تبليغاتX
تاريخ و تحقيق HISTORY AND RESEARCH
(در حوزه دين ، تاريخ ، فرهنگ، حكمت و سياست)

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/05/31ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

دكتر كريم مجتهدي

 

   "يكي از آفت هاي آموزش فلسفي در ايران به كار بردن اصطلاحات بيش از اندازه غربي است بدون اينكه بار معنايي آنها دريافت شود. ما به نوعي گرفتار يك تظاهر به تفلسف و فكر كردن هستيم و حرف‌هاي دهن پركن فلسفي را ياد گرفته‌ايم و بدون كوچك ترين تامل و تحقيق آنها را به كار مي بريم و اين كار بيشتر به قصد مرعوب كردن مخاطب انجام مي‌گيرد." ....

   " ما اكنون از كمال مطلوب فلسفه بسيار پايين‌تر هستيم و اين امر نه تنها در فلسفه بلكه در كل نظام آموزش عالي وجود دارد و اين به خاطر اين است كه به تفكر اهميت داده نمي‌شود. در تمام رشته ها هدف، نتيجه آني و زودرس است اما در رشته هاي پايه و نظري نمي‌توان به دنبال يك نتيجه عملي سريع بود." .....

   " آنچه اكنون در رشته فلسفه مشاهده مي شود نه تنها وضعيت نامطلوب فلسفه را نشان مي دهد بلكه حاكي از وضعيت خطرناك وضع كلي آموزش علوم نظري در ايران است. رواج اين انديشه منجر به نوعي سطحي‌نگري در انديشه شده است، زيرا دانشجويان به دنبال نتيجه آني هستند و اين امر اين انديشه را در اذهان ايجاد مي‌كند كه علم بدون عمل بي فايده است. من با اين امر مشكلي ندارم، اما اگر علم بدون عمل امري بيهوده باشد، عمل بدون علم پديده‌اي خطرناك است. من نگران اين هستم كه چيزي كه اكنون شيوع پيدا كرده است تبديل به عمل‌گرايي بدون خردورزي شود." ......

   "يكي از كارهاي اصلي فلسفه اين است كه نظريه‌ها بررسي شوند و ارزش آنها پيدا شود و اصولا لغت <تئوري> به معناي نظر داشتن و نظر دادن است، اما اكنون نوعي ترس از تفكر وجود دارد كه به صورت علني مطرح نمي‌شود و اين ترس به اين دليل بروز مي‌كند كه اعتماد به تفكر وجود ندارد. يعني ترس از يك نوع امر مبهم پيدا شده است. به نظر من مقوم اين ترس عدم خودباوري است. متاسفانه جوان ما به خود و توانايي هايش ايمان ندارد و اين امر منتج به رواج نوعي از سوفسطايي‌ گري در عرصه فلسفه ما شده است. به همين علت است كه در فلسفه به نگرش هاي سطحي اكتفا مي شود و كمتر كسي اين جرات را پيدا مي‌كند كه وارد عمق شود." ....

    "اين درست است كه فلسفه غرب زيربنا و بستر اصلي تمدن و فرهنگ غرب است، اما ريشه‌هاي فلسفه غربي را نمي‌توان فراموش كرد چرا كه فلسفه جديد غربي شديدا وامدار اين ريشه‌ها است. در قرون وسطي فلاسفه غربي شديداً تحت تاثير فيلسوفان اسلامي بوده‌اند و اولين فيلسوف عقل گرا را ابن رشد مي‌دانسته‌اند و تلاش بسياري داشتند تا آثارشان شبيه به نوشته هاي ابن سينا باشد. قبل از اينكه غربي ها در دوره تجديد حيات فرهنگي به فلاسفه يوناني بازگردند و دوباره آنها را بازشناسي كنند تحت تاثير فلاسفه اسلامي بوده‌اند و اساسا اهميت يونان را از طريق فلسفه اسلامي درك كرده‌اند." ....

