|
|
|
|
|
گفتاري از مرحوم آيت الله سيد محمد حسين حسيني طهراني منبع اين مرد، جهاني از عظمت بود؛ عيناً مانند يك بچه طلبه در كنار صحن مدرسه روي زمين مينشست و نزديك به غروب در مدرسۀ فيضيّه ميآمد، و چون نماز بر پا ميشد مانند سائر طلاّب نماز را بجماعت مرحوم آية الله آقاي حاج سيّد محمّد تقي خونساري ميخواند. آنقدر متواضع و مؤدّب، و در حفظ آداب سعي بليغ داشت كه من كراراً خدمتشان عرض كردم: آخر اين درجه از ادبِ شما و ملاحظات شما ما را بيادب ميكند! شما را بخدا فكري بحال ما كنيد! از قريب چهل سال پيش تا بحال ديده نشد كه ايشان در مجلس به متّكا و بالش تكيه زنند، بلكه پيوسته در مقابل واردين، مؤدّب، قدري جلوتر از ديوار مينشستند؛ و زير دست ميهمانِ وارد. من شاگرد ايشان بودم و بسيار بمنزل ايشان ميرفتم، و به مراعات ادب ميخواستم پائينتر از ايشان بنشينم؛ ابداً ممكن نبود. ايشان بر ميخاستند، و ميفرمودند: بنابراين ما بايد در درگاه بنشينيم يا خارج از اطاق بنشينيم! در چندين سال قبل در مشهد مقدّس كه وارد شده بودم، براي ديدنشان بمنزل ايشان رفتم. ديدم در اطاق روي تشكي نشستهاند (بعلّت كسالت قلب طبيب دستور داده بود روي زمين سخت ننشينند). ايشان از روي تُشك برخاستند و مرا به نشستن روي آن تعارف كردند، من از نشستن خودداري كردم. من و ايشان مدّتي هر دو ايستاده بوديم، تا بالاخره فرمودند: بنشينيد، تا من بايد جملهاي را عرض كنم! من ادب نموده و اطاعت كرده و نشستم. و ايشان نيز روي زمين نشستند، و بعد فرمودند: جملهاي را كه ميخواستم عرض كنم، اينست كه: «آنجا نرمتر است.»! |
||
|
|
|
|
![]()
و آنچه بنهفته ز اغيار بگويم يا نه دارم اسرار بسي در دل و در جان مخفي اندكي ز آنهمه بسيار بگويم يا نه سخني را كه در آن بار بگفتم با تو هست اجازت كه در اين بار بگويم يا نه معني حُسن گل و صورت عشق بلبل همه در گوش دل خار بگويم يا نه وصف آنكس كه در اين كوچه و اين بازار است در سر كوچه و بازار بگويم يا نه من چه گويم دربارۀ كسيكه عمرم و حياتم و نفسم با اوست. من اگر خداشناس باشم يا پيغمبر شناس، و يا امام شناس، همۀ اينها به بركت رحمت و لطف اوست. يعني از وقتيكه خداوند او را بما عنايت كرد، همه چيز را مرحمت كرد. او همه چيز بود؛ بلند بود و كوتاه بود، در عين بلندي كوتاه؛ و در عين اوج و صعود، در حضيض و نزول. با ما طلبههاي عَجول و گستاخ، نرم و ملايم؛ مانند پدر بلند قامتي كه خم ميشود و دست كودك را ميگيرد و پا بپاي او راه ميرود، استاد با ما چنين ميكرد؛ او با ما مماشات مينمود. و با هر كدام از ما طبق ذوق و سليقه و اختلاف شدّت و حِدّت و تندي و كندي او راه ميرفت؛ و تربيت مينمود. و با آنكه اسرار الهيّه در دل تابناك او موج ميزد سيمائي بشّاش و گشاده و وارفته، و زباني خموش، و صدائي آرام داشت. و پيوسته بحال تفكّر بود، و گاهگاهي لبخند لطيف بر لبها داشت. بحسن خلق و وفا كس به يار ما نرسد تـو را در ايـن سـخـن انـكار كار ما نرسد اگر چه حسن فروشان به جلوه آمدهاند كسي به حسن و ملاحت به يار