آقا شما امروز مسافرت نكنيد، و در حرم امام رضا بمانيد! صد در صد توجّهم به شما و حقيقت شماست. اين را نظر استقلالي نامند. و البتّه اين معاني بدون غلط در ذهن من ميآيد و ذهن من الفاظي را متناسب با آن معاني استخدام ميكند و بر زبان جاري ميسازد، و بدون هيچ خطائي مُسَلسَلاً اين معاني و الفاظ استخدام شده و به شما براي إبراز و اظهار آن مقصود منتقل ميگردد. امّا اگر بخواهم معني «امروز مسافرت نكنيد» را در ذهن بياورم و يا الفاظ آن را بخصوصه تصوّر نمايم، ديگر مخاطب بودن شما از ميان ميرود و استقلال خود را از دست ميدهد؛ مگر ضمني و تبعي و آلي و مرآتي. در نماز كه أهمّ امور است بايد انسان در حضور قلب به خدا منقطع باشد و هيچ خاطرهاي و انديشهاي از ذهن عبور نكند، و اين فقط در صورتي امكانپذير است كه جملات و عبارات نماز كه طبعاً حاوي معاني خود ميباشند بدون اندك توجّه به خود آنها در ذهن بيايد و بر زبان جاري شود. در اينصورت نماز، نماز است. يعني مخاطب خداست؛ حضور قلب با خداست. و گرنه حضور قلب با الفاظ و يا با معاني است؛ و خداوند علِيّ أعْلي مهجور گرديده، و فقط به نظر ضمني كه در حقيقت نظر نيست به او ملاحظه شده است. باري، مرحوم حاج سيّد هاشم هم به مرحوم مطهّري علاقمند شده بودند؛ و در سفر اخير حقير به شام كه حضرت آقا هم بدانجا براي زيارت مشرّف بودند، و اين سفر پس از شهادت آن مرحوم بود، براي اين ضايعه متأسّف بودند. رَحِمَ اللهُ الْغابِرينَ، و ألحَقَ الباقينَ بِهِم إنْ شآءَ اللَهُ تَعالَي.
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
![]()
اين توصيه از مرحوم آيت الله حسيني طهراني ره هم خواندني است.
و نيز از كتاب «اعلام الدّين» روايتست كه: قَالَ عليهالسلام: دِرَاسَه الْعِلْمِ لِقَاحُ الْمَعْرِفَه. وَ طُولُ التَّجَارِبِ زِيَادَه فِي الْعَقْلِ. وَالشَّرَفُ التَّقْوَي. وَالْقُنُوعُ رَاحَه الابْدَانِ. وَمَنْ أَحَبَّكَ نَهَاكَ؛ وَمَنْ أَبْغَضَكَ أَغْرَاكَ. [1] «حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام چنين فرمود: تدريس و تدرّس علم، پيوند معرفت است، و درازاي مدّت تجربه موجب زيادي عقل است. و شرف انسان تقواي اوست. و قناعت پيشگي، راحت بدن است. و كسيكه تو را دوست دارد از ناشايستگي تو را منع ميكند؛ و كسيكه تو را دشمن دارد تو را بكار زشت ترغيب مينمايد.» و نيز از مواعظ آن حضرت است كه: وَ قَالَ عليهالسلام: إيَّاكَ وَمَا تَعْتَذِرُ مِنْهُ؛ فَإنَّ الْمُؤْمِنَ لَا يُسِيٓءُ وَلَايَعْتَذِرُ، وَالْمُنَافِقُ كُلَّ يَوْمٍ يُسِيٓءُ وَيَعْتَذِرُ.[2] «و حضرت فرمودند: بپرهيز از انجام كاري كه موجب پوزش و عذرخواهي تو گردد؛ مؤمن كسي است كه بدي نميكند و عذرخواهي نيز نمينمايد، و امّا منافق كسي است كه هر روز بدي ميكند و سپس پوزش ميطلبد.» و نيز از مواعظ آن حضرت است كه: وَ قَالَ لاِبْنِهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ:اي بُنَيَّ! إيَّاكَ وَظُلْمَ مَنْ لَا يَجِدُ عَلَيْكَ نَاصِرًا إلَّا اللَهَ جَلَّ وَعَزَّ. [3] «و به فرزندش حضرت سجّاد، عليّ بن الحسين عليهما السّلام چنين پند ميدهد: اي نور ديده من! بپرهيز از ستم بر كسيكه غير از خداوند جلَّ و عزّ يار و ياوري ندارد.» [1] اين روايت را مجلسي در «بحار الانوار» ج 78 از طبع حروفي ص 128، از كتاب «اعلام الدّين» آورده است. [2] «تحف العقول» ص 248؛ و «بحار الانوار» جلد 78، ص 120، از «تحف العقول» [3] «تحف العقول» ص 246 از طبع حروفي؛ و «بحار الانوار» ج 78، ص 118 از طبع حروفي |
||
|
|
|
|
|
مأخذ: تفسير موضوعي، ج 6، ص 334. ******************************** بزرگان فرمودهاند: (بسم الله الرَّحمن الرَّحيم)، از عبد صالح، همانند «كُنْ» از خداست، و اين گفته آنان ريشه قرآني دارد. انسان وقتي به مقام شامخ ولايت برسد، چنين ميشود. همان طور كه چيزي در مقابل اراده خداوند تمرّد نميكند در برابر معجزه الهي نيز كه به دست عبد صالح ظاهر مي شود همه قدرتها و مقاومتها محكوم است؛ زيرا معجزه شكستناپذير است: (وانَّ جندنا لهم الغالبون)(1)، پيروزي سپاهيانِ خدا حتمي است. خاصيت اعجاز اين است كه به قدرت لايزال خداوند كه همه علل و اسباب در اختيار اوست متكي است. 1 ـ سوره صافات، آيه 173. مأخذ: تفسير موضوعي، ج 6، ص 268. ******************************** اگر دامِ نفس امّاره بر سر راه كسي گسترده شد، او را به اسارت ميكشد و مُجري فرمان هاي نارواي خود ميسازد، كه: ”إن النَّفس لأمّارةٌ بالسّوء“(1) اما اگر انسان، علم به اسماي حسنا داشت و حقايق الهي را فرا گرفت، نه فريب خورده و به كار بد، تن در ميدهد و نه فريب داده و به بدي امر ميكند و چنين است كه راه ملكوت را به خوبي ميپيمايد و به مرتبهٴ خلافت خدا بار مييابد. (1) سورهٴ يوسف، آيهٴ 53. (2) مأخذ: (صورت و سيرت انسان در قرآن، ص 267 و 268) |
||
|
|
|
|
|
قَالَ الامام الصادق عليه السلام مَنِ ابْتُلِيَ مِنْ شِيعَتِنَا فَصَبَرَ عَلَيْهِ كَانَ لَهُ أَجْرُ أَلْفِ شَهِيدٍ هر كس از شيعيان ما كه دچار گرفتارى و مشكل شود، پس بر آن گرفتارى صبر كند، ثواب هزار شهيد را خواهد داشت. بحارالأنوار ج : ٦٨ ص : ٩٤ |
||