 به نقل از خبرگزاري مهر

+ نوشته شده در  87/05/27ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

الهي، تا به حال مي‌گفتم گذشته‌ها گذشت.

 اكنون مي‌بينم كه گذشته‌هايم نگذشت، بلكه همه در من جمع است.

 آه، آه، از يوم جمع!

***********

+ نوشته شده در  87/05/26ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

ولادت خاتم الأوصياء، واسطه زمين و آسمان، تحقق بخش اميد منتظران عالم و براندازنده نظام كفر و ظلم در عرصه گيتی حضرت «حجة ابن الحسن المهدی» (ارواح العالمين لمقدمه الفداه) را به جهانيان تبريك و تهنيت می‌گوييم
+ نوشته شده در  87/05/26ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

اینک شوکران1 - شهید مدق به روایت همسر

نوشته: مریم برادران چاپ و صحافی: روایت فتح

چاپ اول: 1382شمارگان: 5500 نسخه قیمت: 5000 ریال


جنگ تمام شد و مرد به شهر برگشت. با تنی خسته و زخم‌هایی در آن، که آرام آرام خود را نشان می‌داد. زخم‌هایی که می‌خواست سال‌های سخت ماندن را کوتاه کند، اما زندگی در کار دیگری بود؛ لحظه لحظه‌اش او را به خود پیوند می‌زد و ماندن بهانه‌ای شده بود برای اینکه این پیوند ردّی بر زمین بگذارد.

اینک شوکران نوشته‌هایی است درباره‌ی مردانی که زخم‌های سال‌های جنگ محملی شد برای نماندنشان…

مجموعه «منوچهر به روایت همسر شهید» با عنوان اینک شوکران 1 به قلم مریم برادران، نگاشته شده است. این کتاب که  88 صفحه می باشدشامل شرح زندگی شهید منوچهر مدق از زمان اولین آشنایی با او تا زمان شهادت او می باشد.

نوشته های این کتاب حکایت از رابطه بسیار عمیق بین منوچهر (شهید) و همسرش فرشته دارد. اولین آشنایی منوچهر با همسرش هنگامی است که همسرش در تظاهرات توسط گارد رژیم شاهنشاهی مورد حمله قرار می گیرد و او در این زمان همسر آینده خود را از دست آنها نجات داده و این ابتدای آشنایی آن دو است. هنگام ازدواج منوچهر با همسرش مقارن است با شروع جنگ تحمیلی، که علی رغم علاقه شدید فی مابین، منوچهر عازم جبهه های نبرد می شود و تنها درخواست همسرش از او این است که برایش فراوان نامه بنویسد ولی با گذشت مدتی از این جدایی، همسرش بی تابی می کند و سرانجام عازم دزفول می شود تا در آنجا بیشتر منوچهر را ببیند.

یکی از دغدغه های شهید مدق علاقه بسیار او به همسر و فرزندانش بود و خطاب به همسرش می گفت تنها علاقه و دلبستگی من به این دنیا، شما هستی. او می خواست همسرش از این دلبستگی دست بردارد و اجازه پرواز به او بدهد.

پس از پذیرش قطع نامه و خاتمه جنگ تحمیلی منوچهر، برای کسب درجه و رتبه نظامی هیچ یک از مدارک جانبازی و سابقه جبهه خود را ارائه نکرد و زندگی او از بابت معیشت به سختی می گذشت.

با گذشت چندین سال بدن او که مملو از ترکش ها و جراحات زمان جنگ بود ناراحتی های فراوانی برای او به وجود آورد و پس از تحمل سختی های فراوان، سرانجام در سال 1379 به شهادت رسید.