ما نرسد بحقّ صحبت ديرين كه هيچ محرم راز بــه يــار يكجـهــت حـقـگــــزار ما نرسد هزار نقش برآيد ز كِلك صُنع و يكي بـدلـپـذيـــري نـقــش نـــگـــار ما نرسد هزار نقد به بازار كائنات آرند يـكـي به سـكّۀ صـاحب عيـار ما نرسد دريغ قافلۀ عمر كانچنان رفتند كـه گـردشـان به هــواي ديـار ما نرسد آري، اي استاد عزيز! بعد از تو بايد همان جملهاي را گفت كه حضرت سجّاد عليه السّلام بر سر قبر پدر گفت: أَمَّا الدُّنْيَا فَبَعْدَكَ مُظْلِمَةٌ؛ وَ أَمَّا الاخِرَةُ فَبنُورِ وَجْهِكَ مُشْرِقَةٌ. |
||
|
|
|
|
|
امام صادق عليه السلام فرمودند: آزمايش نفرمود خداوند با عزت و جلال بندگان ( خود ) به چيزي كه بر ايشان سخت تر از دادن درهم باشد. منبع: طرائف الحكم يا اندرزهاي ممتاز اثر مرحوم آيت الله ميرزا احمد آشتياني، ج1، ص 558، ش 665. |
||
|
|
|
|
|
... اكنون وقتي كه نظام جمهوري اسلامي و مردم مسلمان ايران را با مردم عصر حكومت علوي مقايسه ميكنيم، روشن ميشود كه كدام يك از آن دو، بهتر و موفقتر بوده است. مردمي كه اكنون در كشور اسلامي ايران هستند، در صدر اسلام به اين وفور و كثرت نبودند. مردم ما هميشه در صحنهي اسلام و انقلاب حاضرند؛ هر زمان كه نظام اسلامي نيازمند حضور مردمي از لحاظ ايثار نفيس و نثار نفس باشد، خواه در صحنه تظاهرات يا انتخابات، خواه در جبهه دفاع مقدس يا سازندگي كشور، مردم به دعوت رهبران ديني پاسخ مثبت ميدهند و چيزي مانع از امتثال دستورهاي الهي نخواهد بود. .... منبع - پایگاه آیت الله جوادی آملی |
||
|
|
|
|
|
پيامبر اكرم (صلّی الله علیه وآله): فَوقَ کُلِّ بِرٍّ بِرٌّ حَتَّی یُقْتَلَ الرَّجُلُ في سَبیلِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ فَلَیْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ. بالای هر نیکی، نیکی دیگری است، مگر كشته شدن در راه خداوند ـ عزّ و جلّ ـ؛ که هيچ نيكی بالاتر از آن نیست. بحار الأنوار، ج 2، ص |
||
|
|
|
|
![]() ... به نظر من در اين دويست – سيصد سال اخير در مقابل غرب كمي مرعوب شده ايم و ديگر انديشه نمي كنيم. اگر وظيفة ايراني بودن را درك مي كرديم بايد اين مسايل را دوباره تجزيه و تحليل مي كرديم. اگر از يك نفر بپرسيد علم چيست، فكر مي كنيد چه جوابي مي دهد؛ ماشين و ابزار و موارد كاربرد و استفادة علوم را به ما نشان مي دهد. در واقع براي كسي تحقيقات زيربنايي و شناختي به عنوان علم مطرح نيست. من به تحليل درست نيوتن در كلاس هايم مي پردازم؛ اينكه حرف هاي نيوتن بر چه اصولي مبتني است؛ اما دانشجويان مي خواهند به جاي اينها از علم صحبت كنم؛ در صورتي كه از اين مطالب علمي تر غير ممكن است. آنها كاربرد عمومي و ظاهري را در نظر مي گيرند، البته حق هم دارند؛ زيرا جامعه اين را مي خواهد. ما به نحوي ساده لوحانه ، اولويت را به عمل مي دهيم؛ كه اشتباه است. همه مي گوييم علم بي عمل معني ندارد، اما تا به حال چرا مطرح نكرده ايم كه عمل بدون علم چيست؟ عمل بدون علم نه تنها فايده ندارد بلكه خطرناك هم هست. ...
منبع: نشريه علمي – خبري پژوهشگران - سال پانزدهم ( شماره 12 و 13 ) پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي ، صص ۳۱ - ۳۲. ( فلسفه و سنت هاي فلسفي و تجدد در گفت و گو با دكتر كريم مجتهدي. |
||
|
|
|
|
|
منــــبـــع : وبلاگ هـــزار و 1 نـــکتـــه تفسير الدر المنثور في التفسير بالمأثور - السيوطي - عبد الله عبد المحسن التركي نرم افزار مورد نیاز برای مطالعه کتاب : winrar و Acrobat Reader |
||
|
|
|
|
![]()
"... يك اشكال ديگر تعليمات فعلي، غفلت از مراحل بالاتر واقعيت است. علم امروز جهان فيزيكي را به تنهايي در نظر مي گيرد كه در آن جايي براي خدا و معنويات وجود ندارد و بُعد روحي انسان به كلي ناديده گرفته مي شود. اين امر باعث شده است كه انسان ها فقط به ماديات توجه كنند و دغدغه و هدفي جز ارضاي نيازهاي مادي نداشته باشند. اما اين گونه بينش، انسان را به سطح حيوانات تنزل مي دهد و جوامع انساني را به مسابقات ناسالم براي كسب فوايد مادي مي كشاند - مسابقاتي كه براي آنها انتهايي متصور نيست. به نظر ما يك دانشجو بايد در حين تحصيل، علاوه بر رشته تخصصي خود، چيزهايي بياموزد كه او را در تعامل با جامعه انساني كمك كند. به تصميم گيري هاي خردمندانه و اقدامات مفيد براي خود و جامعه اش بكشاند، به فرهنگ و جامعه اش علاقمند، و به خدمت به كشورش مقيد سازد. يكي از دلايل تضعيف هويت در جوانان و سست شدن علقه ملي آنها ، ضعف فرهنگي است كه با آن پرورش يافته اند. براي تقويت هويت ملي و علاقمند كردن بيشتر جوانان به خدمت به جامعه، لازم است كه فرهنگ دانشگاهي تقويت شود، و اين با افزودن دروس مناسب از رشته هاي گوناگون علوم انساني و تقويت بعد اخلاقي آنها ميسر است. فقدان انضباط، اعتماد به نفس، قانون گريزي، نقد ناپذيري و جمود فكري كه در محيط ما به وفور ديده مي شود همگي حاكي از ضعف فرهنگي است و فقط از طريق برنامه هاي فرهنگي مناسب در دانشگاه ها علاج پذير است ... "
منبع: بخشي از نوشتار : فرهنگ دانشگاهي – استاد دكتر مهدي گلشني نشريه علمي – خبري پژوهشگران - سال پانزدهم ( شماره 12 و 13 ) پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي |
||
|
|
|
|
|
ارسطو هنگام مشاهدۀ انبوهی از اثاثیۀ فروشی: اوه ، چقدر چیزها که من بدون آنها می توانم سر کنم! |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
قَالَ الامام الصادق عليه السلام وَ اللَّهِ أَتَخَوَّفُ عَلَيْكُمْ فِي الْبَرْزَخِ قُلْتُ وَ مَا الْبَرْزَخُ قَالَ الْقَبْرُ مُنْذُ حِينِ مَوْتِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ ترجمه: حضرت امام صادق عليه السلام فرمودند: به خدا سوگند براى برزخ شما نگرانم، راوى مى گويد گفتم: برزخ چيست، فرمودند: قبر، از زمان مرگ تا روز قيامت. الكافى ج : ٣ ص : ٢٤٢ |
||
|
|
|
||
|
پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلّم فرمود: به زودي پاره تن من در خراسان دفن خواهد شد؛ هيچ غصّه داري او را زيارت نميکند مگر اينکه خداوند غم و اندوه او را برطرف ميسازد و هيچ گناهکاري او را زيارت نميکند مگر اينکه خداوند گناهانش را خواهد آمرزيد. حضرت جواد عليهالسلام نيز ميفرمايد: من براي کسيکه قبر پدرم را در طوس زيارت کند در حالي که عارف به حق او باشد، بهشت را بر خداي عزّوجل ضمانت ميکنم.