ارتباط عاطفی این شهید مظلوم با همسر و خانواده اش نمود زیبایی داشته است که در این کتاب به خوبی به تصویر کشیده شده است. برای نمونه به این قسمت از کتاب توجه کنید:

«گاهی از نمازهاش می فهمید دل تنگ است. دل تنگ که می شد، نماز خواندش زیاد می شد و طولانی. دوست داشت مثل او باشد، مثل او فکر کند، مثل او ببیند، مثل او فقط خوبی ها را ببیند. اما چه طوری؟ منوچهر می گفت «اگر دلت با خدا صاف باشد، اگر خوردنت، خوابیدنت، خنده ها و گریه هات برای خدا باشد، اگر حتی برای او عاشق شوی، آنوقت بدی نمی بینی، بدی هم نمی کنی، همه چیز زیبا می شود.» و او همه ی زیبایی را در منوچهر می دید. با او می خندید و با او گریه می کرد. با او تکرار می کرد

نردبان این جهان ما و منی ست عاقبت این نردبان بشکستنی ست

لیک آن کس که بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شکست

چرا این را می خواند؟ او که با کسی کاری نداشت، پستی نداشت. پرسید. گفت «برای نفسم می خوانم.» (ص 62)

 

گوشه‌هایی از کتاب

از خواب که بیدار شد، خنده روی لبش بود، با مهربانی گفت:«فرشته! وقت وداع است، بگذار برایت خوابم را بگویم خودت بگو اگر جای من بودی می‌ماندی توی دنیا؟» دستش را گرفتم، شروع به صحبت کرد :«خواب دیدم ماه رمضان است و سفره‌ی افطار پهن است همه‌ی شهدا دور سفره نشسته بودند به آنها حسرت می‌خوردم یک نفر به شانه‌ام زد نگاه کردم حاج عبادیان بود گفت:«باباکجائی؟» ببین چقدر مهمان را منتظر گذاشته‌ای» بغلش کردم و گفتم من هم خسته‌ام حاجی دست گذاشت روی سینه‌ام، گفت:«با فرشته وداع کن بگو دل بکند آن وقت می‌آیی پیش ما ولی به زور نه».همانطور نگاهش کردم ادامه داد:«اگر مصلحت باشد خدا خودش راضیت می‌کند» گفتم:«قرار ما این نبود، بغض تلخی بر جانم نشست، شبهای آخر حیاتش بود، آنژیوکت از دستش درآمده بود خون بسیاری روی زمین ریخت پرستار را صدا زدم، صدای اذان که در اتاق پیچید آماده نماز شد، وضو گرفت با یک لیوان آب غسل شهادت کرد، نگاهم کرد برای آخرین بار گفت:« تو را به خدا تو را به جان عزیز زهرا (س) دل بکن، دلم نمی‌خواست او را از دست بدهم، اما او زجر می‌کشید ». لبخندی مهربان بر گوشه لبش بود، تشنگی بر او غلبه کرد آب ریختم در دهانش، اما نتوانست قورت بدهد، آب از گوشه لبش ریخت، اما «یاحسین» تشنگی زینت بخش لبان ترکیده‌اش شد.

*سالهای آخر حیات منوچهر بود، یک روز به من گفت:« وقتی من را گذاشتید توی قبر، یک مشت خاک بپاش به صورتم»، پرسیدم:«چرا؟» گفت:«برای اینکه به خودم بیایم ببینم دنیایی که به آن دل بسته‌ بودم، و به خاطرش معصیت می‌کردم یعنی همین، گفتم:«مگر تو چقدر گناه کرده‌ای؟» گفت:«خدا دوست ندارد، بنده‌هایش را رسوا کند خودم می‌دانم چه کاره‌ام». باورم نمی‌شد در نظر من او تمام کارهایش بر موازین دین اسلام بود حتی یادم هست یکبار مرا از منطقه جنوب به شهر آورد پول بنزین و استهلاک ماشین را حساب کرد، گفتم:«تو که برای ماموریت آمدی و باید برمی گشتی حالا من هم با تو برمی‌گردم، چه فرقی دارد؟» ابروانش را در هم کشید و گفت:«فرقی دارد». حالا او اینگونه به من که اسیر دنیا هستم وصیت می‌کند، خدایا ما را از وسوسه‌های شیطان نجات بده.