بوي بهشت از نفسش مي توان شنيد
تو داني اينك اندر ششدر غم، سخت پابندم
شگفت از همتت دارم، اگر راهيم ننمائي
|
|||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
برپايی و زنده نگهداشتن شعائر حضرت سيدالشهداء عليهالسلام و حضرت صديقه كبری عليهاالسلام دریافت فایل - اینجا را کلیک نمایید. حُرُمات خدا (در سوگ تخريب مضجع امامين عسگريين عليهماالسلام) - ١٣٨۵ دریافت فایل - اینجا را کلیک نمایید. توصيههايی به مسئولان هيئات مذهبی در بزرگداشت مراسم عزاداری امام حسين عليه السلام دریافت فایل - اینجا را کلیک نمایید.
|
||
|
|
|
|
|
مأخذ: تفسير موضوعي، ج 6، ص 326. منبع |
||
|
|
|
|
|
نهادي كه در آن چهره فيلسوف روشن مي شود. تنها شخصي كه به معني واقعي مي تواند در تعليم و تربيت دخيل باشد، فيلسوف است. در واقع فلسفه يعني آموزش. وقتي درباره كاربرد و استفاده فلسفه پرسيده شود پاسخ دادن آسان نخواهد بود. زيرا به كاري مي آيد كه مردم نمي دانند، يا نمي خواهند بدانند زيرا مصرف نمي شود . فلسفه مصرف را تعيين مي كند. صراحتاً مي گويم كه فلسفه مدعي است. در آن فصل از كتاب، به طور ضمني روشن مي نمايد كه ميان سلامت جامعه و اصلي ترين ركن تعليم و تربيت كه دعوت به تأمل است رابطه عميقي وجود دارد. نبايد سقراط را فراموش نماييم كه تنها دعوت مي كند. سقراط درست مي گويد كه چيزي براي آموزاندن ندارد و آنچه وي مي خواهد بياموزاند، همان تأمل كردن مخاطب است. كار سقراط تحريك ذهن مخاطب و مبارزه با ركود فكري است، مبارزه با اضمحلال انديشه و نا اميدي. كسي كه مي انديشد، اميدوار به يافتن راه حل است. او در امكانات فكر مي كند. متفكر در جست وجوي امكانات تازه است و حتي وقتي به گذشته باز مي گردد، به امكانات از دست رفته مي انديشد. او مي پرسد، چه امكاناتي در گذشته از دست رفته اند، چه امكاناتي موجب هستند و در آينده چه امكاناتي را در پيش رو داريم ؟ فلسفه جست وجوي امكانات است و از اين رو هميشه يك جنبه «آتي» دارد و به همين سبب در كشوري كه فلسفه نباشد آينده اي متصور نيست. ممكن است پرسيده شود چرا اين مباحث را در مورد دكتر مهدوي طرح مي كنم. ايشان در درجه اول معلم فلسفه بودند و هرگز ادعا نكردند كه نظريه اي دارند و حتي همواره در انتخاب اصطلاحات مشورت مي نمودند. در مقدمه «كليات فلسفه» به طور رسمي مي نويسد، من براي انتخاب برابر نهاده ها از نظرات دكتر «فرديد» استفاده مي نمايم. اين از جمله محسنات اخلاقي ايشان بود كه مي توانستند با شهامت اظهار كنند: نمي دانم، سؤال مي كنم و مطالعه مي كنم . اين به معني اين است كه سالك و جست وجو گر هستم. دكتر مهدوي كار آموزش را با طنز و گستاخي سقراطي انجام نمي داد؛ بلكه، بسيار مؤدب بود و اغلب سكوت اختيار مي كرد. سكوت ايشان شما را وادار مي كرد خود را مرور كنيد. ايشان حتي تشويق نيز نمي كردند؛ چرا كه در عالم فلسفه تشويق چندان معنايي ندارد. به نظر من فلسفه آموزش پژوهش است. زيرا از پاسخ دادن تن مي زند. جواب ممكن هر بار به تعويق مي افتد و همين است كه فرهنگ را زنده نگاه مي دارد «فلسفه» حيات و شير مادري فرهنگ است. رومي ها در خطاب به فلسفه از عبارت شيرمادر استفاده مي كردند. ... |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مرحوم آيت الله ميرزا حسنعلي مرواريد ( ره ) « چون انسان موجودي طبيعي و وابسته به زمان و مكان است، همواره مي خواهد خدا را با خود و ديگران مقايسه كند و صفات مخلوقات را بر او جاري كند. براي بيرون آوردن انسان از اين اشتباه، اين قدر در نماز، تسبيح و تكبير وارد شده تا به انسان يادآور شود كه خداوند، بزرگ تر از اين است كه داراي اوصاف مخلوقات خود باشد. » [1] مرحوم آيت الله ميرزا حسنعلي مرواريد ( ره ) « در تفسير عبارت « الذي خلقني فهو يهدين » مي فرمودند: هدايت دو معنا دارد، يكي « ارائه ي طريق » و دوم « ايصال الي المطلوب » . ارائه ي طريق به اين نحو است كه مثلا اگر شما به كسي گفتيد خانه ي فلاني كجاست، مي گويد از فلان كوچه برو، سمت چپ، پلاك چند. اما « ايصال الي المطلوب » اين است كه دست شما را بگيرد و تا در خانه شما را برساند. هر دو نوع هدايت از افعال پروردگار است؛ اما ايصال الي المطلوب ، مخصوص مومنان و اهل تقواست. پس اگر كسي مي خواهد كه دستش را بگيرند تا به مقصد برسد، بايد تقوا پيشه كند. » [2]
همواره تاكيد داشتند كه موقع نماز، لباس نمازگزار مرتب باشد. مي فرمودند: « متوجه باشيد كه با خدا مي خواهيد صحبت كنيد. » [3] مرحوم آيت الله ميرزا حسنعلي مرواريد ( ره ) در مورد توبه مي فرمودند: « هر گاه مرتكب گناهي شديد، در توبه عجله كنيد. چون اگر توبه نكرديد، اثر گناه در روح شما باقي مي ماند و براي دفعات بعد، خودداري از گناه مشكل تر خواهد شد. » [4 مرحوم آيت الله ميرزا حسنعلي مرواريد ( ره ) مي فرمودند: « روز قيامت خداوند مي تواند جزاي هر كس را خصوصي به او بدهد. اما اينكه همه را يك جا جمع مي كند، براي اين است كه مقام اهل بيت را به همه نشان دهد. » [5] مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهراني ( ره ) بسم الله الرحمن الرحيم پيوسته براي رضاي خداوند متعال خير خواه مردم باشيد. از رسول اكرم نقل است كه فرمود: « ان اعظم الناس منزلة عند الله يوم القيامة، امشاهم في ارضه بالنصيحة لخلقه » { در روز قيامت با منزلت ترين مردم نزد خداوند، كسي است كه در راه خير خواهي براي خلق خدا او كوشاترين آنان باشد و بيش از ديگران گام بردارد. } و از امام صادق عليه السلام نقل است كه فرمود: « عليك بالنصح لله في خلقه، قلن تلقاه بعمل افضل منه » { بر تو باد كه براي خدا خيرخواه خلق خدا باشي ، زيرا هرگز خداوند را با عملي بهتر از آن ديدار نخواهي كرد. » [6]
در يكي از آخرين روزهاي ماه مبارك رمضان بود كه قبل از ظهر خدمت شان رسيدم، جمعي از فضلاء و بزرگان حوزه حضور داشتند، ولي قيافه ي آقا نشان مي داد كه خاطرشان ناراحت است، در گوشه ي در نشستم و از موضوع و علت تكدر ايشان سئوال كردم. معلوم شد از فرداي زندگاني خود اظهار خوف مي كنند و همين مطلب ايشان را ناراحت كرده است. خدمات ايشان به جهان اسلام و عالم تشيع، بناهايي كه به دست ايشان و اجازه ي ايشان احداث شده است، كتبي كه در عهد ايشان