*فرشته هم نمی توانست ببخشد. هر چیز که منوچهر را می آزرد، او را بیشتر آزار می داد. انگار همه غریبه شده بودند. چه قدر بهش گفته بود گله کند و حرف هاش را جلوی دوربین بگوید. هیچ نگفت . اما فرشته توقع داشت؛ توقع داشت روز جانباز از بنیاد یکی زنگ بزند و بگوید یادشان هست. چه قدر منتظر مانده بود. همه جا را جارو کشیده بود. پله ها را شسته بود . دستمال کشیده بود میوه ها را آماده چیده بود و چشم به راه تا شب مانده بود، فقط به خاطر منوچهر که فکر نکند فراموش شده. نمی خواست بشنود «کاش ما هم رفته بودیم.» نمی خواست منوچهر غم این را داشته باشد که کاری از دستش بر نمی آید، که زیادی است. نمی خواست بشنود «ما را بیندازند توی دریاچه نمک، نمک شویم، اقلا به یک دردی بخوریم!»

*یک روز از تلویزیون آمدند خانه‌مان. از منوچهر خواستند خاطراتش را بگوید که بک برنامه بسازند. منوچهر هم گفت. دو- سه ماه خبری از پخش برنامه نشد. می‌گفتند «کارمان تمام نشده» یک شب منوچهر صدام زد تلویزیون برنامه‌ای را از شهید مدنی نشان می‌داد. از بیمارستان تا شهادت و بعد تشییعش را نشان داد. او هم جانباز شیمیایی بود. منوچهر گفت«حالا فهمیدم. این‌ها منتظرند کار من تمام شود» چشم‌هاش پر اشک شد. دستش را آورد بالا، با تاکید رو به من گفت«اگر این بار زنگ زدند، بگو بدترین چیز این است که آدم منتظر مرگ کسی باشد تا ازش سوژه درست کند، هیچ وقت بخشیدنی نیست!»

آويني  منبع

http://www.aviny.com/books/shokaran1.aspx

 

+ نوشته شده در  87/05/22ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/05/20ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند:

"مجالست و همنشيني با اهل دين و مردمانِ متدين باعث شرافت و آبرومندي در دنيا و آخرت است."

كافي – كتاب فضل علم باب مجالست با علماء و مصاحبت با ايشان

+ نوشته شده در  87/05/19ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

دكتر رضا داوري اردكاني 
 
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/05/18ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 

ميلاد پُر نور مظهر صدق و صفا، ايثارگر دشت كربلا، حضرت ابوالفضل عباس (عليه‌السّلام) را به تمامي مسلمانان خصوصاً جانبازان سرافراز تبريك و تهنيت مي‌گوييم

+ نوشته شده در  87/05/16ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

متن زیر برگرفته از وبلاگ ما هیچ ما نگاه است. آن را به یاد شهید مدق ( ره ) بازنشر می نمایم.

بسم رب الشهداء و الصدیقین

بهار ۸۴ بود وقتی که در حیاط مدرسه نشسته بودم و کتاب "اینک شوکران۱" را می خواندم.اینک شوکران۱(چاپ انتشارات روایت فتح)، خاطرات همسر شهید منوچهر مدق است که در سال ۷۹ بر اثر جراحات شیمیایی به شهادت رسید.خوب یادم می آید، در حیاط خالی مدرسه، چقدر گریستم بعد از خواندن آن کتاب.

           

امروز به همراه جمعی، به منزل شهید مدق رفتیم برای دیدن فرشته، هدی و علی مدق.

فرشته مدق، همسر شهید برایمان صحبت می کرد، از همسرش، از بیماری اش که ۱۰ سال طول کشید، از روز هایی که به قول خودش تنها تفریح خودش و بچه هایش رفتن به بیمارستان بود.