و با همت و مساعدت و اجازه ي ايشان به طبع رسيده است و صدها خدمات ديگرشان در آن مجلس ذكر شد، ولي آن مرد بزرگ روحاني در حالي كه با نگاه مايوسانه اي به روي افراد مي نگريستند، در جواب همه ي اين مطالب فرمودند: « اگر سر و كار من فردا هم با شما بود، همه ي اين مطالب درست و اين تعريف ها فايده داشت، ولي با ناقد بصيري سر و كار داريم كه به همه ي امور توجه دارد و آن وقت با قيافه ي ملكوتي و صدايي متين و نافذ فرمودند: « خلص العمل لان الناقد بصير بصير » ... » [7] [1] محمد الهي خراساني: 1384، مرواريد علم و عمل، درنگي در زندگي و آموزه هاي عالم رباني آيت الله ميرزا حسنعلي مرواريد ، مشهد ( چاپ يكم ) ، بنياد پژوهشهاي اسلامي، ص 79. [2] همان منبع، صص 77 ـ 78. [3]همان منبع، ص 81. [4] همان منبع، ص 82. [5] همان منبع، ص 79. [6] همان منبع، ص 88. [7] از كتاب خاطرات داماد ايشان مرحوم آيت الله سيد محمد حسين علوي طباطبايي بروجردي ( ره ) صص 86 ـ 87. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عاجز نفس فرومايه چه مردي چه زني گرت از دست برآيد دهني شيرين كن مردي آن نيست كه مشتي بزني بر دهني |
||
|
|
|
|
|
اربعين سالار شهيدان، سيد جوانان اهل بهشت امام همام حسين بن علي ( عليه السلام ) و ياران با وفاي آن حضرت را به همه محبان اهل بيت عصمت و طهارت تسليت مي گوييم |
||
|
|
|
|
|
اطلاعيه مديريت تحصيلات تكميلي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي در باره آزمون پذيرش دانشجوي دوره دكتري تخصصي در رشته زبان و ادبيات فارسي، رشته فرهنگ و زبانهاي باستاني و رشته زبان شناسي همگاني (86/12/5) منبع |
||
|
|
|
|
|
جهان آنِ تو و تو مانده عاجز ز تو محرومتر كس ديد هرگز؟ يعني جهان از آن تست و به جهت تو جهان را آفريدهاند تا همه آلات و اسباب تو باشند ، و تو را از براي معرفت خود آفريدهاند ؛ كه يَابْنَ ءَادَمَ ! خَلَقْتُ الاشْيَآءَ كُلَّهَا لاِجْلِكَ وَ خَلَقْتُكَ لاِجْلِي .88 و تو به لذّات طبيعي گرفتار و پايْبند شده و از تحصيل معرفت كه مخلوق براي آن گشتهاي عاجز مانده و تابع نفسامّاره گشته ، نميتواني كه ترك دو روزه لذّت فاني نموده ، كمالات جاوداني كه در ضمن معرفت الهي است به دست آري و خود را از حرمان ابدي خلاص نمائي ! پس بواسطه اين دنائت همّت و عدم انقياد ، محرومتر از تو و بينواتر از تو از موجودات كس نديده . زيرا كه باقي موجودات به جهت آنچه مخلوق شدهاند از آن تجاوز ندارند و نميدانند كه غير از آن كمالي كه ايشان دارند هست ، و بهجهت عدم قابليّت ، از حرمان آن كمال كه از انسان مطلوب است معذورند ؛ تو كه ميداني و به جهت آن مخلوق شدهاي فريفته و اسير لذّات بهيمي و تمتّعات نفساني گشته و از مقصود دو جهاني باز ميماني . شعر: اين چه ناداني است يك دم با خود آي سود ميخواهي از اين سودا برآي گنج عالم داري و كَدّ ميكني خود كه كرد آنچه تو با خود ميكني؟ پادشاهي ، از چه ميگردي گدا؟ گنجها داري ، چرائي بينوا؟ و چون از لذّات شهواني و مشتهيات نفساني خلاصي ندارد ميفرمايد كه: متن: چو محبوسان به يك منزل نشسته بدست عجز ، پاي خويش بسته يعني همچون كسيكه بند گران بر پاي وي نهاده باشند و از آنجائي كه نشسته است نتواند كه بيرون رود ، تو در منزل تقليد و طبيعت و هواي نفس گرفتاري و از آن تجاوز نميتواني كرد . و پاي سير و سلوك خود به دست عجز بسته و پنداري كه از اين قيود خلاص نميتوان شد . و از غايت فسردگي كه از برودت تقليد و هواي نفس در تو اثر كرده ، گوئيا همچو مرده اصلاً حرارت شوق و ذوق عشق در تو نيست. شعر: زنده شو اين مردگي از خود ببر گرم شو افسردگي از خود ببر آتشي از عشق او در دل فروز خرمن تقليد را يكسر بسوز چون برودت طبع و هوي بر امزجه زنان غالب است فرمود كه: متن: نشستي چون زنان در كوي إدبار نميداري ز جهل خويشتن عار يعني مانند زنان ، پشت به دولت معرفت كردهاي و روي توجّه به مقتضَيات طبيعت و هواي نفساني آورده و كوي ادبار و بدبختي را منزل اقامت خود گردانيده ، و فريفته رنگ و بو گشته و به صورتِ ظاهر باز ماندهاي ، و پاي سير در طلب كمالات معنوي بيرون نمينهي و از جهل خود شرم نداري . شعر: تا به كي همچون زنان اين راه و رسم و رنگ و بو؟ راه مردان گير و با صاحبدلان دمساز شو چون زغن تا چند باشي بسته مردار تن در هواي سيرجان يك لحظه در پرواز شو |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
تعیین تاریخ برای ظهور مولایمان حضرت ولی عصر اروحنا فداه کذب و دروغ است؛ ما همیشه در انتظار فرج و منتظر ظهور حضرت هستیم و امیدواریم ظهور موفور السرور حضرت بقية الله هرچه سریعتر واقع شود اما همگان بدانند این مسأله یکی از آیات و اسرار بزرگ الهی است که ممکن است يك سال يا صد هزار سال دیگر به طول انجامد و در هر حال ما باید منتظر ظهور و در پي رضايت آن امام همام باشیم.
|
||
|
|
|
|
|
يكى از روشهاى قرآن كريم آن است كه پس از ارائه مطالب قابل گفتن، اشارهاى مىكند كه مطلب ديگرى هم در اينجا هست كه ما نگفتيم. به عنوان مثال دربارهٔ ابراهيم خليل (سلام الله عليه) كه به او ملكوت آسمانها و زمين ارائه شد چنين آمده است: «وَكَذلِكَ نُرِى إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ»(4) يعنى ما اين چنين به ابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را نشان داديم و براى اينكه موقنين و يقين داران باشد. بيان عادى مسئله اين بود كه بفرمايد ملكوت را به او نشان داديم تا از موقنين باشد ولى قرآن كريم با آوردن «واو» پيش از «ليكون من الموقنين» مىفهماند كه عنايات و اهداف ديگرى هم در ارائه ملكوت وجود دارد كه خداوند آن را بازگو نكرده است و از اين طريقْ محقّق متفحّص را براى كشف آن اهداف و فهم معارف ترغيب مىكند. ( 1 ) سورهٔ حديد، آيهٔ 3. (2) همان، آيهٔ 4. (3) بحار، ج 77، ص 283. (4) سورهٔ انعام، آيهٔ 75. مأخذ: (قرآن در قرآن، ص 446، 447) منبع |
||
|
|
|
|
|
قَالَ الامام الصادق عليه السلام مَنْ كَثُرَ اشْتِبَاكُهُ بِالدُّنْيَا كَانَ أَشَدَّ لِحَسْرَتِهِ عِنْدَ فِرَاقِهَا ترجمه: كسى كه اتصال و دلبستگى اش به دنيا زياد شود، حسرتش نيز در هنگام جدائى از دنيا شديدتر خواهد بود. الكافى ج : ٢ ص : ٣٢٠ |
||
|
|
|
|