همه ی سختی هایی که کشیده بود در چهره و صدایش نمایان بود.و این باعث می شد که وقتی حرف می زد(روضه نمی خواند، حرف می زد) اشک به چشمان همه ی ما بدود.چشم هایمان را به سقف دوختیم تا اشک ها نریزد.بغض را فرو خوردیم تا شاید وقتی دیگر، مجالی برای گریستن پیدا شود...

فرشته مدق، دو سال است که فهمیده خودش هم شیمیایی شده.سرفه های پی در پی  و درد گلویش ـ به خاطر تاول هایی که در حلقش به وجود آمده ـ باعث می شد تا حرف را قطع کند.نفسش تنگ و رنگش سفید می شد.نفسی تازه می کرد و دوباره حرف می زد.

دلش پر بود.هیچ کس این روز ها نمی داند شهید یعنی چه.درد ها ی خانواده ی شهدا را هیچ کس نمی فهمد.می گفت بیشترین بی احترامی را در بنیاد شهید و ایثارگران به ما کرده اند...قبل از گفتن هر حرفی می گفت:من این حرفا رو فقط تو این جمع می زنم، بیرون از اینجا، به بقیه نمی تونم بگم، نمی فهمن...

"همه ی دندونای منوچهر ریخته بود.رفته بودیم منزل اقوام من که تازه از آمریکا اومده بودن.دیدم موقع حرف زدن دستاشو می گیره جلوی دهنش.پرسیدم منوچهر چیزی شده؟گفت:نمی خواستم آبروی تو پیش فامیلات بره..."

و دردناک تر:

"هدی به دوستای دانشگاهش گفته بود پدرم فوت کرده، چون اگر می فهمیدند شهید شده می گفتن تو با سهمیه دانشگاه قبول شدی..."

بیرون که آمدیم، فقط به یک چیز فکر می کردم:مرز غفلتم کجاست؟

                             

می گویند چشم ها نماینده ی روح آدمی اند.و تو، چه روح بزرگی را پشت این چشم ها نهفته داری!بهشت را در گوشه ی چشمانت می بینم فرشته!بهشت، چگونه پذیرای روح بزرگ تو باشد؟خیلی کوچک است برای خانه ی روحت بودن...بگذار از خجالت، همان جا گوشه ی چشمانت پنهان بماند...

 

+ نوشته شده در  87/05/16ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

محمدمهدى فولادوند - مترجم قرآن كريم و نويسنده - درگذشتمحمد مهدي فولادوند 

به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين مترجم پيشكسوت پس از مدت‌ها بيماري به دليل سكته‌ي مغزي، حدود ساعت 7 صبح امروز (سه‌شنبه، 15 مرداد) در سن 88سالگي در منزل خود از دنيا رفتفولادوند حدود دو سال در بستر بيماري بودبه گفته‌ي خانواده‌ي اين «چهره‌ي ماندگار»، زمان مراسم تشييع و خاك‌سپاري او هنوز مشخص نيست و متعاقبا اعلام خواهد شد.

محمدمهدي فولادوند متولد سال 1299 در اراك بود و از دانشگاه سوربن فرانسه، دكترى ادبيات داشت.

او از اولين مترجمان قرآن به زبان فرانسه بود، كه به عنوان چهره‌ي ماندگار نيز معرفي شده بود. برخى از ترجمه‌هاى فولادوند عبارت‌اند از: ترجمه‌ي «قرآن كريم» و «نهج‌البلاغه» به زبان فارسى، «اقتصاد» صدر و «رهايى از گمراهى» تأليف غزالى.

از تأليفات او هم به «خيام‌شناسي»، «قرآن‌شناسى» و «نخستين درس از زيباشناسى» مي‌توان اشاره كرد.

+ نوشته شده در  87/05/15ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 

ولادت مبارك سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين(عليه‌السّلام( ، بنيانگذار مكتب عاشورا، را به حضور همه آزاديخواهان و عدالت‌جويان و پاسداران حريم امامت و ولايت تبريك مي‌گوييم

 

+ نوشته شده در  87/05/14ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

مرحوم آیت الله حاج شیخ حسنعلی نجابت (ره)

مرحوم آیت الله حاج شیخ حسنعلی نجابت(ره) منبع


ايشان بارها مى فرمودند: بايد در اين راه اينچنين بود كه خواجه حافظ(ره) مى‏گويد:

دست از طلب ندارم تا كام من برآيد

يا جان رسد به جانان يا جان ز تن برآيد

مى‏فرمودند: يك وقت نزد آيت‏اللَّه العظمى آقاى سيّد جمال گلپايگانى -رضوان اللَّه تعالى عليه- كه از علماء نمره‏يك نجف بود و از اهل معرفت نمره يك بعد از آيت‏اللَّه قاضى، سخن از اين مطالب مى‏رفت و نام آقاى قاضى مطرح شد، ايشان خودش فرمود: اسم آقاى قاضى را نياور، او جانش را گذاشت روى خداپرستى، اصلاً جانش را داد براى خداپرستى، او داخل حساب نيست، او فوق حساب است. حضرت آيت‏اللَّه نجابت واقعاً اينچنين بود و چنين زيست. ايشان مى‏فرمودند: "براى دوست حقيقى آدم جان بدهد واللَّه قسم چه ارزشى دارد جان؟ و ثانياً جان را كه مى‏ستاند مى‏داند چه نصيب مى‏شود؟ اين اتّفاق قطعى روايات است". لاعين رأت و لا أذن سمعت و لا خطر على قلب بشر.

هرچه دارى اگر به عشق دهى

كافرم گر جويى زيان بينى    (هاتف اصفهانى)

مى‏فرمودند: "جان دادن معنايش اين نيست كه از كالبد شخص جدا بشود، جان دادن يعنى اراده دادن آدم... خودمان را تسليم خدا بكنيم."

باز در همين مورد مى‏فرمودند: "حتماً شخص از دانش و فهم خودش بايد صرف نظر بكند در مقابل اراده خدا... خط بكشد ديگر عقل خودش را مقابل خدا، فهم خودش را مقابل خدا، هرچه دارد خط بكشد دور دارايى خودش".

مى‏فرمودند: "كسى كه فقير است چيزى كه لايق سلطان باشد ندارد... علم ما نزد خداى تعالى قيمتى ندارد، فهم ما هم كه قيمتى ندارد، عقل ما هم كه قيمتى ندارد، عبادتمان هم قيمتى ندارد، پس مانده جانمان به تعبير خواجه حافظ(ره) "كهنه دلق":

درويش را نباشد برگ سراى سلطان

ماييم و كهنه دلقى كآتش در آن توان زد

چيزى كه نشانه آدميزاد است مى‏شود دلق، از ما يك نشانه‏اى بيشتر نيست آن هم خدا گذاشته...".

- "... بين خدا و آدميزاد هيچ فاصله‏اى نيست الّا همين اراده‏اى كه دارد، همين عقلى كه دارد، همين شعورهاى جزئى كه دارد، آتش بزند در اين...".

ايشان مى‏فرمودند: »بعد از آنكه محبوب همه قسم حيات به ما مى‏دهد، ما هم اين جان را مى‏دهيم به حيات ابد سر در مى‏آوريم... ما كه خودمان را بنده خدا مى‏دانيم چيزى نداريم كه تسليم خدا بكنيم الّا جانمان...«.

مى‏فرمودند: »هر كه در راه خدا جان ندهد معلوم نيست حيات ابد نصيبش بشود«.

اين شعر ابن فارض(ره) را مى‏خواندند كه:    وَ مَن لَم‏يَمُت في حُبِّه لَم‏يَعِشْ بِهِ ***** و دُونَ اجتِناءِ النحْلِ ما جَنَتِ النحلُ

(ترجمه: هر كس كه در راه محبّت او نميرد زندگى با او را درنيابد؛ براى رسيدن به شيرينى عسل بايد نيش زنبور را چشيد)

+ نوشته شده در  87/05/13ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

در وسائل كتاب حج باب استحباب حسن خلق با مردم از زياد بن علاقه بن شريك روايت شده كه گفت:

به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم عرض شد: اي رسول خدا برترين سعادتي كه به شخص مسلمان عطا و بخشش شده چيست؟

حضرت ( ص ) فرمود: اخلاق نيكو است.

 

+ نوشته شده در  87/05/13ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/05/10ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 

مبعث اشرف مخلوقات عالم، سرآمد پيامبران الهي، آيينه تمام نماي اسماي حسناي خداوند، حضرت محمد بن عبدالله (صلي الله عليه و آله و سلم ) را به پيشگاه با عظمت حضرت مهدي ) عليه السلام ) و به همه مسلمانان جهان تبريک و تهنيت مي گوييم

 

+ نوشته شده در  87/05/08ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

 

در گفتگو با دكتر مهدي گلشني -- استاد محترم فيزيك دانشگاه صنعتي شريف--- ابعادي ديگر از زندگي را به بحث نهاده‌ايم. .....

ادامه مطلب را كليك نماييد.

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/05/07ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   | 

امروز در روزنامه اطلاعات خبر غم انگيزي را خواندم. 

به راستي چرا چنين گمنام ؟ .... در هياهوي جدال رسانه ها در شخصيت پردازي هاي كاذب  ... بزرگان واقعي گمنام مي مانند....

روحش شاد و قرين رحمت الهي باد. براي شادي روحش عطر صلوات را به خانه هاي خود بياوريم

اللهم صل علي محمد و آل محمد

                          از شمار دو چشم يك تن كم ****** وز شمار خرد هزاران بيش


متن خبر روزنامه اطلاعات:

دوشنبه 7 مرداد 1387، 25 رجب 1429، 28 جولای 2008، شماره 24252

محمد شيرعلي شهرضا دانشجوي دانشكده علوم رياضي دانشگاه صنعتي شريف، دانشجوي نمونه كشوري سال 1386، دارنده رتبه نخست جشنواره جوان خوارزمي در سال 1385 و پژوهشگر ممتاز انجمن رمز ايران دارفاني را وداع گفت.‌

به گزارش روابط عمومي دانشگاه صنعتي شريف، علت مرگ مرحوم محمد شيرعلي شهرضا كه از دانشجويان ممتاز اين دانشگاه و متولد سال 1365 بود، بيماري بيان شده است.

اين پژوهشگر جوان در طول دوره كارشناسي خود موفق به ارائه 80 مقاله علمي در كنفرانس‌هاي بين‌المللي شد و 13 مقاله چاپ شده در مجلات معتبر علمي پژوهشي داشت و يك اختراع ثبت شده نيز از خود بر جا گذاشت.

او در سال 1385 به عنوان پژوهشگر جوان ممتاز انجمن رمز ايران در مقطع كارشناسي برگزيده شد و در دومين كنفرانس بين‌المللي ايكتا 2006 به عنوان جوانترين محقق انتخاب شد. همچنين در يازدهمين كنفرانس بين‌المللي انجمن كامپيوتر ايران به عنوان جوانترين محقق برگزيده شد.

اين دانشجوي فقيد يك كتاب با عنوان آموزش الگوريتم‌ها تاليف كرد و همچنين دو بخش براي يك دايره` المعارف و يك كتاب را نوشته است. در اين گزارش، زمينه‌هاي تحقيقاتي مورد علاقه اين پژوهشگر جوان نهان نگاري اطلاعات، برنامه نويسي تلفن همراه و سيستم‌هاي تفكيك‌ كاربران انساني از ماشين بيان شده است.

+ نوشته شده در  87/05/07ساعت   توسط وبلاگ تاريخ و تحقيق   |